از یه سنی به بعد شما وقت ندارید بشینید گریه کنید، مجبورید همراه اشک ریختن یاد بگیرید هدف گذاری کنید و بقیه کارهای عقب مونده رو انجام بدید.!
‹اغمــٔـا›
؛
گاهی اوقات احساس میکنم که گذشته و آینده به قدری محکم از دو طرف فشار وارد میکنند که هیچ جایی برای زمان حال باقی نمیماند.
دلم میخواد الان چشمامو باز میکردم میدیدم یه نفر کنارم نشسته میگه چیشده؟ خواب دیدی؟؟
‹اغمــٔـا›
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﺼﻪی ﺑﺪ ﮐﺎشکی ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ ﻭلی ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ . .
همه یخهای جهان را، همه را سنجیدیم
مثل دلهایِ فرومردهی ما سرد نبود . .
چه دوران مزخرفی بود آن سال ها، احتیاج و میلی وجود داشت برای زندگی کردن اما توانایی اش نبود.