4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فاجعهای در راهه که درکش نکردیم، اینو ببینید تا عمق فاجعه دستتون بیاد 🤦♂️
یکی از شبهاتی که مانع از قبول سریان تجزی در همه موجودات میشود، تبدیل اجزاء به مراتب است، وگمان میشود که مراتب غیر از اجزاء هست، وچنین مطلبی تشکیک نامیده میشود، مثلا گفته میشود که نور امری واحد ولی دارای مراتب است.
ولی "تشکیک" امری عرفی ونه عقلی است، که از گمان وحدت شیی متجزی حاصل میگردد، مثلا شخص خیال میکند که سیاهی با کثرت رنگینه ها متعدد ومتجزی نمیشود، وآن را امری واحد وسیال میپندارد، وگمان میکند که مراتب غیر از اجزاء است، ومیگوید مرتبه سیاهی این بالاتر از مرتبه سیاهی دیگری است، با اینکه در واقع حقیقت سیاهی امری متجزی است، که با کثرت تعداد رنگینه ها، سیاهی شدید میشود، ویا مثلا نور شدید به جهت کثرات اجزاء نور که عبارت از موج ویا فتون ها باشد، نور شدید محقق میشود.
جالب است که علماء اصول برای کسی که اجتهادش ضعیف باشد عبارت "مجتهد متجزی" استفاده میکنند، که تعبیری رسا وواقع گرایانه است.
1. سوالاتي در مورد حقیقت خداوند
1.1. نسبت ما با خدا: آیا وجود خداوند، همان وجود خلق است، یا او موجودی است برتر (متعالی)؟!
آیا برتری وجود خداوند بر خلق را چه معناست؟!
آیا ما صورتهای (جلوه) وجود خداوندیم یا مخلوقات او؟!
1.2. مساله حدوث: آیا زمان و مکان، حادثند و مخلوق؟!
حدوث زمان و مکان چگونه تصور مىشود؟!
1.3. تناهی وعدم تناهی خدا: آیا خداوند موجودی نامتناهی است؟! و اگر نیست آیا موجودی ناقص است و محدود؟!
آیا تفاوت وجود خالق و مخلوق به کوچکی این و بزرگی آن، و محدودیت این و سعه وجودی آن است؟!
آیا وجود خداوند متعال هر زمان و مکانی را پر کرده است؟!
1.4. کیفیت خلق: آیا هر چه در خلق هست، خداوند هم آن را دارد؟! اگر دارد چگونه ممکن است دارای اجزا نباشد؟! و اگر ندارد، چگونه آن را به دیگران اعطا مىکند؟!
1.5. چرا خداوند خالق ندارد؟
1.6. سائر فواعل:فاعل افعال بشر کیست؟! آیا ما در افعال خویش مجبوریم یا مختار؟
1.1. اصل اول: هر موجود ممكنى، عددی (= قابل پذيرش كمی و زيادى) است.
آنچه پذیرای وجود باشد، وجود مثل و مانند آن نیز ممکن است، براین اساس هر چیزی که ایجاد آن ممکن باشد حقیقتی عددی (= قابل شمارش) بوده، و واقعیتی قابل زیاده و نقصان دارد. (میتوان بر آن افزود از جهت زیاده وعدد)
امام صادق علیه السلام مىفرمایند :
إنّي ما وجدت شيئاً صغيراً ولا كبيراً إلّا وإذا ضمّ إليه مثله صار أكبر.
من هيچ چيز کوچک يا بزرگی نيافتم مگر اينکه هر گاه مثل آن بر آن افزوده گردد بزرگتر خواهد شد.
امام رضا علیه السلام مىفرمایند:
كلّ محدود متناه إلی حدّ، فإذا احتمل التحديد احتمل الزيادة، وإذا احتمل الزيادة احتمل النقصان.
هر چیزی که قابل شناخت باشد متناهی به حد خاصی است، و چون قابل تحدید باشد قابل افزایش خواهد بود، و هر چیزی که قابل افزایش باشد قابل نقصان است.
کل شیئ عنده بمقدار
قدر کل شیی تقدیرا
1.1. اصل دوم: هر موجود عددىای متجزّی است.
هر چیزی که پذیرش وجود، و فرض تعدد و قبول زیاده و نقصان درباره آن امکان داشته باشد (= ممکن الوجود)، دارای مقدار واجزا مىباشد ، و عقل به روشنی مىیابد که فرض تعدد و تکثّر و زیاده و نقصان از خواصّ کمیت و مقدار بوده، و تصور آنها جز درباره شىء دارای مقدار و اجزا ممکن نیست. به خواست خداوند تعالی در بحث اثبات توحید و یگانگی خالق متعال بیان خواهیم داشت که دلیل بر استحاله تعدد ذات باری این است که: امکان تعدد و تکثّر، فرعِ بر دارای مقدار و اجزا بودنِ شىء است، و از آنجا که خداوند جلّ و تقدس جزء و کلّ و مقدار ندارد محال است که شریک و دوم و سوم برای او بتوان فرض کرد.
امام صادق علیه السلام مىفرمایند:
فهو الواحد الّذي لا واحد غيره لأنّه لا اختلاف فيه.
پس او واحد و یکتایی است که جز او واحدی نباشد، زیرا وجود او گونهگونه نیست.
[بنابراین اعتقاد به وجود مجرداتی که هم متعدد باشند و هم جزء نداشته باشد عقیدهای نادرست است زیرا: اولا: گفتیم که: حکم مذکور (ملازمه فرض تعدد با کمیت و مقدار) از بدیهیات مىباشد. ثانیا: در فرض مذکور _ یعنی در صورت فرض تعدد و تکثّر موجوداتی که دارای مقدار و اجزا نباشند _ بدون شک هر یک از افراد چنین مجموعهاى، جزئی از کلّ آنها خواهد بود (به گونهای که مثلا مجموع ده فردِ آنها دارای مقداری از وجود است که نه فردِ آنها آن مقدار را ندارد، و هر هشت فرد از آنها دارای مقداری از وجود است که هفت فرد از آنها دارای آن مقدار از وجود نیست و همینطور)، پس مجموعه ده فردِ آنها قابل انقسام به ده جزء مىباشد، و هر حقیقتی که قابل انقسام به عدد معینی باشد به کمتر و بیشتر از آن نیز قابل تقسیم است، چه اینکه بدیهی است اگر عدم قابلیت انقسام در مورد چیزی ذاتی آن باشد مطلقا قابل انقسام نخواهد بود، و چنانچه ذاتی آن نباشد تفاوتی بین کمی و زیادی انقسامات، و کوچکی و بزرگی اجزای آن نمىباشد. در نتیجه، هر فرد از افراد دهگانه قابل انقسام به انقسامات مختلف و دارای اجزا خواهد بود.
1.1. اصل سوم: نامتناهى، محال و موهوم است.
بر اساس حکم بدیهی عقل، حقیقت مقداری و عددی و دارای جزء و کل، در هر مقداری که موجود شود باز هم قابل زیاده و نقصان مىباشد و محال است که افرادی نامتناهی از آن حقیقت محقّق شود.
امام صادق علیه السلام مىفرمایند:
ما احتمل الزيادة كان ناقصاً، وما كان ناقصاً لم يكن تامّاً.
هر چیزی که قابل زیادت و فزونی باشد ناقص است، و هر چیزی که ناقص باشد کامل نیست .
أنت الّذي لا تحدّ فتكون محدوداً.
تو آن هستی که وصف نمىشوی که در نتیجه محدود باشى.
امام مجتبی علیه السلام مىفرمایند:
الّذي لم يكن له... اختلاف صفة فيتناهى.
خداوندی که... دارای صفات مختلف و گوناگون نیست، که در نتیجه متناهی گردد.
توضیح بیشتر درباره محال بودن وجود نامتناهی این است که:
حقیقت عددی _ چه کم متّصل فرض شود و چه کم منفصل، و چه حصّههای متعدد وجودى، و چه مراتب شدید و ضعیفِ یک حقیقت، محال است که نامتناهی و نامحدود باشد زیرا:
الف) هر عددی که فرض کنیم همان عدد به اضافه یک فراتر از مفروض اول خواهد بود، پس هرگز مرتبه نامتناهی آن تحقّق نخواهد یافت.
ب) عدد، حقیقتی قابل زیاده و نقصان است و چنانچه تحقّق مرتبه نامتناهی آن ممکن باشد لازم مىآید آن مرتبه قابل زیاده نباشد، یعنی لازم مىآید عدد به آخر رسیده و محدود و متناهی باشد. و
ج) از هر حقیقت عددی و شمارشی که آن را نامتناهی فرض کردهایم مقدار معینی مىکاهیم، اگر باقىمانده با مفروض اولی مساوی باشد تساوی دو مقدار غیرمساوی لازم مىآید، و چنانچه باقىمانده از مفروض اولی کمتر باشد محدود و متناهی خواهد بود و مفروض اولی نیز که مقدار معینی بر آن افزون دارد باید متناهی و محدود باشد.