پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجرهی خودش تنها باشد ، تنهاست.
نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد!
‹اغمــٔـا›
اونجا که هیچکس میگه: زندگی تلخ نیست؛ زندگی ترشه که همه چشماشونو بستن
اونجا که علی یاسینی میگه: دلش پرواز میخواستو ، تو بُریدی بالشو.
بعضی زخمها انقدر عمیقن که
یه نگاه، یه بو، یه فضا، یه لحظه کافیه تا
همهی درمانها و تراپیها و تلاشهات برای
خوب شدن مثل دور برگشت یه فیلم از جلو
چشمت رد بشن و برسن همون نقطهی اول..
میفهمین چی میگم؟
میگفت:
عشق یه طرفه اینجوریه که اون چاقو گذاشته بیخ گلوت و داره میکشتت و تو همون لحظه میگی مواظب باش دستتو نبره: ).
ولی خب از یه جایی به بعد فقط دستتو میزاری زیر چونت و میگی ولش کن بالاخره یچیزی میشه دیگه .