eitaa logo
ܭَߊ‌ࡅ߭ܥ‌‌ࡐ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ
1.8هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
2.5هزار ویدیو
26 فایل
اینجا؟!یه چنل پر از فعالیت گاندویی 😎🍁. شروعمون←٠۳/۴/۱۱🌝✨ پایانمون←شهاادت🌚✨ کپی؟! از فیلم ها مشکلی نیسـت به جز کپی ممنوع هااا..!! کپی از رمان؟!خیر دیدن و خوندن کلیپ و رمان ها بدون عضویت؟! خیر!! @hasti_1389_h
مشاهده در ایتا
دانلود
و شاهد رضایتمندی یکی دیگه از ممبرای کانال هستید😁
هدایت شده از •¹²⁸•
ب‍‌س‍‌م‍‌ ال‍‌ل‍‌ه‍‌ ال‍‌رح‍‌م‍‌ن‍‌ ال‍‌رح‍‌ی‍‌م ♡ܝ‌ܦ‌ߊ‌ܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊ‌ܥ‌‌ࡅ߳♡ رسول: رقیه بسههه هی میگه من چیزی نمیگم این دوباره حرف میزنه. میشه یه دیقه حرف نزنی؟؟ میدونی چیه.. اصن دیگه به کن ربطی نداره. من هر جا بخوام میرمم هر کاری بخوام می کنمم فهمیدی؟؟ یا بیشتر بگم؟؟ رقیه: میفهمی اصن داری چی میگی متوجه هستی چی میگی؟؟ نه دیگه نمی فهمی چی میگی! رسول: اتفاقا خیلییی خوب میفهمم. دارم چی میگم! رقیه: من که دیگه اعصابم خورد شده بود.. این دفعه بر خلاف قبل دستم رو بلند کردم و توی صورتش فرود اوردم.. این دفعه جوری زدم که دست خودمم درد گرفته بود. رسول: یه لحظه چشامو بستم که با سوزش صورتم چشامو اروم باز کردم دستم رو روی صورتم گزاشتم.. حس داغ بودن لبم باعث شد بفهمم لبم داره خون میاد نگاهی به رقیه کردم که با اخم داشت بهم نگاه می کرد می خواستم حرفی بزنم که.. رقیه: اینو زدم تا بفهمی چطور با من حرف بزنی! رسول به خدا که تو نمیدونی نگرانی برا یه نفر ینی چی بخداا نمی دونیییی رسول: برو بیرون رقیه برووووو(با داد) رقیه: می خواستم برم بیرون که چشم به لبش خورد. اروم برگشتم و دستمال رو دادم بهش. •••••••••••••••••••••••••••• پ ن: رقیه زد دوباره🥲😂 پ ن: میدونید دلیل داره که میزنه متوجه میشید