بچه ها امشب نمی تونم پارت بدم برقامون رفته هنوز نیومده واقعاً معذرت می خوام 😔🙃
بچه ها ببخشید از صبح بیرونیم نتونستم پارت آماده کنم إن شاء الله فردا واقعاً شرمنده😔
بچه ها مدرسه ی من از یک شهریور شروع میشه به خاطر همین نمی تونم هر روز پارت از فردا تا یک شهریور هر رو پارت میدم ولی از یک شهریور هر هفته یک پارت میدم🙃
گلی به رنگ خون
پارت ۵۴
نگین
تقریباً میشد از چشمای عمو خون که سوتی داده بود.
لبخندی از ترس که سعی در پنهان کردنش داشت، زد:
+نه فدات شم، بیا بشین
بعد از نشستن زنعمو، عمو رو به من کرد و با لبخندی گفت:
+فردا با هم میریم جایی که رسول اینا زندانی هستند ساعتش رو بهت میگم پس آماده باش
–چرا عمو، من که اونجا کاری ندارم بیام اونجا چیکار؟
+خوب قرار زهرا فردا تو شکنجه کنی
–نه عمو عمراً من....
اما حرفم را قطع کرد و با چهرهای که به زور عصبانیتش رو کنترل کرده بود، گفت:
+همین که گفتم، به المیرا میگم ساعتش رو بهت بگه حالا هم؛ آب پرتقالت رو بخور
حرفی نزدم تا ببینم چی پیش میاد آروم و پرتقالم رو برداشتم و چند قلوب خوردم که صدای در توجه همهمون رو به خودش جلب کرد و نگاههامون سمتش برگشت،با دیدن نیما پا شدم که برم پیشش که صدای عصبانی عمو مانع رفتنم شد:
+بشین سر جات
–اما....
+گفتم بشین سر جات
≈بشین آبجی
با حرفی که نیما گفت نشستم روی مبل
__________
لینک دعوت ❤️
https://eitaa.com/za1na2re3
__________
https://eitaa.com/znry1234
منتظر نظرات خوشگلتون هستم 🥰
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ooozzf&btn=ZNRY1234