مث وقتیکه دور و بر میزت نامرتبه و نمیتونی درس بخونی یا کار کنی، حس میکنم هیچی سر جاش نیست و نمیتونم درست زندگی کنم!
رو به سوی آن بخش از وجودم کردم که هیچکس را دوست نداشت و در همانجا پناه گرفتم..
‹اغمــٔـا›
ما که بد نخواستیم انتخاب از بین بد و بدتر بود!
بین بد و بدتر گیر کردم و نمیدونم کدوم بده و کدوم بدتر.