‹اغمــٔـا›
؛
در من هزار جنازه مدفون است
من سکوت عصرهای جمعه ی
گورستانی متروکم!
معطل نمان،
فاتحه ای بخوان و برو ...
‹اغمــٔـا›
نه میل به آغاز و نه پایان دارم عمریست که مرده ام ولی جان دارم . .
بر ما گذشت آنچه نباید میگذشت
باقی عمر هم هر چه بادا باد . .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
درست وقتی داری تو آتیش میسوزی
همه به بهونه آب آوردن تنهات میزارن:))!