حسی مانند حسِ برگشتن از سفر را داشتم!
حسی که هرچقدر هم به مناظر بکر جاده ها نگاه کنی، تلخیِ تسخیر کننده ی بازگشت به شهر و خانه ی همیشگی را کم نمیکند.
فرق است میانِ خوب شدن و فراموش کردن ؛
و ما ظاهرا خوب خواهیم شد!
اما فراموش نخواهیم کرد ..
و زخم هایمان باز خواهد ماند...
باید گریه کنم..
اما نه برای فاجعه؛
برای اینکه بازمانده را،
نجات یافته میدانند...
‹اغمــٔـا›
اونجا که یاس میگه: ما مثل دومینو به هم ضربه میزنیم تو به من ، من به اون ، اون به اون.
اونجا که هریپاتر گفت:
هرچی بیشتر اهمیت بدی بیشتر از دست میدی.