هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
تا اطلاع ثانوی کشش رویارویی با هیچ انسان غیر هم سوگی رو ندارم. لطفا آدمهای غیرمتعلق به باورهام؛ تا میتونن
این روزا از من بپرهیزند.
بعد از هَمه ؛
همیشهازانتظارِپشتِایندرهامتنفربودم .
چرا؟چونازانتظاربدممیاد.
* کی گمان میکردیم این روزها را؟
که در اسفند هرگز منتظر آمدنِ بهار نباشیم ،که تمام ذوق و شوق مان کور شود،نه می دانیم کجا هستیم و نه می دانیم چه میخواهیم ،ما در نقطه ای سرد و تاریک متوقف شده ایم ،به ظاهر روزگار در گردش است اما ما متوقف شده ایم و مات و مبهوت به روزگار خیره ، زمان ما را به آغوش بهار میبرد ، اما ما دیگر آغوش مان برای بهار باز نیست ، ما یخ زدهِ غم و اندوهِ سرد زمستانیم ، بهاران نمیشویم .
بعد از هَمه ؛
دمِتکتکاینمردموجمعیتواقعاگرم،سنگتمومگذاشتن :)))))
غیرتِواقعییعنیهمین .
بعد از هَمه ؛
* کی گمان میکردیم این روزها را؟ که در اسفند هرگز منتظر آمدنِ بهار نباشیم ،که تمام ذوق و شوق مان کور
*یه زمانی اسفند قشنگترین ماه سال بود ، پر از تکاپو و حسِ زندگی ، بوی تمیزی ، عید و بهار ، ولی الان دنیا پُر شده از غم و دلتنگی ، هر سمتو میبینی هیچکس حس و حال نداره ، اصلا قبلنا صبحا بوی شروع میداد ولی الان بوی تکرار میده ، بوی بقا میده ، بوی خون میده ..