eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.7هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
2.2هزار ویدیو
26 فایل
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م❥ اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت. کپی از رمان؟!خیر @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
ادمین میخواام🙂✨ دختر بااشه🤍👀 کار زیادی لازم نیس انجام بده فقط هفته ای دوبار فعالیت کنه.. آیدیم: @hasti_1389_h
سلااام . حرف بزنیم ؟ https://daigo.ir/secret/41547369357
هدایت شده از ناشناس گاندویی هاا😎
سلااام . چطورین ؟ حرف بزنیم ؟ https://daigo.ir/secret/41547369357
هدایت شده از ناشناس گاندویی هاا😎
بگید که اگه چالش تقدیمی و حمایتی بزاریم شرکت میکنید ؟
بسم اللّٰـہ رحمان رحیم ღܝ‌ویߊ‌ܝ‌ღ پارت نوزدهم محمد فقط چند دقیقه از عمل داوود گذشته بود ،، برده بودنش ریکاوری.. با چشمای خودم می دیدم که رسول حالش بهتر شده بود.. منتظر دکترش بودم که از اتاق ریکاوری بیاد بیرون باهاش صحبت کنم .. به رسول که چند قدم عقب تر از من وایساده بود و مدام راه می رفت نگاه کردم ، مچ دستش رو گرفتم گفتم : رسول ، راه نرو اینقد ، خداروشکر عمل داوود تموم شده دیگه ..! . به چشام نگاه کرد: آقا من تا باهاش حرف بزنم،  خیالم راحت نمیشه .. خواستم چیزی بگم که ... یه لحظه هر چی پرستار توی بیمارستان بود ریخت توی اتاق داوود  ،، قلبم اومد توی دهنم   ، از پرستار پرسیدم : چی شده ؟ با عجله گفت : دچار شوک عصبی شده امکان داره قلبش وایسه .. همین کافی بود تا رسول بره سمت اتاق و سعی کنه بره داخل .. پاهام  قفل کرده بود نتونستم تکون بخورم اما .. اما رسول که سعی داشت بره تو اتاق رو دو تا پرستار محکم گرفته بودن ..‌ صدای داوود گفتن رسول توی راهرو گم شده بود ، کنترلش دست خودش نبود ، دیونه وار گریه میکرد و داوود رو صدا میزد صدای رسول منو مینداخت وسط هفت سال پیش ، پیش فرزاد ... صدای رسول خاموش شد همونجا نشست سرش رو بین دستاش نگه داشته بود .. با هر مشکلی بود رفتم سمتش کنارش وایسادم: رسول جان ، بلند شو ، امیدت به خدا باشه ...  هیچ صدایی از سمتش نمیومد ، انگار حتی صدای نفس کشیدنش نمی یومد ، خواستم باز حرفی بزنم که دکتر از اتاق اومد بیرون.    صدای پای دکتر باعث شد رسول سریع از جاش بلند شه و به دکتر نگاه کنه ، سمت دکتر رفتم : چی شد آقای دکتر ؟! دکتر نگاهی به منو رسول کرد بعد گفت : می تونم با شما توی اتاقم صحبت کنم ؟! سریع گفتم: بله حتما آقای دکتر .. دکتر سری تکون داد و رفت سمت اتاقش ، . می خواستم برم که رسول گفت : منم میام آقا! سمتش برگشتم لبخند تلخی زدم گفتم : رسول جان گفت یک نفر از شما نه هر دو تون.. سریع گفت : آخه  نگاهش کردم : آخه نداره رسول هر چی شد میام میگم بهت .. بعد سمت اتاق دکتر رفتم در زدم با صدای بفرمائید رفتم توی اتاق .. ••••••••••••••••••••••••• پ ن : امکان داره قلبش وایسه ... پ ن : رسول جان گفت یک نفر نه دونفر .)
بسم اللّٰـہ رحمان رحیم ღܝ‌ویߊ‌ܝ‌ღ پارت بیستم رسول . پشت در اتاق داوود رژه میرفتم ، هیچ کاری از دستم بر نمیومد، مقصر اصلی خودم بود ، استرس نفس کشیدن رو از گرفته بود داشتم سعی میکردم فقط به اتفاقای خوب فکر کنم محمد دکتر آروم سری تکون‌داد و ادامه داد : مشکل ما تیری که وارد ریه بیمار شده نیست،  مشکل اون ضربه ای که به سرش وارد شده . اروم‌ گفتم : این ینی چی ؟! چند ثانیه مکث کرد بعد گفت: می دونید خونریزی ریه اش رو توی اتاق عمل تا حدودی گرفتیم اما سرش .... سرش بخاطر ضربه ای که خورده دچار‌ شوک شده .. سریع گفتم : الان حالش چطوره ؟! نگاهش رو از برگه جلوش گرفت : این شوک باعث شد وارد کما شه و خب به هوش اومدنش بستگی به خودش داره ..    کلافه شده بودم ، ترسیده بودم گفتم : خب یه چیز نسبی باید وجود داشته باشه .. آروم گفت : متاسفانه در این مورد هیچ احتمالی وجود نداره .‌ آروم بلند شدم می خواستم از اتاق بیرون برم که گفت: امیدتون به خدا باشه ان شاءالله که هر چه سریع تر به هوش بیان .. آروم سری تکون دادم و از اتاق رفتم بیرون .. چند ثانیه همونجا وایسادم،  خدایا اینو چطور می تونستم  به رسول بگم ، رسولی که الان منتظره من برم بگم همه چی خوبه ... تلفنم رو از جیبم در اوردم و شماره فرشید رو گرفتم دوتا بوق خورد که جواب داد : سلام آقا محمد خوبین ؟ چیزی شده ؟! آروم گفتم : فرشید هنوز اداره ای درسته .. سریع گفت   : بله آقا هنوز شیفتم تموم نشده . گفتم : از سمت اداره به خوانواده داوود تماس بگیر بیان بیمارستان . ترسید سریع گفت : آقا اتفاقی واسه داوود اوفتاده؟؟! آروم گفتم : رفته کما ، خانوادش اطلاع داشته باشن بهتره . آروم زیر لب یا حسینی گفت . ، منتظر جواب نموندم و تلفن رو قطع کردم .. کلافه دستی به موهام کشیدم و سمت رسول حرکت کردم ..   ••••••••••••••••••••••••• پ ن : مشکل ما ضربه ی خورده به سرشه .. پ ن : داوود رفته کما...)
دو پارت تقدیم به شما https://daigo.ir/secret/31654746856