بانو زد 🎀
قسمت سوم داستان🥸🚶🏻♀ با تصویر خالی بدون کیارا .. پیاده شد وزیرلب گفت : احتمالا داره بازیم می ده . زی
قسمت چهارم 🤭💔
مادر دختر برگشت و
تا چهره دختر رو دید غمگین شد ..
دید که اون کیارای خودش نیست
و مادر دختر با نگرانی و عصبانیت اومد و داد بلندی روی مرد زد و باعث تحقیر آقای کارشد
و کارهم عذرخواهی کرد و گفت
که ببخشید اشتباه گرفتم .
اوتاشب انجا مانو و ماند خانم گری (مادرکیارا)زنگ زد و با دلواپسی گفت :چراتلفنتوجواب نمی دی ؟
نگران شدم .راستی کیاراجونم خوبه ؟
چرا اینقدر دیر کردین
آقای کار گریه افتاد و گفت :کیارا
...کیارااا
خانم گری جیغ زد گفت کیارا چییی بگو قلبم تودهنمه
#داستان
بانو زد 🎀
می تونی روی هرکدوم بزنی تاببرت پیشه محتوای مورد علافت #حدیث #روزمرگی #رهبرشهیدم #مذهبی #داستان #ا
تقسیم بندی شده محتویات کانال ♥️
داستان قسمت پنجم ♥️😌
آقای کاربا گریه گفت
کیاراپیش من نیست .
خانم گری با عصبانیت گفت پس کجاست زود باش بگو ؟
آقای کار فقط ام ..ام.
.می کردو گریه خانم گری خیلی ترسیده بود و گریه می کردآقای کار همه چیو تعریف کرد و خانم گری با بغض و عصبانیت به همراه گریه کردن دادی روی آقتی کار زد و گفت تونمی فهمی بچه رو نبتید تنها بزاری توی ماشین اونم بچه ۳ساله لوس مامانش هان ؟
بعدگفت یا با کیارا میایی یانمیایی
بعد تلفن رو قطع کرد و بسیارر گریه کرد
تا بی حال شده بود
بعدهم از خونه زد بیرون و دربه درپلیس ها بود
آقای کار هم همش یا پیش پلیس بود
یا توی مغازه های اطراف اونجا