میگفت: ما هی میایم خودمونو تو دل یکی جا کنیم هی خودمونو مچاله میکنیم که جا بگیریم تو دلش آخرشم له و لورده میمونیم بیرون.
چنین شب های بی پایان
و من بر بستر اندوه
از آن پهلو به این پهلو
از این پهلو به آن پهلو
آدمیزاد کلا موجود پشیمونیه؛
پشیمون از کارهایی که کرده،
پشیمون از کارهایی که نکرده.