هدایت شده از 🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امد که بگیرد زِ علی نقطه ضعفی
بیچاره ندانست علی نقطه ندارد ؛🤌🏻✨
#حضرت_آقا
https://eitaa.com/romanFms
گاندویی ها
#part_۹٠
#داوود
منو بردن به یه سمتی و با یه سری زنجیر از سقف اویزونم کردن....
رسول هیمین جوری داشت نگاه می کرد.....
چشام اروم باز بسته کردم
لبخند تلخی رو لبش نشست
همون لحظه احمد جلو اومد رو به من وایساد و بلند لب زد
#احمد
دیگه واقعا اینا هفتا جون دارن حتی اخم نگفتن!
دستور دادم که پسره مو فره رو ببندن صندلی و اون یکی رو هم از سقف اویزون کنن
به سمتش رفتم و لب زدم
خب خب پسره مو فره رو مخاطب قرار دادم و لب زدم شنیدم اسمت رسوله!
خب اقا رسول نمی خوای برا نجات جون خودتم نه دوستت که قرارع هنوز زجر بکشه بهمون اطلاعات بدی
داوود: می خواستم با مشت بزنم تو دهنش ولی دستام بسته بود بخاطر همین لب زدم ما به هیج وج بهتون اطلاعات نمیدیممم
من: با تو حرف زدم ایا؟؟
اقا رسول می خوای دوباره تکرار کنم
داوود: رسول!
هر بلایی سرم بیارن حق نداری یه کلمه حرف بزنی
من: با تو اممم رسول!
خب مثه اینکه نشنیدی گفتم حاضری بخاطر جون خودتم نه بخاطر رفیقت اطلاعات بدی
رسول: من که از دست این احمد اعصبانی شده بودم و حرفای داوودم برا تکرار میشد با صدای بلند لب زدم نهههههه
من به هیج عنوان بهت اطلاعات نمیدمممم
من حاضرم جونمم بدم ولی به توی بی وجود اطلاعات ندممم
من: از کنار این پسره رد شدم و رو به رو رسول وایسادم
از این حرفش حسابی کفری شده بودم دستم رو بالا بردم و محکم روی صورتش فرود اوردم....
بچه ها برید سراغش....
داوود: بد از سیلی که رسول خورد چشامو بستم🥺
بمیرم برات داداش💔
لبش بد جور زخم شده بود من که اینجا بودم دردم گرفته بود چه برسه به رسول....
لب زدم رسول خوبی
رسول: بد از این حرفم دستش زو بالا برد و محکم روی صورتم فرود اورد....
با حس خون توی دهنم متوجه شدم لبم زخم شده
با صدای داوود سرم رو بالا اوردم و لب زدم خوبم چیزی نیس
داوود: می خواستم حرفی بزنم که......
♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
پ ن: می خوان چه بلایی سرشون بیارن؟؟
پ ن: سیلی... 😭💔
پ ن: نگرانی داوود🥲
پ ن: این پارت برا کسایی کع یزید بازی می خوان 😈
بازم دارم.....