eitaa logo
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
538 دنبال‌کننده
697 عکس
210 ویدیو
2 فایل
نوشته‌های احمدکریمی @ahmadkarimii کتاب‌ها #تحــفه_تدمر #من_ماله_کش_نیستم (حاشیه‌نوشتی بر سفر شهید سیدابراهیم‌رییسی به استان یزد، با مشارکت نویسندگان محفل منادی) با محفل منادی همراه باشید https://eitaa.com/monaadi_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
تپه‌ی سلام شبیه همان نقطه‌ی رهایی است توی عملیات‌ها! نقطه‌ی رهایی، نقطه‌ی وصل است به آن چه آدم سال‌هاست دنبال آن است... اینجا معروف است به نزدیکترین نقطه به کربلا، روی خاکی که ده‌ها هزار شهید روی آن به زمین افتاده... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
۱۴ آبان ۱۴۰۳
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
بی‌تعارف حاج حداد اردوگاه شهید عاصی‌زاده را تبدیل کرده به یک «دوکوهه‌»ی یزدی در مناطق عملیاتی... و اردوگاه شهید عاصی‌زاده همان طور که در زمان جنگ محل خدایی شدن آدم‌های زیادی بوده، حالا هم همین نقش را ایفا می‌کند. حاج حداد برای سامان دادنِ این اردوگاه چه حرص‌هایی که نخورده و چه سختی‌هایی که نکشیده و حتماً آنهایی که می‌شناسند می‌دانند که برای خودش یه شخصیت خاص و ممتاز است... حالا خبر داده برای زمینه‌سازی و تدارک تدفین یک شهید گمنام در این دوکوهه‌ی مقدس، به مبلغی کمک مردمی نیاز دارد و من ازش خواستم که شماره‌های واریز وجه را برایم بفرستد... دوست دارید همکار و هم‌پیمان و پشتیبان یک کار ارزشمند باشید؟! کاری که اثرات آن مخصوصا روی نسل جوان و نوجوان زیاد باشد؟! بسم‌الله... شماره کارت ۵۸۹۲۱۰۷۰۴۵۱۵۳۰۵۶ شماره کارت 5892108830047552 شماره شبا ۴۴۰۱۵۰۰۰۰۰۰۳۱۰۱۰۳۲۲۵۸۲۲۳ بنام گروه جهادی شهدای یزد یا محمد رضا حدادی ندوشن اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
۱۵ آبان ۱۴۰۳
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
#هجده بی‌تعارف حاج حداد اردوگاه شهید عاصی‌زاده را تبدیل کرده به یک «دوکوهه‌»ی یزدی در مناطق عملیاتی.
یکی از دخترها از حال خوش بودن در اردوگاه شهید عاصی‌زاده می‌گوید و من می‌دانم این حال از حضور هزاران شهید استان یزد است در این سرزمین مقدس... باز زمان هبوط است از باغ بهشت به زمین و ما را نه خوردن نعمتی ممنوعه که زندگی بر اساس عقل معاش به رفتن مجبور کرده... چشم به راه رجعتی دوباره به این بهشت‌م، ان‌شاءالله... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
۱۵ آبان ۱۴۰۳
هدایت شده از محمدعلی جعفری
🇱🇧 منتشر شد... 📚 جنس با بقیه سفرنامه‌های لبنان فرق می‌کند. راوی در روزهای ابتدایی عملیات طوفان‌الاقصی، یک سرنخ را دست گرفته و نقاط بکری از لبنان را کشف کرده. هر مکان و هر فردی که نسبتی با مقاومت، فلسطین و اسرائیل دارد. گاه در اردوگاه آوارگان فلسطین ذره‌بین انداخته تا بازمانده‌ای از نسل متولدشده در فلسطین را پیدا کند، گاه با کسانی سر حرف را باز کرده که طعمِ اسارت در زندان‌های اسرائیل را چشیده، گاه با جان بر کفی زانو به زانو نشسته که قصد داشته علیه اسرائیل عملیات استشهادی انجام دهد. از طرفی با ماجراجویی‌های راوی، تجربه جذابی کسب می‌کنیم با زیست جهادیِ نیروهای مقاومت. 💥کانال محمدعلی جعفری👇 https://eitaa.com/joinchat/143917280C5518173200
۱۵ آبان ۱۴۰۳
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
مبارک باشه استاد عزیز... 🌹
۱۵ آبان ۱۴۰۳
دلم سوخت... چند بار تا پای جلسه گفتگو با مادر شهید رفتیم و جور نشد و حالا...! اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
۱۶ آبان ۱۴۰۳
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
#نوزده یکی از دخترها از حال خوش بودن در اردوگاه شهید عاصی‌زاده می‌گوید و من می‌دانم این حال از حضور
رسیدن به مصلای میبد آخرین ایستگاه سفر راهیان نور دانش‌آموزی بود، دیشب حدود ساعت دوازده‌... اما می‌دانم این سفر برای خیلی از بچه‌ها تمام نمی‌شود. می‌ماند توی قلب و روح‌شان و تا مدت‌ها از یادشان نمی‌رود. و راهیان نور یک فرصت ویژه‌ست برای دعوت‌شده‌ها. یک آرزویِ برآورده شده که به جز خاطره‌ای خوب، می‌تواند اندوخته‌ای برای ادامه‌ی مسیر دشوار زندگی باشد. بچه‌ها توی راهیان نور با یک بخشی از زندگی ارتباطِ نزدیک و رخ به رخ گرفته‌اند که تا قبل از سفر، در حد حرف، گزارش، تصویرهای مجازی و یا یک واقعیت دور از دسترس بوده. و من به یکی‌شان که می‌خواست فراموش‌ش نشود این حال و هوای خواستنی گفتمْ برادرِ شهیدِ خودت را انتخاب کن و هر بار توی هر مشکلی چاره از دستت کوتاه شد، با او حرف بزن؛ عکس‌ش را بگذار جلوی چشم‌ت و به چشم‌هاش نگاه کن و ازش بخواه کارت را راه بیندازد... راهیان نور امسال ظاهراً تمام شده اما به نظرم اتفاقاً پایانِ سفر نقطه‌ی آغاز چیزهای خوب زندگی‌ست؛ برای اهل‌ش که از آن دل نکنده و رها نشده. و به قول دکتر شریعتی: «در شگفتم که سلام آغاز هر دیداری‌ست، ولی در نماز پایان است. شاید این بدین معناست که پایان نماز، آغاز دیدار است» من معتقدم پایان راهیان نور اتفاقاً آغاز دیدار است؛ آغاز یک زندگی عمیق‌تر و سنجیده‌تر با کمک و یاری شهدا، بهترین بنده‌های خدا... اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
۱۶ آبان ۱۴۰۳
از دیروز «پاییز آمدِ» گلستان جعفریان را شروع کرده‌ام و دارم روایت‌های زنی را می‌خوانم که دوره‌ی نوجوانی و جوانی‌اش مصادف شده با انقلاب و جنگ. دختری که تا هجده سالگی روی زانوی پدرش می‌نشسته، غذا بلد نبوده بپزد، طلا انداختن را دوست نداشته، به جای لباس‌های شیکان‌پیکان‌ی که مامان لعیا براش می‌خریده لباس ساده می‌پوشیده و توی کیف‌ش به جای عطر و کِرِم و لوازم آرایش، داس و پنجه بوکس می‌گذاشته و تا مدت‌ها حتی سمتِ پدرش نماز می‌خوانده! حالا حساب کنید این آدم یک‌جور چه‌جورِ عجیب‌غریب عضو فعالِ سپاه تبریز هم هست و سر و ته‌ش را که می‌گیری، جایی دارد یک آتشی را می‌سوزاند! فخرالسادات موسوی در «پائیز آمد» آمده خاطرات خودش را برای گلستان جعفریان گفته و خانم جعفریان هم آن را نوشته و جالب اینکه از کتاب‌های مورد توجه رهبری هم قرار گرفته... و حالا یک کتاب خوب، همراه با لبخندها و اشک‌هایی که برای خواننده به ارمغان می‌آورد، تقدیم به نگاه شما... پی‌نوشت: هشتک زیر را لمس کنید و مطالب مرتبط با کتاب را بخوانید اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ @ALEF_KAF_NEVESHT
۱۷ آبان ۱۴۰۳