‹اغمــٔـا›
؛
کم حرف شده ام. دوست ندارم توضیحی
به کسی بدهم و هیچ توضیحی از کسی
نمی خواهم. میشل مونتنی می گفت:
غم های کوچک پُر حرفند، غمهای بزرگ لال.
میترسم که لال شده باشم ...
به من سفارش کن گاهی از خانه
بیرون بروم و بگو که این قدر خودم را
اذیت نکنم. من فقط حرف تو را گوش
می کنم. می دانی که؟: )
هرشب به خودش میگفت فردا دیگر
طاقتش تمام می شود،اما فردا که میآمد
باز زندگی جریان داشت...
به زندگیم که نگاه میکنم
میبینم کتابا،
سریالا، خیابونا، موزیکا
نجاتم دادن .
ادمها؟ نه، هیچوقت .
بعضی شب ها غم چنان بر قلبم سنگینی میکند که انگار بجای خون سُرب داغ در رگانم جریان دارد.