هرشب به خودش میگفت فردا دیگر
طاقتش تمام می شود،اما فردا که میآمد
باز زندگی جریان داشت...
به زندگیم که نگاه میکنم
میبینم کتابا،
سریالا، خیابونا، موزیکا
نجاتم دادن .
ادمها؟ نه، هیچوقت .
بعضی شب ها غم چنان بر قلبم سنگینی میکند که انگار بجای خون سُرب داغ در رگانم جریان دارد.
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
هیچ چیز بهتر از این نیست که مردم،
حرف های شما را بدونِ توضیح بفهمند:))!
هی ادامه دادیم و امیدوارم بودیم آدما عوض شن، هی ذوقمونو کور کردن هی تصورات خوبمونو خراب کردن هی دس گذاشتن رو نقطه ضعفامون که یهو دیدیم دلمون دیگه حسی توش نیس، مُرده.