بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_۷۸
امید: پس اشتباه کردی!
دیگه هیچ راهی ام نداری!!ببین مقصر من نبودم من حتی بهت پیشنهاد هم دادم ولی خودت قبول نکردی؛))
پس دیگه مقصر این کار و این دردی که قرار ه بکشی خودتی نه من!
به طرف داوود رفتم..
ببخشید داوود جان من خواستم با حرف درستش کنیم ولی خودت نخواستی.
چوب بالا بردم و...
شروع کردم به زدنش...
ولی انگار نه انگار..
البته میشد از روی عرق پیشونیش متوجه شد..
ولی اینکه حرف نمیزنه و حتی اخ هم نمیگه حرس داره...
داوود: با هر ضربه درد بدی توی بدنم می پیچید...
لبم رو گاز می گرفتم که صدایی ازم بلند نشه!
نمیدونستم چطور دارم تحمل میکنم..
امید:دیگه خسته شده بودم..
حوصلم هم سر رفته بود..
اخرین تلاشم رو کردم که حداقل یه اخی بگه..
چوب رو بالا بردم و اونقدری محکم توی بدنش زدم...
چوب شکست..
و من بالاخره تونستم..
داوود: با اخرین ضربه ای که به کمرم خورد دیگه نتونستم تحمل کنم.
و صدای اخم بلند شد....
اخخخخخخخ😖
نامرد خیلیی بد زد..
نفسم بالا نم اومد..
اروم نفسی کشیدم...
امید: خب آقا داوود دیدی تونستم اخت رو در بیارم؟؟
پس بدون میتونم هر کاری که بخوام رو انجام بدم..
من میتونم اون داداش رسولت هم بکشمم😂
داوود: با دردی که توی بدنم بود لب زدم.
اسم رسول رو که اورد دلم لرزید!
فقط بهم بگو کجاس؟؟ترو خدا فقط بهم بگو کجاس امید؟؟
امید هر بلایی می خوای سرم بیاری بیار.
فقط بگو رسول کجاس؟؟
امید: اومم.....
رو تخت بیمارستان!
دیگه بخش هس یا تو کما نمیدومم😈
داوود: چیی.
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: اخخخخ😖
ܭَߊࡅ߭ܥࡐࡅ࡙ܨ ܣߊ
بسم الله الرحمن الرحیم ♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡ #پارت_۷۸ ا
وقتی طاقت نداری تا ساعت پنج😂😭
63.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طُمـــــاھشَـــــبمے🧸🤍؛
__
کُـــــ☁️ـــــپے ممنوع🌙
- @Admin_Gando -
#استاد_رسول