• شـبـکــه یــک ســیــمــا •
داغ بزرگی رو به نمایش گذاشته :)
وداع هیئت های خارجی با
عـــزیــزتــریــن داشتهی مــردم ایــران 💔
بانو زد 🎀
می خوام از امشب براتون اون داستان رو بزارم..🙃 هرشب بخشیشو براتون می زارم
قول داده بودم درسته ؟ ...
قسمت اول داستان 👀
همه چیز خوب بود تا اون روز ...
یه خوانواده بودند که عاشق هم بودند ،پدر خانواده یعنی آقای کار که از کشور انگلستان بود بازنی که دوست داشت ازدواج کرد
ان ها صاحب فرزندی زیبا و خوشگل شدند .
از انجایی که دختر بود ،
ایمص را کیارا گذاشتند .
روز هاپس ازهم به خوبی می گذشتند ،تادختر خوشگل ما بزرگ شد و ۳ساله شد .
اوچشم های آبی یخی ،پوست سفید با موهاس طلایی بلند و زیبایی داشت ..
مادر عاشق کیارابود و خیلی بهش وابسته بود،باخوشحالی بزرگش می کرد .
مادرش موهایش را شانه می کرد و می بافت و بوسه ای برپیشانی دخترک می زد .
#داستان
موسیقی وداع با رهبر شهید
وایی از گذاشتنش سیرنمی شم 😭🤭
#رهبرشهیدم
آقای ایران
او فرماندهی خستگیناپذیر در جبههها، پدری مهربان برای کودکان، آرامشبخش امت در لحظات بحران، و یاری دیرین و وفادار بود….
#رهبرشهیدم