eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
880 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
153 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
- آقای پورمند. بفرمایید آقای پور مند اما نمی‌فرماید. به جایش تایپ می‌کند *استاد من با لپ تاپ هستم، میکروفون ندارم* - میکروفون حتما تهیه کنید برای جلسات بعد. میریم نفر بعد. خانم قدیمی بفرمایید... میکروفون هر نفر که وصل و قطع می‌شود، نفس من می‌رود و بر می‌گردد. تمام پایانه‌های بدنم یخ زده‌اند. انگشتان دست و پایم. از سرما حسشان نمی‌کنم. قلبم آنقدر تند می‌زند که احتمالا اگر دستگاه فشار خون به من وصل کنند منفجر شود. بعید است که صدای گرفته و سرفه و این بهانه‌ها برای استاد قابل قبول باشد. آنها فقط توی داستان به کار می‌آمدند. از طرفی دلم می‌خواهد بچه‌های دیگر هم نتوانند صحبت کنند تا در این حرف نزدن تنها نباشم، از طرفی هم دلم می‌خواهد همه پاسخگو باشند تا دیرتر نوبت به من برسد. هرچند که اصلا نمی‌دانم من کجای لیست هستم. من که نه البته، علی. "استاد من میکروفون ندارم" "استاد میکروفون گوشیم خرابه" "استاد هر کاری می‌کنم وصل نمیشه" در حالی که حرف نمی‌زنم: "استاد صدام میاد، صدامو دارید؟" در حال مرور تمام دروغ‌های ممکن در ذهنم هستم که بهترینش را پیدا کنم که... یکهو شکل صفحه عوض می‌شود و استاد می‌گوید: - آقای نوری‌زاده بفرمایید قلبم دست از تپش می‌کشد. زلزله‌ای چند ریشتری در اعماق بدنم رخ می‌دهد. "ای علی، خدا بگم چی کارت نکنه" - علی آقا میکروفونتون وصله، بفرمایید... دستان لرزانم را روی صفحه حرکت می‌دهم و می‌نویسم: *استاد من هم با pc اومدم. میکروفون ندارم متاسفانه* - خب، آقای نوری میگن میکروفون ندارن. میریم نفر بعد. رفت نفر بعد. هم چیز به خیر و خوشی تمام شد؛ اما در پایانه‌ها هنوز یخبندان بود. نفسم هنوز دست از اعتصاب نکشیده، خودش را حبس کرده و بیرون نمی‌آمد. دست و دلم بی هیچ کاری نمی‌رود. فقط نشسته‌ام و خیره به موبایل مانده‌ام. استاد بی وقفه جلو می‌رفت. به هر پنجاه نفر عضو کلاس میکروفون داد. دو ساعت کلاس به همین ترتیب گذشت. من فقط منتظر بودم که علی برگردد...
هدایت شده از محمدعلی غروی
به یاسین حجازی گفتن قاف ها رو امضا کنه برای مشتریا...🤦‍♂ کاملا درک می‌کنم...یاد شبهایی که می‌شینم و امضا می‌کنم افتادم.... یک انگشت درد ریزی آدم می‌گیره...مخصوصا که می‌خوای امضاها خوب دربیاد. یاسین حجازی گرامی خدا قوت...ولی خداییش این قافها خیلی دوست داشتی هستند.... اللهم ارزقنا یک عدد قافِ تپل مپل😁