از همه نورهایی که تصمیم گرفتند کم نور شوند هنگامی که من در تاریکی بودم ممنونم! زیرا آنها به من یاد دادن نور خودم همه ی آن چیزیست که به آن نیاز دارم.
‹اغمــٔـا›
زیبایی کتاب:
اگر میدانستی چند تا رُمان نانوشته توی سینهی من حَبس شده، که مثل گربههایی که توی کیسه انداخته باشی، به جانِ هم افتادهاند و دارند
همدیگر را تکهپاره میکنند !
زمان تسکین دهنده نیست؛ شاید دیگر هر روز اشک از چشمانت سرازیر نشود اما دردش همچنان باقیست:))
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست
من مردگان بیشماری را دیده ام
که راه میرفتند، حرف می زدند
سیگار میکشیدند و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک میکردند !.