زندگی همیشه در لابه لای پیچ و تابِ موهایم بود اما حیف که من نیمی از عمرم، موهایم را نفرت انگیز خطاب نمودم؛
هدایت شده از تقدیمی🥳
- واندروومن از DC
- گوون از بن تن
- در واپسین دم
واپسین خردمندِ غمخوارِ حیات
ارابهی جنگی را تمهیدی کرد
که از دودِ سوختِ رانه و احتراقِ خرجِ سلاحش
اکسیری میساخت
که خاک را بارورتر میکرد و
فضا را از آلودگی مانع میشد!
💞برای :
https://eitaa.com/Afterglow18
همیشه دنبال زندگی بودم؛ بین آدما، بین ابرای توی آسمون، بین شاخ و برگ درختا. اما یه روز متوجه شدم که بی فایده میگشتم؛ گاهی زندگی برام یه کاسه پر از توت فرنگیه، گاهی لبخندهای رندومه، گاهی یه صفحه از کتاب موردعلاقمه، گاهی خوش عطر بودن فنجون چاییمه،گاهی پلی شدن آهنگ موردعلاقمه،گاهی دور بودن از آدماعه، گاهی آشپزی کردن با ریخت و پاش فراوانه،گاهی دلتنگ بودنه، گاهی تماشای غروبه و بیشتر هم با تمام وجود احساس کردنه؛
اگه کسی ازم پرسید:میگم درسته من آتیشش زدم.الان از خودم می پرسم، کدوم رو انتخاب میکنی.آیا آتیش رو خاموش کنم یا درخشان تر بسوزم؟