7.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این آیتم، آیتم جهانیه!!🤦♂
بابا توروخدا رعایت کنید، مگه خودتون چی داشتید وقتی جوون بودید؟!😅
و کمر جوانهایی که شکست و برید و همچنان با بالا رفتن سن جوانان و رشد شدید میانگین سنی ایرانیان ازدواج از سخترین اتفاقات ممکن شده...!
@zoohoornazdike
💠 حاج آقا قرائتی:
شما جنس مرغوب راڪادو مىپیچید
ڪتاب قیمتى راجلد میڪنید
طلاو جواهرات راسادہ دردسترس قرار نمىدهید
بنابراین حجاب نشانہ ارزش است.
#حجاب
#استاد_قرائتی
@zoohoornazdike
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سلام ای ضامن آهو
ای آقای عطوفتها...
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
@zoohoornazdike
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نشانههایی که تماماً به وقوع پیوستن!!
پس هر لحظه منتظر ظهــــــور باشید!
#ظــهور_نــزدیکہ...
نشــانہهـاے عـام بہ وقـوع پـیوستہ ... نشـانہهـاے خـاص در حـال رخ دادنہ آمـادهے ظـهور باشـید و غـربال دنـیا نـشوید...
@zoohoornazdike
9.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حجت الاسلام کاشانی: خرج کردن برای امیرالمؤمنین علیه السلام لیاقت میخواد. هرکسی نمیتونه...
#دهه ولایت
#غدیر خم
@zoohoornazdike
9.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸مناسبتی درک نشده
(قسمت سوم)
👈 تکلیفی که پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر به عهده همه ما گذاشته اند ❗️
و غالبا اطلاع نداریم!!!
@zoohoornazdike
✌در آسـتانہے ظــهور✌
‹بسـماللّٰـهالرحمـنالرحیـم..!"› #سهدقیقهدرقیامت🤍-! #پارت۳۸ ±حسـرت اين مطلب را يادآور شوم ک
‹بسـماللّٰـهالرحمـنالرحیـم..!"›
#سهدقیقهدرقیامت🤍-!
#پارت۳۹
±تجربـهایجديـد
كتاب سه دقيقه در قيامت، چاپ و با ياري خدا،
بااقبال مردم روبرو شد. استقبال مردم از اين كتاب خيلي خوب بود و افراد بسياري خبر ميدادند كه اين كتاب تأثير فراواني روي آنها داشته. بارها در جلسات و يا در برخورد با برخي دوستان، اين كتاب به من هديه داده ميشد! آنها من را كه راوي كتاب بودم نميشناختند، و من از اينكه اين كتاب در زندگي معنوي مردم موثر بوده بسيار خوشحال بودم.
يك روز صبح، طبق روال هميشه از مسير بزرگراه به سوي محل كار ميرفتم. يك خانم خيلي بدحجاب كنار بزرگراه ايستاده و منتظر تاكسي بود. از دور او را ديدم كه دست تكان ميداد، بزرگراه خلوت و هوا مساعد نبود، براي همين توقف كردم و اين خانم سوار شد.بيمقدمه سلام كرد و گفت: ميخواهم بروم بيمارستان ... من پزشك بيمارستان هستم. امروز صبح ماشينم روشن نشد. شما مسيرتان كجاست؟
گفتم: محل كار من نزديك همان بيمارستان است.شما را ميرسانم. آن روز تعدادي كتاب سه دقيقه درقيامت روي صندلي عقب بود.اين خانم يكي از كتابها رابرداشت و مشغول خواندن شد. بعد گفت: ببخشيد اجازه نگرفتم، ميتونم اين كتاب را بخوانم؟گفتم: كتاب را برداريد. هديه براي شماست. به شرطي كه بخوانيد.تشكر كرد و دقايقي بعد، در مقابل درب بيمارستان توقف كردم. خيلي تشكر كرد و پياده شد. من هم همينطور مراقب اطراف بودم كه همكاران من، مرا در اين وضعيت نبينند! كافي بود اين خانم را با اين تيپ و قيافه در ماشين من ببينند و...
چند ماه گذشت و من هم اين ماجرا را فراموش كردم. تا اينكه يك روز عصر، وقتي ساعت كاري تمام شد، طبق روال هميشه، سوار ماشين شدم و از درب اصلي اداره بيرون آمدم. همين كه خواستم واردخيابان اصلي شوم، ديدم يك خانم چادري از پياده رو وارد خيابان شد و دست تكان داد!توقف كردم. ايشان را نشناختم، ولي ظاهراً او خوب مرا ميشناخت! شيشه را پايين كشيدم. جلوتر آمد و سلام كرد وگفت: مرا شناختيد؟خانم جواني بود. سرم را پايين گرفتم وگفتم: شرمنده، خير.
گفت: خانم دكتري هستم كه چند ماه پيش، يك روز صبح لطف كرديد و مرا به بيمارستان رسانديد. چند دقيقهاي با شما كار دارم.گفتم: بله، حال شما خوبه؟
رسم ادب نبود، از طرفي شايد خيلي هم خوب نبود كه يك خانم غريبه، آن هم در جلوي اداره واردماشين شود. ماشين را پارك كردم و پياده شدم و در كنار پياده رو، در حالي كه سرم پايين بود به سخنانش گوش كردم.گفت: اول از همه بايد سؤال كنم كه شما راوي كتاب سه دقيقه هستيد؟ همان كتابي كه آن روز به من هديه داديد؟ درسته؟ميخواستم جواب ندهم ولي خيلي اصرار كرد.گفتم: بله بفرماييد، در خدمتم.گفت: خدا رو شكر، خيلي جستجو كردم. از مطالب كتاب و از مسيري كه آن روز آمديد، حدس زدم كه شما اينجا كار ميكنيد. از همکارانتان پيگيري کردم، الان هم يكي دو ساعته توي خيابان ايستاده و منتظر شما هستم.گفتم: با من چه كار داريد؟
گفت: اين كتاب، روال زندگي ام را به هم ريخت. خيلي مرا در موضوع معاد به فكر فرو برد. اينكه يك روزي اين دوران جواني من هم تمام خواهد شد و من هم پير ميشوم و خواهم رفت. جواب خداوند را چه بدهم؟!درسته که مسائل ديني رو رعايت نميكردم،اما در يك خانواده معتقد بزرگ شدهام.
يك هفته بعد از خواندن اين كتاب، خيلي در تنهايی خودم فكر كردم. تصميم جدي گرفتم كه توبه كامل كنم. من نميتوانم گناهانم را بگويم، اما واقعاً تصميم گرفتم كه تمام كارهاي گذشتهام را ترك كنم. درست همان روز كه تصميم گرفتم، تصادف وحشتناكي صورت گرفت و من مرگ را به چشم خود ديدم!من كاملا مشاهده كردم كه روح از بدنم خارج شد، اما مثل شما،ملك الموت مهربان و بهشت و زيباييها را نديدم!دو ملك مرا گرفتند تا به سوي عذاب ببرند، هيچكس با من مهربان نبود. من آتش را ديدم. حتي دستبندي به من زدند كه شعلهور بود.اما يكباره داد زدم: من كه امروز توبه كردم. من واقعاً نيت كردم كه
كارهاي گذشته را تكرار نكنم.يكي از دو مأموري كه در كنارم بود گفت: بله، از شما قبول ميكنيم، شما واقعاً توبه كردي و خدا توبهپذير است. تمام كارهاي
زشت شما پاك شده، اما حق الناس را چه ميكني؟
گفتم: من با تمام بديها خيلي مراقب بودم كه حق كسي را در زندگيام وارد نكنم. حتي در محل كار، بيشتر ميماندم تا مشكلي نباشد. تمام بيماران از
من راضي هستند و...آن فرشته گفت: بله، درست ميگويي، اما هزار و صد نفر از مردان هستند كه به آنها در زمينه حق الناس بدهكار هستي!وقتي تعجب مرا ديد، ادامه داد: خداوند به شما قد و قامت وچهرهاي زيبا عطا كرد، اما در مدت زندگي، شما چه كردي؟!با لباسهاي تنگ و نامناسب و آرايش و موهاي رنگ شده و بدون حجاب صحيح از خانه بيرون ميآمدي، اين تعداد از مردان، با ديدن شما دچارمشكلات مختلف شدند.
ـ ـ ـ ـــــ𑁍ـــــ ـ ـ ـ
#کانال در آستانه ظهور
@zoohoornazdike
🔴 اعمالمان را با سرعت مافوق نور به آسمان بفرستیم
🔵 راه صحیح ، عاقلانه و پر سود پیوند زدن اعمال ناقص ما به اعمال بهترین نوع بشر حضرت حجت ابن الحسن علیه السلام می باشد. چرا که کوچکترین عمل او با تمامی اعمال جن و انس و ملک قابل قیاس نیست. اگر اعمال نیک خودمان را به او هدیه کنیم شاید به همراه اعمال او که با سرعت مافوق نور به آسمان میرود و به عرش الهی می رسد اعمال ما هم بالا رود و مقبول درگاه احدیت گردد.
🌕 از این لحظه نیت میکنیم تمام اعمال مستحبی زندگی مان تا پایان عمر را به امام زمان ارواحنا فداه هدیه کنیم.
#امام_زمان
@zoohoornazdike