بیا با هم حرف بزنیم؛
تهش من یه گلوله خالی میکنم تو مغزت،
حواسم نبود مغز نداری؛
حواسم نبود که منم تفنگ ندارم،
اصن حواسم نبود اهل حرف زدن نیستم . !
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
همه چیز درست میشه دقیقا پنجمین هفته از سی و دومین روزِ همین ماه ساعتِ بیست و پنج:))!
منو هیچکس نمیتونه بشناسه
فقط با یه روح بی دفاع طرفن که به طرزِ ناشیانه ای باند پیچی شده . .!
تمامِ تنم خسته است،گردن،شانه و دستها.
خوابم میآید.سرم از همهجا خستهتر است.
سرم مملو از خستگی است،مثلِ توپ پربادی که حتی برای یک سوراخ کوچک هم جایی نداشته باشد.
گاهی که میروی سمت چپ قفسهء سینه ام درد میگیرد..
احساس میکنم خالی میشود..
گویا تو قلبم را با خود میبری؛