AghayedNet
✔️🔻 خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵) 🔸بخش ششم و پایانی اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ
خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵).pdf
حجم:
590.7K
🔺فایل متن کامل
خطبۀ دوم نماز عید فطر ۱۴۴۷ (نوروز ۱۴۰۵)
@AghayedNet
🔺سندی تازهمنتشرشده
از عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه
درباره اظهار آمادگی علماء و مردم کرمان جهت مقابله با تجاوز انگلیس
@AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش نخست
بسم الله الرحمن الرحیم
در ماه رمضانی که گذشت، جلساتی علمی برگزار کردیم. در یکی از این جلسهها، در روز ۲۵ ماه رمضان، میزبان شخص دغدغهمندی بودیم که بهواسطۀ یکیاز برادران ایمانی درخواست کرده بودند با اینجانب گفتوگو کنند. ایشان در این جلسه که نزدیک به دو ساعت طول کشید، مباحث مختلفی را مطرح کردند. استاد ما حفظه الله و نفعنا بعلومه دستور فرمودند فشرده و خلاصۀ آن جلسه و اهمّ سؤالات و اشکالات ایشان و پاسخهای مکتب را ارائه کنیم تا هم پژوهشگران محترم و هم برادران و خواهران در جریان قرار بگیرند. امید است برای ایشان راهگشا باشد. ممکن است در بخشهایی، جملات و عبارات از حالت کتابی خارج و به محاورهای نزدیک شده باشد و چون پیادهسازی گفتار بوده، چارهای از آن نبوده است.
و من الله التوفیق
سید محمدصادق موسوی
شوالالمکرم ۱۴۴۷
مهمان: جریان قزوین و مجلس آقای برغانی باعث انزوای شیخ مرحوم شد.
موسوی: مفهومِ فرمایشتان این است که یک حالت سکوت یا کنارهگیریای برای ایشان بهوجود آمد. تعبیرتان این بود. میخواهم برعکس همین را عرض کنم که دقیقاً بعداز رخ دادن جریان مناظرهٔ قزوین، هیچ خللی در برنامههای مرحوم شیخ احمد احسائی (۱۱۶۶ تا ۱۲۴۱ ق) پیش نیامد. جالبتوجه است که از تاریخ برگزاری مجلس قزوین، یعنی چهار سال قبلاز رحلت شیخ مرحوم تا آخر عمر شریفشان، فعالیتهای علمی ایشان تعطیل نشد. بعداز آن مجلس، یعنی از ذوالحجۀ ۱۲۳۷ تا ذوالقعدۀ ۱۲۴۱ (هنگام وفات)، فعالیتهای مختلفی داشتند و جریان قزوین سنگِ راهی برای برنامههای ایشان نشد. در این برهه، علماء مختلف به این بزرگوار مراجعه میکردند و حتی عالم مشهوری مثل مرحوم سید عبدالله شبّر از ایشان اجازه دریافت کرد. جریان تکفیر وقفهای در افادات شیخ اعلی الله مقامه بهوجود نیاورد.
بخشیاز فعالیتهای شیخ اعلی الله مقامه، در برهۀ پساز تکفیر تا رحلت، با بهرهگیری از کتاب شرح احوال الشیخ احمد بن زینالدین الاحسائی، ج۴، ص۶۶ تا ۷۳، چنین است:
۱۵ ربیعالثانی ۱۲۳۸: از جواب دو سؤال فراغت جستهاند. شیخ مرحوم اعلی الله مقامه در پایان این رساله نوشتهاند: «کتب احمد بن زینالدین، و السلام. و کان فی دارالعبادة یزد فی ۱۵ شهر ربیعالثانی من شهور سنة ۱۲۳۸.»
۲۲ جمادیالاولی ۱۲۳۸: ملا محمد ریحانی قراجهداغی تقریراتی را به املاء شیخ مرحوم در شهر یزد نگاشته است.
شعبان ۱۲۳۸: شیخ مرحوم در بازگشت از یزد بهسوی کرمانشاه، تا پایان ماه رمضان و چند روز از شوال، در اصفهان اقامت داشتند.
اواخر ماه رمضان ۱۲۳۸: ملا عبدالله بن محمدقلی تبریزی مطالبی را از شیخ مرحوم در اصفهان یادداشت کرده است.
اواخر سال ۱۲۳۸: تحریر رساله حجریه در علم صناعت، در شهر جُرفادقان (گلپایگان)، در خانه میرزا مختار.
۸ محرم ۱۲۳۹: فراغت از رسالهای در جواب محمدخان ایروانی، خادم فتحعلیشاه قاجار.
۲۰ رجب ۱۲۳۹: پایان رسالهای در جواب سید حسن خراسانی حائری.
۸ شعبان ۱۲۳۹: تصنیف رسالهای در جواب شیخ یعقوب شیروانی.
۲۴ شعبان ۱۲۳۹: نگارش رسالهای در جواب میرزا محمدعلی فرزند محمدنبی خان.
۳ ذوالقعده ۱۲۳۹: نگارش تقریظی بر رسالۀ اللمعات میرزا حسن گوهر (درگذشتۀ ۱۲۶۶ ق).
سال ۱۲۴۰: اجازه شیخ مرحوم به سید عبدالله شبّر کاظمینی (۱۱۸۸ تا ۱۲۴۲ ق).
۲۷ محرم ۱۲۴۰: پایان تصنیف رساله در جواب سؤالات شیخ احمد بن صالح قطیفی.
۱۵ ربیعالاول ۱۲۴۰: ملا عبدالرحیم اردبیلی مجموعهای از رسالهها و کتابهای شیخ اعلی الله مقامه را درمحضر این بزرگوار استنساخ کرده است.
۱۹ شوال ۱۲۴۰: رساله در جواب سید حسین فرزند سید عبدالقاهر بحرانی.
۲۶ شوال ۱۲۴۰: شیخ مرحوم در کربلای معلا بودند و میرزا حسن گوهر را به نوشتن رسالهای در پاسخ به پنج پرسشِ فرستادهشده امر فرمودند.
۸ ذوالقعده ۱۲۴۰: نوشتن دو رساله مختصر در جواب برخی، در کربلای معلا، به درخواست شیخ موسی فرزند شیخ جعفر آل کاشفالغطاء.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش دوم
همچنین فرمودید که گویا بعداز وفات شیخ مرحوم فَترتی پیش آمد. هیچ فَترتی نبود. یعنی همان زمان حیات ایشان تقریباً بین شاگردان شیخ مرحوم جا افتاده بود که جناب سید کاظم رشتی (۱۲۰۵ تا ۱۲۵۹ ق) علم ایشان را حامل است. من تعبیر «جانشین» را بهکار نمیبرم؛ چون بحث جانشین میان معصومین کلی است. ولی ازلحاظ اینکه سید مرحوم علمِ این بزرگوار را حامل است و درک میکند، پساز ایشان مورد توجه همه قرار میگیرد. خود شیخ احمد احسائی هم چند مرتبه به مقام ایشان اشاره داشتند، ازجمله «ولدی کاظم یفهم و غیره لایفهم» (فهرست کتب مشایخ عظام اعلی الله مقامهم، ص۱۱۶). در زمان حیات شیخ احمد احسائی، جناب سید کاظم رسائلی نوشته بود (جواهر الحکم، ج۲، «رسالة فی جواب الآخوند ملا علی البرغانی»، ص۴۴۱ تا ۴۷۶ و ج۱۱، «شرح آیة الکرسی»، ص۲۲۱ تا ۵۳۸ و ج۱۳، «رسالة فی جواب اسئلة امر الشیخ (اع) بجوابها»، ص۴۷۵ تا ۵۱۴ و...). در همان زمان، اهل قلم بود. بعداز اینکه شیخ احسائی ازدنیا رفتند، بلافاصله کار و برنامهٔ ایشان شروع شد و ادامه یافت. پس فترتی درکار نبود.
مهمان: مطالبی از سید کاظم رشتی نقل میشود که عجیب است... یا جزیره واقواق. یا در عرفان غرائبی دارد... .
موسوی: ببینید، فرمایشاتی که در کلام شیخ احمد احسائی یا سید کاظم رشتی است، بخشیاز آن به مسائلی مربوط میشود که افق آن تجربه و تجربیات است. مانند آن اختراعی که شما فرمودید و امثال آن. یکی از اشکالات آقایان بر شیخ احمد احسائی این است که ایشان چرا اسم جزیرهٔ واقواق را در کتابهای خود (جوامع الکلم، ج۵، «الرسالة الخاقانیة»، ص۱۳۲) آوردهاند.
ما پاسخمان این است که این بزرگواران در آن زمانی که زندگی میکردند، منابعشان کتب بوده. جزیرهٔ واقواق در کتب جغرافیای آن زمان بوده که سیّاحان نوشته بودند (حدود العالم من المشرق الی المغرب، ص۶۰ _ آثار البلاد و اخبار العباد، ص۳۳ _ اخبار الدول و آثار الاول فی التاریخ، ج۳، ص۳۴۶). اکتشافات در کتب نوشته شده بوده. افق اینها تجربه است. ما هم امروز کتابی در دستمان باشد، میگوییم که در فلان کتاب اینطور آوردهاند. همانطور که مرحوم مجلسی هم در کتاب بحار اشارهای به جزیرهٔ واقواق دارد (بحار الانوار، ج۶۰، ص۳۱۴). بنده مقالهای در این زمینه دارم که نشان میدهد شیخ این مسئلۀ عجیبوغریب را بهعنوان مؤید برای مطلبی روایی آوردهاند، نه دلیل. ایشان مسائلی را که افقش تجربه بوده از کتابهایی نقل میکند.
اگر هم در این مطالب خللی است... ممکن است برخی بگویند ما امروز با GPS و وسایل مختلف، کل کره زمین را اسکن کردهایم، اصلاً جزیرهای به این شکل و با این توصیفات نیست. یا در کتابهای شیخیه تجربیاتی نقل شده که علمِ روز خلافش را ثابت میکند. عرض میکنم هیچ مشکلی ندارد. در این زمینه، ما هیچ گاردی نداریم. عرضمان این است که شیخ در زمان خودش یکسری مسائل تجربی و محسوسات را در کتابها دیده بود و در کتابهایش نقل کرد، برای استدلال به مسائل علمی و تخصصی و علمالفضائل. اگر امروز خلافش ثابت شده، حرجی بر شیخ نیست. هر عالِمی هم جای ایشان بود، اینها را میآورد. چون اینها افقش تجربه است، مسائل تجربی است.
اما مسائلی که مربوط به غیب و عرفان میشود، همین امروز هم ناشناخته است. امروز آقای امیرمعزی در فرانسه روی اینگونه مسئلهها کار میکند و هنوز هم طرفدار دارد. یعنی ما نمیتوانیم بگوییم که چون شیخ احسائی بیان فرموده، ناصحیح است.
بله، مسائل تجربی یک ساحت جدا است و ما هیچ تعصبی نداریم. هیچ تعصبی نداریم و میگوییم آنچه شیخ اعلی الله مقامه بیان فرموده، منبع و مأخذ خود را هم در مواضعی ذکر فرموده و اگر امروز خلاف آن مطلب را ثابت کنند یا مطلب را بهگونۀ دیگری ثابت کنند، مشکلی ایجاد نمیکند.
آقای دکتر گمینی، ساکن در تهران، کتابی دارد و در آن، تعبیر «زمانپریشی» را میآورد (ما چگونه ما نشدیم؟، ص۱۱). چنین تعبیری دارد. میگوید: کشفیاتی که ما امروز میبینیم، آن موضوعات را بخواهیم بر علمای دویست سال قبل حمل کنیم، این ظلم است، خلافِ انصاف است. آنها دانشمندانِ زمانِ خودشان بودند. ما نباید دچار زمانپریشی شویم. باید بگوییم: آنها در زمان خودشان این کشف را داشتند، ما هم اگر در آن زمان بودیم همین را میگفتیم. این بحثِ مسائلی است که به افق تجربی مربوط میشود.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش سوم
در مسائل عرفانی، مسائل اعتقادی و مسائلی که ماوراء این عالم ظاهر است، همین امروز هم اختلاف است. ممکن است آقای دکتر جعفریان اینها را مسخره قلمداد کند و بگوید اینها مبنای علمی ندارد. ازآنطرف، پروفسوری مثل آقای امیرمعزّی بگوید درست است. کسی مثل آقای مدرسی طباطبائی در دانشگاهی دیگر دقیقاً درمقابلش بگوید. اینهمه اختلاف و ضوضا و غوغا در این زمینه هست. ما نمیتوانیم صرفاً بگوییم که چون شیخ مطلبهایی را در مسائل غیبی گفته، پس این باطل است. نه، اینگونه مطالب امروز هم طرفدار دارد و منحصر به ایشان نیست.
فرمودید مرحوم سید کاظم رشتی در شرح القصیده و جاهای دیگر، مسائل غیبی و عرفانی را بیان کرده. عرض میکنم ایشان یکسری مؤلفهها داشته، یکسری قوانین داشته. ایشان را متهم میکنند که در شرح القصیده، یک محلههایی در شهر علم و مدینةالعلم گفته که خیلی عجائب و غرائب است (شرح القصیدة، ص۱۷۶ تا ۱۹۴). ما امروز قانونهای اینها را استخراج کردهایم. اینها قانون دارد، اما قانون ریاضی نیست؛ قانون علمالحروف است. از علوم غریبه و خفیه است.
آقای جعفریان و امثال ایشان ممکن است رد کنند. من عرضم این است که اختلافمان در مبانی است. اسم آقای جعفریان به ذهنم آمد، وگرنه امثال ایشان همینگونهاند. ایشان میگوید: من علوم غریبه و خفیه را کلاً قبول ندارم. مسائل طب قدیم را کلاً قبول ندارم. مبنای او این است. یکی هم میگوید: مبنای من این است که اینها درست و صحیح است. غیبی در عالم است. جن در عالم است. سورهٔ جن هم که داریم. طبق آن مسائل، ما میتوانیم یکسری علوم غریبه و خفیّه را پیش ببریم. پس اینکه به مرحوم سید کاظم رشتی اشاره فرمودید و اینکه عرفانیاتی بیان فرمودهاند، امروز برای ما ثابت شده که اینها مبنا داشته است. خود ایشان لااقل مبنایش را برای ما بیان کردهاند. اگر کسی قبول نمیکند، اختلافمان در مبانی است. همیشه بین علماء این اختلافِ مبانی بوده.
مهمان: حالا که بیان میکنید شیعه اثناعشری هستید، چرا جوانهایتان در اماکن و محلهای دیگر رفتوآمد نمیکنند؟
موسوی: این را که شما دربارۀ جوانهایی که به حسینیه میآیند فرمودید، من به زبان خودم بگویم: حزببازی نداریم که این شیخی باشد، آن بالاسری باشد، آن بهمان باشد! مهم این است که شیعهٔ امیرالمؤمنین باشیم. چرا تعصب به این مسائل داریم؟! بنده عرضم این است که از آنطرف روی ما فشار آورده شده.
در زمان شیخ مرحوم که ایشان وارد اصفهان شدند، امثال ملا علی نوری (درگذشتۀ ۱۲۴۶ ق) پای درس ایشان بودند. شما وقتی سرچ اینترنتی میکنید، اینها نمیآید. وقتی سرچ اینترنتی میکنید، اولین چیزی که میآید تکفیر شیخ و بدگویی از شیخیه است. ملا علی نوری غیراز حسینعلی نوری بهاءالله (۱۲۳۳ تا ۱۳۰۹ ق) است. در کتب تاریخ ایران است که اگر ملا علی نوری با آن جایگاه علمی نبود، اصلاً فلسفۀ ملاصدرا (۹۷۹ تا ۱۰۴۵ ق) ازبین میرفت (اوج معرفت، ص۱۲ _ تقویم الایمان، ص۱۳۴). او در اصفهان پای درس شیخ مرحوم نشسته. اینها سر درس شیخ احمد احسائی میآمدند. اصلاً ایران یکپارچه دو بخش شد. همچنین جناب ابراهیم کلباسی (۱۱۸۰ تا ۱۲۶۱ ق) نزد شیخ اعلی الله مقامه میآمد و از ایشان هم اجازه دارد (جوامع الکلم، ج۱۰، «ملحقات کشکول الشیخ الاوحد اعلی الله مقامه»، ص۸۶۴). مرحوم کلباسی در مسجد حکیم اصفهان امامت میکرد و درس داشت (مزارات اصفهان، ص۶۸). پساز وفات شیخ مرحوم هم ایشان در اصفهان سه روز مجلس عزا گرفت (شیخیگری، بابیگری، ازنظر فلسفه، تاریخ و اجتماع، ص۶۴). منظورم این است که آن زمان فشاری بر روی افکار شیخ و تابعین شیخ نبود. حتی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی (۱۲۲۵ تا ۱۲۸۸ ق) به یزد میرود و کتابِ مواعظِ یزد داریم. شهرهای مختلف، همه استقبال میکردند. در دستگاهِ قاجار هم خیلیها شیخی بودند.
ازبابِ فرمایشِ امیرالمؤمنین «یوم لک و یوم علیک» (بحار الانوار، ج۳۳، ص۴۹۸)، ورق برگشت. بعداز اینکه ورق برگشت، این فشارهای اجتماعی روی شیخیه آمد. شیخیه را کنار زدند. شیخیه را به انزوا کشیدند. ما دنبال این نیستیم که خودمان را از شیعه اثناعشری جدا کنیم. ما همهٔ فریادمان این است که شیعهٔ اثناعشری هستیم. اما اجتماع است که ما را کنار زده. اینکه مثلاً میبینید شیخیه حسینیهٔ مخصوصی دارد و مشخص است که یک کامیونیتی (Community) و تشکلِ جدا از بافتِ جامعهٔ شیعه است، این خواستِ خودش نبوده. این جبرِ اجتماعی است که باعث انزوای ما شده.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet
✔️🔻 چند پرسش و شبهه و پاسخ آنها
(برداشتی از جلسهای علمی در ماه رمضان ۱۴۴۷)
🔸بخش چهارم
بعد شما میگویید که هرچه در مسجدها میگویند، هرچه در هر حسینیهای میگویند، به جوان بگوییم! چون همه شیعهایم، همهجا برویم! نه، کجا این حرف درست است؟! الآن در همین مجالس شیعیان که شما میفرمایید، وحدتوجود و وحدتموجود اشاعه پیدا میکند. منِ نوعی که با فرمایشهای شیخ احمد احسائی آشنا شدهام که ایشان وحدت وجود و موجود را رد میکند، من نمیتوانم اجازه بدهم جوان مکتبی برود پای منبری بنشیند که طرف میگوید من شیعهٔ اثناعشری هستم، ولی رسماً در بحث توحیدیاش دارد وحدتوجود را ارائه میکند، رسماً روی منبرش تنقیصالائمه دارد، از کسانی است که نسبتبه شئون اهلالبیت علیهم الصلاة و السلام مقصرند. من چطور اجازه بدهم؟!
شما میگویید همه شیعه هستیم، در هر مجلسی که حاضر شدیم اشکالی ندارد. نه، امام علیهالسلام برعکس میفرماید. در ذیلِ آیهٔ شریفهٔ «فلینظر الانسان الی طعامه» (عبس: ۲۴)؛ باید انسان نگاه کند به غذایی که میخورد، فرمود: «علمِه الذی یأخذه ممّن یأخذه» (بحار الانوار، ج۲، ص۹۶)؛ به علمش نگاه کند که از چه کسی میگیرد. این جوان شاید جاهل باشد. نباید به او گفت: هرجا منبری دیدی، برو. محرابی دیدی، برو پشتسرش. نه، امام علیهالسلام میفرماید: «لاتصلّ خلف احد الّا... من تثق... بدینه» (الفقه المنسوب للامام الرضا علیهالسلام، ص۱۴۴)؛ نماز نخوان پشت کسی مگر آنی که به دینش ثقه داری. من چطور اجازه بدهم جوان برود پای منبر کسی بنشیند که وحدتوجود را روی منبر اشاعه میدهد، تنقیصالائمه دارد و امثال این عقیدههای باطل را منتشر میسازد؟! برعکس، انسان باید دقت کند که فرزند او از چه کسی علم را یاد میگیرد.
اما اینکه میگویید: همه شیعه هستیم؛ چرا شیخیه کناره گرفته؟! بله، همه شیعه هستیم. همه محبِ امیرالمؤمنین هستیم. جامعه جامعهٔ شیعه است. اما ما را منزوی کردهاند! حتی در زمان آقای بروجردی، آقای فلسفی تلاشی کرد. ولی ازطرف حوزه همکاریای صورت نگرفت و شیخیه به رسمیت شناخته نشد. هرچند بحمدالله امروزه تقریباً رسمیت پیدا کرده است و در بعضی آثار، نظریات مکتبی بهطور رسمی مطرح میشود. درضمن، از دو طرف، هم ازطرف شیخیه، هم ازطرف خارج مکتب، تلاشهایی بوده که این انزوا برطرف شود.
دویست سال بعداز تکفیر برغانی، حصاری دور مکتب کشیده شده. ما را منزوی کردهاند. ما را مثل جذامیها مطرود کردهاند!
استدلال برغانی این است که میگوید: جناب شیخ احمد احسائی، معادی که شما میگویید همان معاد ملاصدرا است و معاد ملاصدرا کفر است. همین یک معادلهٔ ریاضی میشود. پس معاد شما هم کفر است! این تعبیر را میآورد. وحالآنکه شیخ احمد احسائی مرتب میگوید که من نزدیک هزار صفحه کتاب شرح العرشیه نوشتهام و مواضعم را جدا کردهام.
من عرضم همین بود که ایشان پساز تکفیر شدن هم رفتوآمد دارند. شاهزادگان در کرمانشاه و جاهای دیگر ارادتهای ویژه خدمت ایشان داشتند و ایشان سفر را ادامه میدهند و رسائلی مینویسند.
مهمان: قضیهای که فرمودید، بیشتر روی این هستم که بابا، در جامعهٔ علمی پزشکی، یک مریض را میخواهند جراحی بکنند، تیم پزشکی تشکیل میدهند که اگر این [بیمار] فشارش این است یا اگر درد دارد، اینطور بیهوشش کن. بعدش میرسم به این نکته که در مسائل دینیمان، یکچنین تعامل را در گذشتگانمان خیلی کم دیدهایم. وقتی آقا کم میآورده، تکفیر میکرده. شما مثلاً اگر معاد جسمانی را قبول داری، بنشین دو جلسه ببین...
موسوی: حامد اَلگار که نویسندهٔ مشهوری است مینویسد که تکفیر یک حربه بوده (دین و دولت در ایران، ص۴۴). حربهٔ تکفیر مثل برخورد با مرحوم شیخ احمد احسائی.
در بحث معاد، ایشان میگویند: آنچه طبق قرآن و روایات ضروری است، این است که معاد جسمانی است. در لفظ، این اتفاق وجود دارد. همه قائلاند. اما در کیفیت، اختلاف است. برخی میگویند اصلِ معاد جسمانی است و کیفیتش نظری است. اصل معاد ضروری است، تفصیلش نظری است. این اصطلاح علمیشان است که میگویند.
⏳ادامه دارد...
@AghayedNet