میگفت:
ماهم یه زمانی فکر میکردیم
اگه به چیزایی که میخوایم نرسیم ميميريم ،
ولی نه رسیدیم و نه مُردیم!
من در جستجوی
قطعه ای از آسمان پهناور هستم،
که از تراکم
اندیشه های پَست تهی باشد ...!
‹اغمــٔـا›
شب چنان گریه کنم بی تو که همسایه به روز دست من گیرد و بیرون کشد از آب مرا . .
در غلغله ی جمعی و تنها شده ای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی . .