ذیروح
خط به خط کتاب کف خیابون بهم شوک وارد میکنه! چقدر خوبه این کتاااب
داستان از مستراح بغل مسجد کنار گاراژ اوس جلال شروع شد و الان کجاییم؟! الان دقیقا ۲۳۳ی ما در مغازه مش،روب فروشی رو به روی یک موسسه جاسوسی و خرابکاری به نام مرکز مطالعات مشترک پاکستان و انگلستان ایستاده!!
دقت کنید لطفاً!
از مستراح بغل گاراژ در تهران تا مرکز
مطالعاتی در اسلام آباد پاکستان!!
[کفِ خیابون]
هیچ فسادی شکل نمی گیره، مگر با برنامه از پیش تعیین شده و هیچ فسادی فراگیر نمیشه، مگر اینکه قدرت و سیاست پشتش باشه.
[کفِ خیابون]
ذیروح
خط به خط کتاب کف خیابون بهم شوک وارد میکنه! چقدر خوبه این کتاااب
پایان بسیار غم انگیزی داشت
میتونم بگم دومین کتابیه که باهاش اشک ریختم
چه افرادی رفتن تا این انقلاب بمونه
چه پیکر هایی کف خیابون های تهران و ایران ارباً اربا شدن تا این انقلاب حفظ بشه
چه زن ها و مرد هایی از خود گذشتگی و رشادت کردند که دست دشمن از کشور کوتاه بمونه
بخاطر اینکه روز ولنتاینه و عشقی نداری ناراحت نباش !
مگه روز نیرو هوایی که هواپیما نداشتی ، ناراحت بودی ؟!