بانو زد 🎀
قسمت دومممم داستان 🌱♥️ پدرازسرکارآمد ،و به دخترش گفت : کیارابیاباهم بریم بیرون .کیارا باخوشحالی گف
براتون طولانی تر گذاشتم که جبران 2قسمت بشه ❤️☺️
امشبم می زارم
قسمت سوم داستان🥸🚶🏻♀
با تصویر خالی بدون کیارا ..
پیاده شد وزیرلب گفت :
احتمالا داره بازیم می ده .
زیر ماشین،
زیر صندلیا ،توی جوب و حتی داخل مغازه های اطرافم نگاه کرد اما اثری از کیارا ندید .
همه جارو با دقت و ناراحتی نگاه کرد کلی پیاده رفتتت
تاجاههای مختلف اما نبود که نبود
ناگهان چشمش به دختری با موهای طلایی افتاد گفت :آره آره اون خودشه و باخوشحالی دوان دوان طرف اون رفت .
و دستش رو گرفت ، و با خوشحالی فراوان گفت کیارا تواینجایی تا اومد جمله بعدی رو بگه...
#داستان
پیغمبر فرمودند:ا
اگربهشت را می خواهی هرگونه دوست داری،مردم باتورفتار کنند با ان هارفتار کن ،وهرچه را خوشنداری که مردم باتوکنند با آن ها مکن 🌱✋🏻
بانو زد 🎀
قسمت سوم داستان🥸🚶🏻♀ با تصویر خالی بدون کیارا .. پیاده شد وزیرلب گفت : احتمالا داره بازیم می ده . زی
قسمت چهارم 🤭💔
مادر دختر برگشت و
تا چهره دختر رو دید غمگین شد ..
دید که اون کیارای خودش نیست
و مادر دختر با نگرانی و عصبانیت اومد و داد بلندی روی مرد زد و باعث تحقیر آقای کارشد
و کارهم عذرخواهی کرد و گفت
که ببخشید اشتباه گرفتم .
اوتاشب انجا مانو و ماند خانم گری (مادرکیارا)زنگ زد و با دلواپسی گفت :چراتلفنتوجواب نمی دی ؟
نگران شدم .راستی کیاراجونم خوبه ؟
چرا اینقدر دیر کردین
آقای کار گریه افتاد و گفت :کیارا
...کیارااا
خانم گری جیغ زد گفت کیارا چییی بگو قلبم تودهنمه
#داستان
بانو زد 🎀
می تونی روی هرکدوم بزنی تاببرت پیشه محتوای مورد علافت #حدیث #روزمرگی #رهبرشهیدم #مذهبی #داستان #ا
تقسیم بندی شده محتویات کانال ♥️