آدم و حوا 🍎
#داستان_زندگی ❤️ همین طور که تکه پارچه ها رو از دور اطرافم جمع می کردم جارو رو برداشتم تا همه جا
داستان زندگی 🌱
صبح که از خواب بیدار شدم دست و رومو شستم و یه چای برای خودم ریختم و نشستم تا صبحانه ام رو بخورم
موقع رفتن، ننه بهم یه لیست داد تا موقع برگشت بگیرم
هنوز وارد کارگاه نشدم دوباره اون دختر رو جلوم دیدم که با یه لبخند دلنشین از کنارم رد شد...
دیگه مطمئن شدم از من خوشش اومده.
تا ظهر پشت میزم بودم و حسابی گرسنه ام شده بود ساعت رو که نگاه کردم حدود یازده بود
برای خوردن ناهار بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم
که دیدم ناهار خوری خلوت و فقط همون دختر که من تو خیالاتم اسمش رو زیبا گذاشته بودم سر یکی از میزها نشسته بود
می خواستم بهش سلام کنم و اسم و فامیلش رو بپرسم اما روم نشد و خجالت کشیدم، و در جواب لبخند دلنشینش لبخندی زدم
حس خیلی خوبی بهش پیدا کرده بودم دوست داشتم همینطور هر لحظه ببینمش و همینطور زل بزنه به من و نگاهم کنه یا ساعتها گوشه ای بنشینم و نگاهش کنم
غذا که دمی باقالی بود رو گرم کردم و نشستم سر میز
زیر نگاه هاش نتونستم درست غذا بخورم و بهش تعارف کردم که چیزی نگفت و فقط لبخند زد و سری تکون داد
وقتی احساس کردم سیر شدم
پاشدم که برم همون موقع خانم پرسویی اومد داخل و سلام کرد جوابش رو دادم و خسته نباشیدی گفتم، پاشدم برم که در کمال ناباوری دیدم نیس اصلا نفهمیدم کی رفت که من متوجه نشدم.
تا شب پشت چرخ بودم سفارش ها زیاد بود و همه بچه ها سخت مشغول کار
تا حدودی تونستم کار رو پیش ببرم و جلو بندازم
کارم که تموم شد خداحافظی کردم و راهی خونه شدم
سر راه سفارشات ننه رو تمام و کمال خریدم
وقتی رسیدم بوی عطر فسنجون همه جا پیچیده بود چقدر هوس کرده بودم مدت طولانی بود که از ننه می خواستم درست کنه و نتونسته بود.
دستهامو شستم و در حالی که از ننه تشکر می کردم به سمت سفره رفتم و با ولع شروع کردم غذامو خوردم
انقدر بهم چسبید و از ننه تشکر کردم و برای تشکر ظرفهای شامو شستم و رفتم تا بگیرم بخوابم.
روزها همینطور سپری می شد
و من هر روز می دیدمش
و گاهی هم تو مترو باهم، هم مسیر می شدیم
دوست داشتم بیشتر باهاش آشنا بشم، و گاهی هم به ازدواج فکر می کردم
فکر اینکه زیبا به خاطر شرایطم قبول نکنه و جواب مثبت نده حالمو بد می کردم
و از طرفی هم نمی تونستم بی خیال ننه بشم و سر پیری رهاش کنم و برم دنبال زندگیم
خواستگاری هم زیاد رفته بودم اما هرکس می دید قرار با ننه ام زندگی کنه پا پس می کشید، پسر خوش برو رویی هم نبودم که کسی عاشقم بشه و با شرایطم کنار بیاد نه شرایط مالی مناسبی داشتم و خونمون هم که تو پایین ترین نقطه شهر بود
البته ننه خیلی دلش میخواست من سرو سامون بگیرم و آرزو داشت بتونه نوه اشو بغل بگیره...
ادامه دارد
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳️ #تجربه و تغییر مثبت در زندگی 🌹
با سلام خدمت عزیزان
من هنوز تو عقدم چون خونه جور نکردیم من ۲۳ همسرم ۲۴همسر من خیلی رمانتیک و احساسی برخورد میکنه و منو خانوادم اصلا اینطوری نیستیم ، ما از قدیم باهم آشنا بودیم که این آشنایی منجر به ازدواج داره میشه ایشون اوایل نامزدیمونو خیلی #هدیه واسه من می خرید البته تو قبلا هم میخرید ها ولی کمتر ، خلاصه من فکر میکردم اگه کادویی که همسری می خرید زیاد #خوشحالیمو #نشون نمی دادم درصورتی که خیلی خوشحال میشدم فکر می کردم اگه خوشحالیو نشون بدم فکر می کنه ندید بدیدم و اینا
خلاصه همسری فک می کرد کادو هایی که برام میخره از نظرم #ناچیز و کمه خلاصه مدتی شد که دیدم اقام دیگه کادو مادو نمی خره انقد ناراحت شدم باخودم فک کردم من که #تشکر نکردم ازش ، چون خانوما تو کانال گفته بودن از کادویی که از همسر میگیرید خیلی خوشحال شید چون اونم خوشحال میشن منم یه فکری به سرم زد روز به روز که می اومد پیشم اون کادو هایی که برام گرفته بود و استفاده می کردم مثلا یه بار برام ساعت خریده بود و منم اصلا استفاده نکرده بودم رو دستم بستم بهش گفتم عشقم ممنون بابت ساعت خیلی دوسش دارم هر مهمونی که میرم دستم می اندازم خیلی خوش سلیقه ای عزیزم انقدر خوشحال شد که نگو خلاصه چند بار باچند چیز متفاوت این کارو کردم که دوباره شروع کرده به کادو خریدن و اینا
بازم ممنون از کانال خوبتون ❤️
✍ اگه همسرتون خسیس است و یا کادو کم میگیره ، دو کار انجام بدین نتیجه اش واقعا عالی 👌
۱ . خوشحالیتونو نشون بدین تا احساس کنه از کادوش هر چند کوچک ، ذوق زده شدین
۲ . ازش تشکر کنید
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
به وقت #خاطرات عروسی
من موقع عروسی عمم ۹ سالم بود بعد اون زمان چون تازه به سن تکلیف رسیده بودم خیلی سفت و سخت بودم توی حجاب
رفتیم تالار بماند که چقدر آرایش مامانم وحشناک بود وقتی رفتیم تالار هنوز اونقدر شلوغ نبود و من مانتو با شال و کفش های پاشنه بلند نمیدونم چی شد یک دفعه سر خوردم افتادم دیدم همه دارند بهم میخند فقط سریع پاشدم یک جوری جلوه دادم که انگاری چیزی نشده اون همه خودمو پوشندم و حجاب کرده بودم هم به فنا رفت
هیچی دیگه هیچ وقت عکس های اون شب رو دلم نمیخواد ببینم 🤣😅
همش یادم میاد چه گندی زدم 😂
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خانه داری
بااین روش کلی تمیز میشه فرشت
دیگه نیاز نیس فرچه بکشی
و کلی حرص موها رو بخوری.
#خانه_داری
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
#دعا_برای_حل_گرفتاری :
اگر در حال اضطراری یا اورژانسی و قطع امید برای حل گرفتاری هستی این دعا را بخوانی ان شاء الله برطرف خواهد شد :
وضوی کامل بگیر و دو رکعت یا چهار رکعت نماز بخوان و بگو :
يَا مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوَى وَ يَا سَامِعَ كُلِّ نَجْوَى وَ يَا شَاهِدَ كُلِّ مَلَأٍ وَ يَا عَالِمَ كُلِ خَفِيَّةٍ وَ يَا دَافِعَ مَا يَشَاءُ مِنْ بَلِيَّةٍ
يَا خَلِيلَ إِبْرَاهِيمَ وَ يَا نَجِيَّ مُوسَى وَ يَا صَفِيَّ آدَمَ وَ يَا مُصْطَفِيَ مُحَمَّدٍ أَدْعُوكَ دُعَاءَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ قَلَّتْ
حِيلَتُهُ وَ ضَعُفَتْ قُوَّتُهُ دُعَاءَ الْغَرِيبِ الْغَرِيقِ الْمُضْطَرِّ الَّذِي لَا يَجِدُ لِكَشْفِ مَا هُوَ فِيهِ إِلَّا إِيَّاكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
منبع : دعوات راوندی
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
به وقت #خاطرات عقد
سلام خواستم از خاطره شبِ عقدِ مامانم بگم
هردفعه که مامانم تعریفش میکنه دود از کلش میاد بیرون 😂
شبِ عقد مامانم عمم ارایشش میکنه(چون اون زمان میرفته آموزش آرایشگری و از اونجاییم که خیلی اعتماد به نفس داشته دست به رنگ کردنِ موهایِ مامانم بدونِ هیچ آموزشی میزنه 😂😂😂😐)
ازون جایی که وقتی میخوای دکولره کنی دستتو باید رویِ یه قسمتِ کوچیکِ دست امتحان کنی که ببینی حساسیت نداری یانه
عمه من بدونِ هیچ چیزی میاد دکولره رو،رو کله و دست مامانم میزنه
مامانمم حساسیت داشته بهش و کلهههه و دستش دون دون قرمز میزنه بیرون😐
حتی بعد از بیست و چهار سال هنوزم اون دون دونهها هست رو دستش
میخواستم بگم لطفاً تو هیچ زمینهای تو زندگیتون از خواهرشوهر نه کمک بگیرین نه مشورت😂😂
ببخشید زیاد شد
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
✳️ #تجربه و تغییر مثبت در زندگی 🌹
سلام به همه دوستای گل 🌸
ممنون ک ایده هاتو در اختیار ما میزارید💋
من 21سالمه و آقایی22سالشونه
ما16 ماهه ک ازدواج کردیم. من از ایده هاتون همیشه استفاده میکنم و نتیجشم همیشه عالی شده
مثلا #عکس بچگی های همسرجونی رو با یه متن ک نوشتم :
" کی فکرشو میکرد یه روزی این کوچولو بشه همه دنیای من "😌
گذاشتم پروفایلم همسری وقتی دید خیلی #خوشحال شد طوری ک میگفت هیچی نمیتونست اینطوری خوشحالم کنه☺️🙈
من از #ایده_متن هم استفاده کردم یه روی آینه براش متن عاشقانه نوشتم یه بارم یه جمله عاشقانه رو ، روی کاغذ نوشتمو گذاشتم توی جیبش .
هر دوش خیلی خوشحالش کردن 🙃
آقاییم وقتی اینکارای منو دید دست بکار شد ک #سیاست بخرج بده .
چن وقت پیش یه مشکل مالی داشتیم😔 آقایم ب من گفت ک گوشوارتو واسم میفروشی😔منم گفتم نه 😠 اونم دیگه اصرار نکرد بعده چن روز دیدم ک برام یه نامه عاشقونه نوشته و در آخرم خواهش کرد ک اگ میشه گوشوارمو واسش بفروشم و قول داده بود ک یکی دوماه بعد واسم بگیره منم قبول کردم🙂 و بعده یه ماه بازم واسم گوشواره خرید.
میبینید خانوما این سیاستا روی #شوهرا هم #تاثیر گذاشته ک #خواسته هاشو #درست بگن 😊
ممنون از کانال فوق العادتون و ممنون از خانومایی ک ایده های قشنگشون به ما هم یاد میدن❤️
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
به وقت #خاطرات خواستگاری
سلام
از شب خواستگاری خودم میخوام بگم
من ۱۹ سالم بود و داداشم اون زمان ۵ سالش بود به شدت هم فضول
خواستگار ها که اومدن یهو این داداش من از صفحه ی روزگار ناپدید شد (مامانم گفت حتما رفته تو کوچه بازی کنه) آقا هیچی دیگه سرتون رو درد نیارم منو اون آقاهه رفتیم تو اتاقم که حرف هامون رو بزنیم طرف در اومد گفت به به همیشه اتاقتون اینقدر تمیز و مرتبه ؟
منم خیلی میخواستم خودنمایی کنم گفتم بله به نظافت خیلی اهمیت میدم داداشم از زیر تخت اومد بیرون گفت دروغ میگه زیر تخت شو نگا😐😂
هیچی دیگه اون آقا الان همسرم هستن و بچه مون هم توی راهه😂♥️
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
#عکس_شما
سالگرد 6 سالگیمونه از همین تریبون 🥲!
کی دیگه میخوای بگیری؟! :)))
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
معدن عبا ۵۰۰ تومنی😍☝️🏻
توی مهمونی هرکــــــی منو میبینه 👀
میپرسه : عباتو از کجا گرفتی ؟ 😊
خودم این تولیدی رو کشف کردم 💃🏻
قیمتاش 50 تومن ارزونتره 😳
ارسال فوری از قم 🚀
پرداخت درب منزل 💸
ضمانت مرجــــــوع ✅
▣⃢ معدن لوازم ارایشی و پوشاک مزونی ایتــــــا 😎👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1032782241Ce7d88240a4
همه دارن ۳ تا ۴ تا سفارش میدن 🤯👆🏻