‹اغمــٔـا›
ردپای مهربانی نیست، نیست من تمام کوچه ها را دیده ام . .
شِکوهای نیست ز طوفان حوادث مارا
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند . .
هیچکس متوجه نمیشود
که برخی از افراد، چه عذابی را تحمل میکنند
تا آرام و خونسرد به نظر بیایند'
بعضی وقتا از خودم میترسم وقتی میبینم
دوساعته به یه نقطه خیره شدم و به اندازهی
دوسال با خودم توی سرم حرف زدم ..
و گاهی فقط خودت میدانی چقدر بار جهان اطرافت را به دوش کشیدی, چقدر نمیتوانستی اما ادامه دادی:)
یه وقتایی هست
نه گریه کردن آرومت میکنه نه نفس عمیق
نه یه لیوان آب سرد نه داد زدن
ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎیی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻂ نیاز داری
برای همیشه نباشی ﻫﻤﻴﻦ .!