eitaa logo
دلیران🌹گلی به رنگ خون
38 دنبال‌کننده
16 عکس
4 ویدیو
0 فایل
کپی از رمان ؟ نه راضی راضی نیستیم❌ 📩ناشناس مون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ooozzf&btn=ZNRY1234 ✉️کانال اصلی: https://eitaa.com/za1na2re3
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها امشب نمی تونم پارت بدم برقامون رفته هنوز نیومده واقعاً معذرت می خوام 😔🙃
بچه ها ببخشید از صبح بیرونیم نتونستم پارت آماده کنم إن شاء الله فردا واقعاً شرمنده😔
بچه ها مدرسه ی من از یک شهریور شروع میشه به خاطر همین نمی تونم هر روز پارت از فردا تا یک شهریور هر رو پارت میدم ولی از یک شهریور هر هفته یک پارت میدم🙃
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گلی به رنگ خون پارت ۵۴ نگین تقریباً میشد از چشمای عمو خون که سوتی داده بود. لبخندی از ترس که سعی در پنهان کردنش داشت، زد: +نه فدات شم، بیا بشین بعد از نشستن زنعمو، عمو رو به من کرد و با لبخندی گفت: +فردا با هم میریم جایی که رسول اینا زندانی هستند ساعتش رو بهت میگم پس آماده باش –چرا عمو، من که اونجا کاری ندارم بیام اونجا چیکار؟ +خوب قرار زهرا فردا تو شکنجه کنی –نه عمو عمراً من.... اما حرفم را قطع کرد و با چهره‌ای که به زور عصبانیتش رو کنترل کرده بود، گفت: +همین که گفتم، به المیرا میگم ساعتش رو بهت بگه حالا هم؛ آب پرتقالت رو بخور حرفی نزدم تا ببینم چی پیش میاد آروم و پرتقالم رو برداشتم و چند قلوب خوردم که صدای در توجه همه‌مون رو به خودش جلب کرد و نگاه‌هامون سمتش برگشت،با دیدن نیما پا شدم که برم پیشش که صدای عصبانی عمو مانع رفتنم شد: +بشین سر جات –اما.... +گفتم بشین سر جات ≈بشین آبجی با حرفی که نیما گفت نشستم روی مبل __________ لینک دعوت ❤️ https://eitaa.com/za1na2re3 __________ https://eitaa.com/znry1234