- سپس پرسید حالا میخواهی چکار کنی؟
گفت: همان کاری که سالها پیش باید میکردم. کنار بیایم؛
دیگه چند سال خوابیدن هم برام کافی نیست. تنها چیزی که میخوام از بین رفتنِ من و به وجود نیومدنمه؛ همین.
خیلی وقته راه رو گم کردیم:
نه مقصدی هست واسه پیش رفتن نه توانی واسه ادامه دادن...
ما روزی هزاربار میمیریم ؛
در آتش اگر نسوزیم دریا غرقمان میکند ! .
از آلودگی اگر خفه نشویم امواج از پا درمان میآورد . .
ما مردمانی هستیم که هنوز لباس سیاه از تنمان درنیامده بلای جدید به سرمان میآید .
معجزه ماییم که هنوز زندهایم : )
‹اغمــٔـا›
آنکه میخواهد غمی بردارد از روی دلم کاش دل را از شکاف سینهام بیرون کند . .
شبیه بغض نوزادی که ساعت هاست میگرید
پُر از حرفم کسی اما زبانم را نمی فهمد . .