گلی به رنگ خون
پارت ۵۲
رسول
با تمام سعیی که تو وجودم بود خودم رو جمعوجور کردم.
بله، خوبم... نگران نباشد.
« محل: بیرون از محل گروگانگیری»
نگین
دیگه خسته شده بودم، توان دیدن اذیت شدن زهرا رو نداشتم اما از عمو میترسیدم، میترسیدم بگم که نمیخوام باهاتون همکاری کنم، به نیما هم که امیدی نبود چون اون بیشتر از من از عمو می ترسید.
نمیدونم کی ولی دیدم که اشک هام شروع به ریختن کرده، توی اتاق تنها بودم پس به خودم اجازه دادم تا اشکام راحتتر بریزن.
حالم الان مثل این بود که توی اتاق تاریک گیر کرده بودم و نه راهپس دارم و نه راه پیش.
مثل اینکه توی غاری بودم که راهم رو گم کرده بودم.
نفس کشیدنم برام سخت شده بود، به هق هق افتاده بودم با صدای تقتق در به خودم اومدم.
تند اشکام رو پاک کردم و چند تا نفس عمیق کشیدم تا کمی از لرزش صدام و هق هقی که میکردم کم بشه و بعد با بفرماییدی که زیر لب زمزمه کردم زنعمو وارد اتاق شد.
__________
لینک دعوت ❤️
https://eitaa.com/za1na2re3
__________
https://eitaa.com/znry1234
نظرهای قشنگتون رو برام ارسال کنید 😉
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ooozzf&btn=ZNRY1234
گلی به رنگ خون
پارت ۵۳
نگین
الميرا: سلام قشنگ من، حالت خوبه؟
نگین: بله زنعمو جان، کاری داشتین؟
الميرا: راستش داشتم میاومدم حالِت رو بپرسم که عموت بهم گفت بهت بگم بری پایین کارت داره.
نگین: فکر میکرد من خرم، زنعمو تا عمو رو بازپرسی و بازجویی نمیکرد، اجازه نمیداد کارش که اون کارش رو بکنه، نقشههای عمو رو یا زنعمو می کشید یا هم تأیید میکرد.
لبخند زورکی بهش زدم:
+باشه زنعمو جان، شما برید منم یه چند تا کار دارم اونا رو بکنم میام.
–باشه عزیزم، یادت نره درضمن دیر نکن که عمو ناراحت نشه.
+چشم.
آره، ارواحِ عمت! تو عمو رو هی چیزِ نکنی که به ما گیر نمیده تو نگران نباش
به حرفی که خودم زدم تلخندی زدم. کاش اینا رو می تونستم به خودش بگم.
بلند شدم یکم چیز میز به صورتم مالیدم که عمو نفهمه چون عمو خیلی تیزبین و باهوش بود زود همه چیز رو می فهمید.
از اتاق که اومدم بیرون در اتاقم رو بستم و بعد از پله ها پایین رفتم، دیدم عمو نشسته و داره فیلم میبینه ولی زنعمو رو کنارش نبود به خاطر همین برام تعجب آور بود چون وقتی ما کنار عمو بودیم همیشه زنعمو هم بود.
کمی اینور اونور رو نگاه کردم دیدم زنعمو تو آشپزخونه هست
با صدای عمو نگاهم رو به سمتش چرخوندم:
+چرا نمی شینی، بیا بشین زنعمو هم با سه تا آبمیوه خنک میاد پیشمون
با اِکراه نشستم مبل کناریش
–میگم آخه زنعمو نباشه کار عمو راه نمیافته
+چیزی گفتی عمو
–نه عمو....خب راستش رو بخوای.. می تونم یه سؤال ازتون بپرسم عمو
+بپرس عموجان
–عمو میشه بگید نیما کجاست چند وقته که شبا نمیاد نگرانشم
=نگرانش نباش میاد زنعمو قربونت بشه
عمو با اخم همین طور که داشت کانال های تلویزیون رو بالا و پایین می کرد خطاب به زنعمو گفت:
+از کی تا حالا تو عمو شدی؟!
=عزیزم من و تو نداریم که داریم؟!
__________
لینک دعوت ❤️
https://eitaa.com/za1na2re3
__________
https://eitaa.com/znry1234
منتظر نظرات شما عزیزان دل هستم 🙃
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ooozzf&btn=ZNRY1234
بچه ها امشب نمی تونم پارت بدم برقامون رفته هنوز نیومده واقعاً معذرت می خوام 😔🙃
بچه ها ببخشید از صبح بیرونیم نتونستم پارت آماده کنم إن شاء الله فردا واقعاً شرمنده😔
بچه ها مدرسه ی من از یک شهریور شروع میشه به خاطر همین نمی تونم هر روز پارت از فردا تا یک شهریور هر رو پارت میدم ولی از یک شهریور هر هفته یک پارت میدم🙃