@anbar1004_6023682660453327103.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
رنسانس
جلسه دوم
عبدالله فتحی
#کلام_اساتید
✅ به اعتقاد ما که طرفدار فلسفه الهی هستیم حکمت همان الهیات است
استاد محمدحسین حشمت پور:
❓یک بحث لفظی قدیمی داریم درباره تفاوت #فلسفه و حکمت. حکمت کلمهای قرآنی است اما فلسفه واژهای یونانی است. غالباً این دو را مترادف به کار میبرند. شما بین این دو چه فرقی میبینید. حکمت از نظر شما چیست؟ فلسفه چیست؟ و فرق آنها چه هست؟
🔹پیش خود فکر میکنم «حکمت» قسمت الهی فلسفه است، به خصوص #الهیات اخص. ولی فلسفه جامع علوم است که طبیعیات و منطق را هم شامل میشود. فلاسفه گفتهاند که فلسفه ما عام است. بعدها به مرور از هم جدا شدند. به عنوان مثال، طبیعیات داخل فلسفه بود الان هم هست اما طلبهها بیشتر به سمت الهیات میروند.
❓نسبتی بین این حکمت و آن حکمتی که قرآن میگوید میتوان برقرار کرد؟ یا حکمت قرآنی چیز دیگری است؟
🔸به اعتقاد ما که طرفدار فلسفه الهی هستیم حکمت همان الهیات است. اما چنین میتوان گفت که #حکمت افاضه الهی است؛ نه این حکمتی که ما میخوانیم بلکه حکمتی که خدا به ما یاد میدهد. من اصلاً اعتقاد ندارم به اینکه من درس خوانده باشم چون هر چیزی خواندم همین کتابها بوده. آن چیزی که خدا به من داد فکر میکنم چیزهای دیگری است.
#حشمتپور
@anbar1004_6024093486960089195.mp3
زمان:
حجم:
22.5M
رنسانس
جلسه سوم
عبدالله فتحی
46.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاریخ فلسفه غرب: پارمنیدس
▪️برخلاف هراکلیتوس که مبهم و رازوار سخن میگفت، پارمنیدس به فهم افراد از افکارش بسیار اهمّیّت میداد. وی اندیشههای فلسفی خود را به نظم کشید. این اشعار مشتمل بر یک «مقدمه» و دو بخش به نامهای «راه حقیقت» (way of truth) و «راه ایمان یا عقیده» (way of belief or opinion) میباشد. (تاریخ فلسفه کاپلستون، جلد اول)
▫️به نظر پارمنیدس، از آنجا که وقتی میاندیشیم دربارهٔ چیزی میاندیشیم، و وقتی که نامی را به کار میبریم، آن نام متعلق به چیزی است؛ پس لازمست که هم اندیشه و هم زبان موضوعاتی خارج از خود داشته باشند؛ و چون میتوانیم در هر زمان که بخواهیم دربارهٔ چیزی بیندیشیم، یا از چیزی نام ببریم، پس هرچه بتواند اندیشیده شود، یا دربارهاش سخنی گفته شود، باید در هر زمانی وجود داشته باشد؛ یعنی اندیشه تنها به هستی تعلق میگیرد و هستی نیز که در زمان نامتناهی است. در نتیجه تغییر و تغیٌر نمیتواند صورت بگیرد؛ زیرا که تغییر به وجود آمدن و از میان رفتن چیزهاست. (تاریخ فلسفه غرب، برتراند راسل- جلد اول)
#پیشاسقراطیان
#پارمنیدس
🔶مریخ «دنیای جدید» انسان خواهد بود
ایلان ماسک با انتشار پستی در شبکه اجتماعی اکس گفت مریخ «دنیای جدید» (New World) انسان خواهد بود.
چند قرن پیش، در دوران اکتشافات اروپایی، این اصطلاح برای توصیف قاره آمریکا به کار گرفته شد. آن زمان، جهان شناختهشده یا «جهان قدیم» شامل آسیا، اروپا و آفریقا بود. این روزها طبق نظر ایلان ماسک، کره زمین به «جهان قدیم» تبدیل میشود و مریخ «جهان جدید» بشر خواهد بود.
#مریخ
🌔
آیا احکام نجوم خرافه و حرام است ؟
صاحب جواهر، فقیه نامى شیعه مىنویسد: احادیثى که دلالت بر صحت علم نجوم دارند به قدرى زیاد است که قابل حصر نیست. در مقابل نیز روایاتى بر عدم تکیه به نجوم دلالت دارند، در این احادیث منجمان تکذیب شده و بسان کاهن و ساحر قلمداد گشته اند. لیکن مىتوان بین این دو دسته روایات را آشتى داد و جمع کرد،بدینگونه که بگوئیم: اگر اعتقاد بر این باشد که نجوم، صاحبان اراده مستقل، فاعل مختار و تاثیراتشان مستقل استبدون این که مسخر خداوند باشند، [چنان که منجمان قبل از اسلام بر این باور بوده اند]، در این صورت منجم مانند ساحر و کاهن است. اما اگراعتقاد بر این باشد که اوضاع فلکى [اتصالات، اقترانات، انفصالات،تربیعات، تسدیسات و...] همه نشانه ها و علامات سنت خدا و عادت او باشند، یعنى بر این باور باشیم که عادت خدا بر این امر جارى است که مثلا فلان اختر فلان تاثیر را دارد و حق تعالى تاثیرات آنها رابه مقتضاى حکمت خویش قرار داده است، در این صورت حرام نیست،مىتوانیم فراگیریم، آموزش دهیم، پژوهش به عمل آوریم، به ویژه اینکه حقتعالى قادر است تاثیرات آنها را به وسیله صدقه دادن، دعا وراز و نیاز داشتن، تغییر دهد. زیرا حقتعالى هرچه را بخواهد محو کرده و هرچه را بخواهد ثابت باقى میدارد. (یمحواالله ما یشاء ویثبت و عنده ام الکتاب) رعد: 39) ولى احاطه به دقائق اخترشناسى بر غیر خزینه داران علم الهى میسور نیست، زیرا دیگران احاطه کامل به احوال و اوضاع فلکى و اقترانات کواکب ندارند. لیکن سخن فوق نباید مانع از نظر و کاوش در کتب وتحقیقات اهل نجوم گردد، زیرا احوال و اوضاعى را براى نجوم واختران به نگارش آوردهاند که غالبا اتفاق مىافتد و آنها را بایداحتیاطا عمل کرد، از اینرو مىبینیم گروهى از شیعه این دانش را فراگرفته که در میان آنان علما و محدثان بزرگ وجود داشتهاند
📘 ( جواهر، شیخ محمد حسن نجفى: ج22، ص 108)
@ALTAFHIM
مامون که پس از فتوحات روم راهی پایتخت خود بود، در مسیر بازگشت در «رِقّه» کنونی، به چشمه ای بنام «بَدَندُون» که معروف به «عشیره» بود رسید چون آب و هوای مناسب و منظرۀ دلگشا و سبز و خرمی داشت، دستور داد در آنجا سپاه توقف کند تا از هوای این منطقه مدتی استفاده نموده سپس راهی دیار خود گردند. برای مامون روی چشمه جایگاه بسیار زیبایی از چوب آماده کردند و وی در آنجا می ایستاد و صافی آب را تماشا می کرد. در این هنگام که او سرگرم تماشای آب بود، یک ماهی بسیار زیبا به اندازۀ نصف طول دست و نقره ای رنگ آشکار شد. مامون گفت هر کس این ماهی را بگیرد، یک شمشیر جایزه دارد. یکی از سربازان، خود را به آب انداخت و ماهی را گرفت و بیرون آورد و همین که به تخت و جایگاه مامون رسید ماهی، خود را به شدت تکان داد و از دست او جهید و در آب افتاد. با جهیدن ماهی، مقداری از آب بر صورت و گلوی مامون پاشیده شد که ناگهان لرزش بی سابقه ای تمام وجود او را فرا گرفت! سرباز برای مرتبه دوم به آب پرید و ماهی را گرفت و مامون این بار دستور داد آن را کباب کنند. ولی لرز به طوری شدت یافت که هر چه لباس زمستانی و لحاف بر روی او می انداختند، آرام نمی شد و پیوسته فریاد می زد: «البَرد البَرد» سرما سرما. در این بین ماهی را که بریان شده بود برایش آوردند ولی او به حدی در ناراحتی و فشار بود که نتوانست حتی لقمه ای از آن را بخورد.
@ALTAFHIM
معتصم، برادر او -که پس از وی به حکومت رسید- فوراً دستور داد تا برایش پزشکان سلطنتی را آورند و او را معالجه کنند. آنان پس از معاینۀ مامون، گفتند: ما از معالجۀ وی عاجزیم! این حالت لرز و ضربان نبض بی شک نشانگر مرگ او است و تا حالا در طب، مانند این بیماری رخ نداده است. مامون که حالش بسیار وخیم شده بود و لحظه ای لرز و لحظه ای چنان تب می نمود که از بدنش عرق فراوانی سرازیر میشد، دستور داد تا او را به جای بلندی ببرند و یک بار دیگر سپاه و سربازان خود را ببیند.
در سفینه البحار، جلد 1، این گونه نقل است: شب بود، مامون را به جای بلندی بردند، همین که چشمش به سپاه بی کران در خلال شعاع آتش هایی که کنار خیمه ها افروخته بود، افتاد و رفت و آمد سربازانش را دید که همه به خود مشغول و از مامون بی خبرند، ناگهان رو به آسمان کرد و گفت: «یَا مَن لَا یَزَالُ مُلکُه! اِرحَم مَن یَزَالُ مُلکُه»، ای آن که پادشاهی او زوال پذیر نیست، رحم کن بر کسی که پادشاهیش به پایان رسیده است.
سپس او را به جایگاه خودش بردند و معتصم (برادرش- خلیفه بعدی) کسی را گماشت تا «شهادتین» را به وی تلقین کنند. سپس آن مرد با صدای بلند کلمات شهادتین را می گفت و در این میان «ابن ماسویه» پزشک مخصوص مامون گفت: فریاد نکش. الآن مامون در وضعیتی است که فرق بین »پروردگار» و «مانیِ» نقاش را نمی شناسد که ناگاه، مامون چشم هایش باز شد و چنان بزرگ و قرمز شده بود که هر بیننده ای را دچار وحشت می کرد. با همان حال، می خواست «ابن ماسویه» را با دست خود فشار دهد ولی توان نداشت و چشم از دنیا فروبست. این ماجرا در روز پنجشنبه هیجدهم رجب سال 218 (ق) رخ داد. سپس جنازۀ او را به طرسوس حمل کردند و به خاک سپردند.
@ALTAFHIM