فقد خاستم بدونی یروزی، یه نفر تو این دنیا
سرِ تو، بخاطرِ تو؛
صداش لرزید، دلش لرزید،
زندگیش لرزید و روزگارش سیاه شد .
‹اغمــٔـا›
ارومیه خشک شد، حالا تو هی ارس بکش:)))
منظور این یه تیکه رو میدونید؟
اگه ارومیه بشی روت ارس میکشم!
نظراتتون رو توی ناشناس میشنوم...
از همه نورهایی که تصمیم گرفتند کم نور شوند هنگامی که من در تاریکی بودم ممنونم! زیرا آنها به من یاد دادن نور خودم همه ی آن چیزیست که به آن نیاز دارم.
‹اغمــٔـا›
زیبایی کتاب:
اگر میدانستی چند تا رُمان نانوشته توی سینهی من حَبس شده، که مثل گربههایی که توی کیسه انداخته باشی، به جانِ هم افتادهاند و دارند
همدیگر را تکهپاره میکنند !