eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.2هزار ویدیو
26 فایل
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م❥ اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت. کپی از رمان؟!خیر @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
ساعت پنج منتظر یه پارت دیگه باشید ....🤌
بسم اللّٰـہ رحمان رحیم ღܝ‌ویߊ‌ܝ‌ღ پارت هشتم رسول عینکم رو برداشتم و از نماز خونه زدم بیرون. پله ها رو پایین رفتم ، دیدم آقا محمد ، سعید و فرشید کنار میزم وایساده بودن  سلام کردم . به آقا محمد که دستاش رو توی جیبش فرو برده بود به مانیتور نگاه میکرد ازش پرسیدم : چیزی شده آقا محمد؟! دید نگاهش رو سمت من چرخوند  با همون جدیت گفت : اره رسول ، امروز صبح یه قتل دیگه بیست کیلومتری تهران اتفاق اوفتاده ،، داوود با چند تا نیروی دیگه رفته اونجا .. به مانیتور که مشخصات دختری که امروز به قتل ریسده بود  نگاه کردم ، نکته جالبش این بود که دختر اصلا اهل تهران نبود.. محمد همینطور که به سمت اتاقش میرفت گفت : تا ده دقیقه دیگه همه تو اتاق من باشید .. هر‌کدوم از بچه ها سمت میز خودش رفت . از مشخصات دختر پرینت گرفتم به ساعتم نگاه کردم،  آروم بلند شدم و به سمت اتاق آقا محمد رفتم،  در زدم و رفتم تو پشت سرم بچه ها هم اومدن ، همه روی صندلی ها نشستیم . آقا محمد جلوی مانیتور ایستاد و شروع کرد : همه ی شما تا الان متوجه شدین که یه پرونده عادی در مورد قتل نیست خیلی بیشتر از اینه بحث .. بحث قاچاق یه عده دختر به کشور های مختلفه که این وسط چند نفری هم به قتل میرسن .. این موضوع چند ماهی هست که اتفاق اوفتاده اماا دلیلی که باعث شده ما تا مدت ها نفهمیم ، وجود یه کله گنده هایی هستن که در پرونده وجود دارن که موضوع رو مخفی نگهداشتن ... به فرشید اشاره کرد ، فرشید صداش رو صاف کرد : درسته آقا،  طبق تحقیقاتی که انجام دادیم بعضی از اعضای پرونده از کله گنده های تهران هستن ، که همین کار ما رو سخت کرده و ماجرای ما در قدم اول قتل هست ولی اصل موضوع قاچاق و این قتل ها واسه رد گم کنیه .. آقا محمد سری تکون داد: برای این جلسه کافیه ، چیزی که من می خوام بهتون تاکید کنم ، اینکه این پرونده خطرناکیه باید خیلی مواظب باشید که شناسایی نشید ،، متوجه اید؟! همه برای تایید سر هاشون رو بالا و پایین کردن ، بچه ها همه با گفتن با اجازه ای از اتاق بیرون رفتن ،.   از روی صندلی بلند شدم که آقا محمد گفت : رسول داوود رو پیگیری کن ببین کجاست ، وقتی هم اومد بگو بیاد اتاقم ،. چشمی زیر لب گفتم و با گفتن با اجازه ای از اتاق بیرون اومدم ..     پشت صندلی نشستم هدفون رو روی گوشم گذاشتم و شماره داوود رو گرفتم ..... ••••••••••••••••••••••••• پ ن : دختر که امروز به قتل رسیده .. پ ن : بیشتر از یه پرونده عادیه ..
بِسْمِ‌رَبِ‌مُنتَقِـم♥️.
- ذکرامروز ؟ ای‌رحم‌کننده‌ی‌رحم‌کنندگان 🤍🪷 ؛ ¹²⁸ https://eitaa.com/Admin_Gando
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای آخرین ذخیره‌ی زهرایی حسین ، پوشیدن ردای امامت مبارکت 🌸! ¹²⁸ https://eitaa.com/Admin_Gando
ولی این شعر وصف حال هممون ِ:" گَهی گِریان گَهی خَندان،گَهی چون اَبر سَرگَردان گَهی عاقِل‌تَر اَز عاقِل،گَهی نادان‌تَر اَز نادان...! ¹²⁸ https://eitaa.com/Admin_Gando
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جشن امامتت یکی یکی می‌گذرد و چشم هایمان هنوز در انتظار توست❤️‍🩹 ¹²⁸ https://eitaa.com/Admin_Gando
جهت‌تحول‌بکگراندهامون💙🖇 ¹²⁸ https://eitaa.com/Admin_Gando