💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
بریم برای #معرفی_کتاب 👇
📔ماجرای فکر آوینی
✏️وحید یامین پور
📕مروری بر آثار و اندیشههای شهید آوینی
🖊حبیبه جعفریان
پیشروان کار انقلابی در این کشور. شهید آوینی و مرحوم سلحشور. یادشان را گرامی میدارم با معرفی دو کتاب از شهید آوینی. از خداوند مسئلت دارم که ما را همچون آوینی و سلحشور پرچمدار و پیشروان کار انقلابی در کشور قرار دهد. به آبروی حضرت زهرا سلام الله علیها قسمش میدهیم.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بریم برای #معرفی_کتاب 👇
📔ماجرای فکر آوینی
✏️وحید یامین پور
📕مروری بر آثار و اندیشههای شهید آوینی
🖊حبیبه جعفریان
پیشروان کار انقلابی در این کشور. شهید آوینی و مرحوم سلحشور. یادشان را گرامی میدارم با معرفی دو کتاب از شهید آوینی. از خداوند مسئلت دارم که ما را همچون آوینی و سلحشور پرچمدار و پیشروان کار انقلابی در کشور قرار دهد. به آبروی حضرت زهرا سلام الله علیها قسمش میدهیم.
#رهبر_انقلاب
هدایت شده از KHAMENEI.IR
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 انتشار نخستینبار
📹 #کلیپ_استوری | رهبر انقلاب: وقتی «اَلّلهُمَّ کُن لِوَلِیّک» را میخوانید، در واقع دارید ارتباط میگیرید با امام زمانتان، که فرمودهاند: ما را دعا کنید، ما هم شما را دعا میکنیم؛ وقتی دعا برای فرج آن بزرگوار میکنید، در واقع دارید زمینه را برای دعای آن بزرگوار به خودتان و برای خودتان فراهم میکنید؛ اینجوری است.
⛅ #مهدویت
💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
4_5783138958296747686.mp3
13.88M
🎧 #کلیپ_صوتی | قرائت کامل زیارت آلیاسین به همراه بیانات و ذکر حضرت آیتالله خامنهای از فرازهای آن
⛅ #مهدویت
💻 Farsi.Khamenei.ir
📕 كتابی كه رهبرانقلاب طاقت خواندن آن را نياوردند
📝رهبرانقلاب: من کتاب #سووشون را شاید در سالهای اول دههی پنجاه، یا آخر دههی چهل خریدم و شروع کردم خواندن.
🔻دیدم داستان، داستانی است که آمیخته با ناکامی است. یعنی انگلیسیها آمدند شیراز، پدر همه را درآوردند و همه کار کردند و بالاخره هم قهرمان داستان را کشتند و مردهاش را دادند دست زن و بچهاش که ببرند دفن کنند.
🔹من، هر کتابی را که میخوانم، پشتش دو، سه جمله مینویسم. الان اگر آن کتاب را بیاورند، خواهید دید این جمله پشت آن نوشته شده که: «این کتاب را طاقت نیاوردم بخوانم.»
🔺یعنی دیدم خواندنش، با این زندگی پر از غصه و دائم در حال مبارزه، جور در نمیآید. زندگی ما اینطور بود. این بود که بعد از انقلاب، سووشون را خواندم. ۱۳۷۱/۱۰/۲۹
🗓 سالگرد درگذشت #سیمین_دانشور
💻 Farsi.Khamenei.ir
@ANARSTORY
4_5821396134672731873.mp3
28.62M
🎙 بشنوید | صوت کامل سخنرانی رهبر انقلاب در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی. ۱۴۰۲/۱/۱
💻 Farsi.Khamenei.ir
❤️ @ANARSTORY
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
🔷داستان طنز "باغنار ۲"💥
🔻نویسندگان: احف، سچینه، نورسان، شبنم✍
🔶ویژهی نوروز 1402 و ماه مبارک رمضان🎊
📅از اول فروردین، هرشب ساعت 21⏰
♨️از کانال باغ انار👇
🆔 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
❤️ @ANARSTORY
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
50.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃💥تیزر رسمی #باغنار2 منتشر شد💥🍃
🆔 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
#باغنار2🎊
#پارت1🎬
ساعت دیواری بزرگی که در ورودی باغ نصب شده بود، نصف شب را نشان میداد. همهی اعضا در خوابی عمیق فرو رفته بودند و خواب مراسم سال استاد واقفی و یاد را میدیدند. با پریدنش از دیوار بلند، مچ پایش درد گرفت؛ اما صدایش را خفه کرد تا مبادا کسی متوجهی حضورش شود. آرام کفشهایش را در آورد تا بتواند بی سر و صدا راه برود.
همه جا پر از درختهای بلند انار و بوتههای گل بود که نسیمی ملایم، آنها را تکان میداد. انگار که یک لحظه کسی گلویش را فشار دهد، بغض کرد. کارش اشتباه بود، اما باید انجامش میداد. تا اینجا آمده بود، پس باید به نتیجه میرسید. او خوب میدانست که شاید دیگران از او متنفر شوند و اعتمادشان را از دست بدهند، اما...!
دیگر فکر نکرد. برآمدگی گلویش بالا و پایین شد و بغضش را خورد. سعی کرد حواسش را جمع کارش کند. فکر کردن به آن موارد، دیگر دیر بود. از ساختمانهای مختلف باغ گذشت تا به ادارهی مالی باغ رسید. به خاطر نمای سنگ بیرونی ساختمانهای باغ، هرکدام برای بالا رفتن، جاپای خوبی داشتند. دست و پایش را در جاهای مناسب گذاشت و آرام بالا رفت.
حیف دکمهی تارانداز نداشت؛ وگرنه برای خودش مرد عنکبوتیای میشد. به خاطر اینکه اگر پنجرهها از بیرون باز میشدند، صدای آژیرش بالا میرفت، یک دستمال کاغذی از جیبش در آورد و گذاشت لای دکمه آژیر و پنجره. اینگونه مانع اجازه نمیداد پنجره با آژیر ارتباط برقرار کند و صدا بدهد. آرام وارد دفتر معاون امور مالی شد و سعی کرد کلید گاوصندوق اصلی را پیدا کند. میدانست بعد از استاد واقفی، معاون کلیدها را نگهداری میکند. کل اتاق را زیر و رو کرد. آخر کلیدها را زیر کشوها پیدا کرد. چشمهایش برقی زد و نفس عمیقی کشید.
کلید را وارد و رمز گاوصندوق را هم شانسی سال تاسیس باغ زد. طولی نکشید که گاوصندوق باز شد و او خوشحال، سریع پولها را داخل کوله پشتیاش ریخت. سپس دوباره همهجا را به حالت اول برگرداند.
موقع برگشت یادش افتاد که بطری آب را جا گذاشته است و چیزی نیست برای پاک کردن رد انگشتانش. از شدت استرس، موهایش به پیشانیاش چسبیده بود. خسته کف زمین نشست. با پشت دست، عرق پیشانیاش را پاک کرد. با دیدن قطرات عرق روی سر و صورتش، چیزی به ذهنش رسید. چَلُمبازی و چندشآور بود، اما در حال حاضر تنها راهحل به نظر میرسید. چند دستمال از روی میز برداشت و روی آن حسابی تُف کرد. بعد با دستمال تقریباً خیس شده، رد دستهایش را پاک کرد.
درها قفل آهنی نداشتند و میدانست که نمیتواند با سیم مفتول یا گیرهی کاغذ بازشان کند. نفس عمیقی کشید و خودش را آماده کرد. راهحلش پر ریسک بود، اما قبلاً این مرحله را با خودش مرور کرده بود.
اگر بتواند طبق نقشهاش پیش برود، در سه دقیقه از ساختمان و باغ بیرون میرود. از جیبش فندکی در آورد و آن را جلوی حسگرهای الکترونیکیِ در قرار داد. با ایجاد حرارت، آژیرها فعال و خود به خود همهی درها باز میشوند. شمارش را آغاز کرد.
_یک، دو، سه، چهار، پنج...!
به عدد شش نرسیده، آژیرها به صدا در آمدند.
درها باز شدند و با این کار، کل افراد باغ با نگرانی از اتاق هایشان خارج شدند. از خوابگاه آقایان و بانوان، مثل مور و ملخ آدم بیرون میآمد. هرکسی به یک سمت میدوید. یکی با پیژامه، یکی با دامن شلواری، یکی با رکابی! حتی چند تن از بانوان هم بدون حجاب بیرون آمده بودند که با هدایت بانو احد، سریع به داخل بازگشتند. او هم با سرعتی شدید از پلهها پایین میرفت. علی اُملتی که نگهبان باغ بود، با فریاد میگفت:
_دزد! دزد! بگیریدش!
اگر دو پا داشت، دو پای دیگر هم قرض گرفت. فقط یک دقیقه وقت داشت. با سرعت دوید و از باغ خارج شد. لابهلای درختان خودش را گم کرد و آخر سرهم در یک گودال افتاد و کل سر و وضعش گِلی شد؛ اما برایش مهم نبود. الان تنها چیزی که برایش اهمیت داشت، انجام این کار بود که موفق هم شد. به همین خاطر لبخندی روی لبش نقش بست و نفس عمیقی کشید!
علی املتی همچنان داد و بیداد میکرد.
_بابا بیایید بگیریدش. دزده فرار کرد!
از خوابگاه تا اتاق نگهبانی، بیست سی متری بیشتر فاصله نبود. بانو احد که بر خلاف بقیه، خونسردی خودش را حفظ کرده بود، از جلوی خوابگاه فریاد زد:
_خیر سرتون مثلاً شما نگهبانید. بعد ما بیاییم دزده رو بگیریم؟!
احف که داشت به آرامی دمپاییاش را پیدا میکرد، با چشمانی خمار گفت:
_الان میرم میگیرمش. به من میگن احف دزدگیر!
_تا شما دمپاییت رو پیدا کنی، دزده رسیده خونشون!
احف دست از جستوجوی دمپایی برداشت و به دخترمحی خیره شد.
_دزده اگه خونه داشت که نمیاومد دزدی!
رَستا که چادرش را پشت و رو سر کرده بود و دوربینش را هم بر گردنش انداخته بود، لبخندی زد.
_عجب جملهای! جون میده واسه درست کردن عکسنوشته. عکسشم الان میرم از دزده میگیرم...!
#پایان_پارت1✅
📆 #14020101
🆔 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
در نامهای از امام زمان(عج) بیان شده است که اگر شیعیان ما یکپارچه وفادار به پیمانشان بودند، ظهور ما به تأخیر نمیافتاد. مراد از این پیمان چیست؟
پرسش
در روایتی آمده است: قال الامام المهدی(ع): «لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا». منظور از عهد و پیمان الهى که باید به آن وفا کنیم چیست؟
پاسخ اجمالی
در روایتی حضرت مهدی(عج) فرمودند: «اگر شیعیان ما -که خداوند آنها را در راه پیروی از خود موفّقشان دارد-، دلهایشان در وفا به پیمانى که با ما دارند، یکپارچه بود، از فیض ملاقات ما محروم نشده و سعادت دیدار با معرفتشان با ما زودتر فراهم میشد، این دیدار به تأخیر نمیافتد، مگر برای اخبار ناخوشآیندى که از آنان به ما میرسد...».[1]
از این حدیث شریف نکاتی استفاده میشود:
الف. این جملات، قسمتی از نامهای است که از ناحیه مقدّس امام زمان(عج) برای شیخ مفید(ره) فرستاده شده است. حضرت در این نامه، بعد از سفارشهای لازم به شیخ مفید و دستورهایی به شیعیان، به امر مهمّی که سبب غیبت ایشان شده است، اشاره میکنند. حضرت، نبود صفا و یکدلی را سبب غیبت خود میشمرند. تاریخ نشان داده است که تا مردم نخواهند و تلاش نکنند، حق بر جای خویش قرار نمیگیرد و حکومت به دست اهلش نمیرسد. تجربه امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، دلیل آشکاری بر این مطلب است؛ لذا سعى و کوشش در توبه و تضرّع به درگاه الهى، و نیز انجام اعمال شایسته میتواند در تسریع ارتباط با امام زمان(عج) و ظهور آنحضرت مؤثر باشد.
ب. خداوند متعال از شیعیان عهد و پیمان گرفته که از امامان پیروی کنند و این پیروی سبب تشرّف به لقای امام زمان خواهد بود. حفظ و تقویت پیوند قلبى با امام عصر(عج) و تجدید دایمى عهد و پیمان با آنحضرت یکى از وظایف مهمى است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد. بدین معنا که یک منتظر واقعى حضرت حجت با وجود غیبت ظاهرى آن حجت الهى هرگز نباید احساس کند که در جامعه رها و بیمسئولیت رها شده و هیچ تکلیفى نسبت به دین و نیز امام و مقتداى خود ندارد.
ج. درباره مراد از عهد و پیمانی که در این روایت بدان اشاره شده، چند توضیح ارائه شده است که تقریباً در یک راستا و با تعبیرهای مختلف میباشند:
1. همان عهد و پیمان الهی که در قرآن[2] نیز بدان اشاره شده است.
2. استقامت و پایبند بودن بر خطّ و مسیر اسلام ناب بدون هیچ انحراف.[3]
3. یاری رساندن به امام مهدی(عج) از راه ایمان و عمل صالح.[4]