کاش میشد رو پیشونیم بنویسم ؛
این فرد دیگر حوصله برایِ بحث با هیچ کس در هیچ زمینهای ندارد در هر حال فرمایش شما متین است لطفاً سرِ بحث را باز نکنید .
‹اغمــٔـا›
-من به تمام زبانهای دنیا، سکوت را مسلطم؛
-خسته میخوابیم،خسته تر بیدار میشیم؛
‹اغمــٔـا›
و تاریخ از ما خواهد نوشت :
که تاریکی سرتاسر وجودشان را گرفت
که مرگ سایه به سایه همراهی شان میکرد
که درد بی پناهی اَمان شان را برید
که حس غریبه گی در خانه استخوان هایشان را نرم کرد و تنهایی دمار از روزگارشان در آورد
که هیچ هم برایشان نماند
اما همچنان لبخند میزنند . .
‹اغمــٔـا›
؛
نفرت در وجودم زبانه میکشد.
خستگی آنن ریشه میزند در من.
غم روحم را در آغوش میگیرد.
زندگی دست و پاهای آزادی را میگیرد که نگریزد.
و مرگ با سیاهی خود در وجود تاریک من حل میشود و همه چیز در پیش دیدگانم محو میشود.