ما بی ایمان نبودیم، منتهی میخواستیم به باورهای خودمان و نه باورهایی كه برای ما مقرر شده بود ایمان داشته باشیم..
در ازدحام دنیا اگر انسانی را یافتی که تو را میفَهمد رَهایشنکن . . .
ولی زمانی میفهمی احساساتت رو نابود کردی که حتی اونی که باعث لبخندت میشد هم دیگه کاری از دستش برنمیآد.
و اما من به خود که مینگرم ، سکوتی را میبینم که از ابتدا به تحملش محکوم بوده ام !.
نیاز دارم در کنج خلوتی بنشینم و خیالِ هیچ احمقی در سرِ واماندهام نباشد. آخر باید ، کمی با این " منِ لاکردار " حرف بزنم. باید از زیر زبانش حرف بکشم تا بفهمم چه مرگش شده که انقدر از منِ بخت برگشته فراریست...