‹اغمــٔـا›
؛
از خواب خسته ام؛
به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی ،
برای زمان طولانی . .
شاید هم از بیداری خسته ام
از این که بخوابم
و تهش بیداری باشد
کاش می شد سه سال یا شش سال
یا نه سال خوابید
و بعد بیدار شد
نشد هم ، نشد . .
‹اغمــٔـا›
توییت امشب:
کاش میشد تو را ور دارم ببرم و برنگردیم، برویم و باهم آواره شویم:))!
ما همیشه یک نفر را پشت صورتمان داریم؛
که بریده از دنیا، میخواهد برود
فرار کند
اما
لباسش هر بار گیر میکند به پوست و لبمان!
طوری که آدم ها خیال میکنند داریم میخندیم ..
‹اغمــٔـا›
به قول شاعر:
- چو قناری به قفس ؟ یا چو پرستو به سفر ؟
هیچ یك ؛ من چو کبوتر نه رهایم نه اسیر . .
من نور نيستم. درماندهاى هستم كه راهش را ميان خارها گم كرده است. من كوچهاى بنبست هستم '