تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشکِ من تو را بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسردهست.
دلت را خار خار ناامیدی سخت آزردهست.
غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن بُردهست!
تو با خون و عرق،
این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفانِ بنیانکن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک، دل بر کندن از جان است!
-فریدون مشیری
وقتی میخواهید به گنجشکی غذا بدهید فرار میکند، چراکه میداند آزادی با ارزش تر از نان است!
فریدون فرخزاد
نان خوردن از دست انسان باعث ضعف میشود
گربه سالان را نگاه کنید
مقایسه کنید ببر و گربه را