eitaa logo
میراث امامان
272 دنبال‌کننده
130 عکس
3 ویدیو
29 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
📗خدا داناتر است که رسالت خویش را کجا نهد هشام بن اسماعیل مخزومی والی مدینه از طرف عبدالملک بن مروان (د. 86ق) در سال‌های 82 تا 86ق بود و در زمان ولایتش، امام سجاد (ع) را بسیار آزار می‌داد. با مرگ عبدالملک، پسر او ولید به حکومت رسید و هشام را برکنار کرد و او را در برابر مردم گذاشت تا مردم با او تسویه حساب کنند! در این میان، برخورد شگفت و کریمانهٔ امام سجاد (ع) با او در نقل‌های کهنی بازتاب یافته است: أخبرنا محمد بن عمر قال: حدثنى ابن أبي سبرة عن سالم مولى أبي جعفر قال: كان هشام بن إسماعيل يؤذى على بن حسين وأهل بيته، يخطب بذلك على المنبر. وينال من علي، رحمه الله، فلما ولى الوليد بن عبد الملك عزله وأمر به أن يوقف للناس، قال فكان يقول: لا والله ما كان أحد من الناس أهم إلي من علي بن حسين، كنت أقول رجل صالح يسمع قوله، فوقف للناس. قال فجمع علي بن حسين ولده وحامته ونهاهم عن التعرض. قال وغدا علي بن حسين مارا لحاجة فما عرض له، قال فناداه هشام بن إسماعيل «الله أعلم حيث يجعل رسالته» (الطبقات الکبیر، 7/ 218). نقل شده از سالم مولی ابی‌جعفر که گفت: هشام بن اسماعیل، علی بن الحسین (ع) و خاندان او را آزار می‌داد و بر روی منبر خطبه‌ای می‌گفت که او را آزار دهد و به علی [بن ابی‌طالب] -رحمه الله- دشنام می‌داد. هنگامی که ولید بن عبدالملک والی شد، او را عزل کرد و دستور داد که دربرابر مردمان [بسته شود و] نگاه داشته شود. هشام می‌گفت: به خدا هیچ‌یک از مردمان بیشتر از علی بن الحسین برایم نگران‌کننده نیست. بر آن بودم که او مردی صالح است که اگر سعایت کند، نظرش را می‌پذیرند. پس هشام را پیش روی مردمان نگاه داشتند. علی بن الحسین (ع) فرزندان و خویشانش را جمع کرد و آنان را نهی کرد از اینکه متعرّض هشام شوند. علی بن الحسین (ع) برای کاری بامداد از آنجا عبور کرد، ولی به او رو نکرد. هشام بن اسماعیل او را ندا داد: «خدا داناتر است که رسالت خویش را در کجا نهد!». أخبرنا محمد بن عمر قال: حدثنى ابن أبى سبرة عن عبد الله بن علي بن حسين قال: لما عزل هشام بن إسماعيل نهانا أن ننال منه ما نكره فإذا أبي قد جمعنا فقال: إن هذا الرجل قد عزل وقد أمر بوقفه للناس، فلا يتعرضن له أحد منكم. فقلت: يا أبت ولم؟ والله إن أثره عندنا لسيئ وما كنا نطلب إلا مثل هذا اليوم. قال: يا بني نكله إلى الله. فوالله ما عرض له أحد من آل حسين بحرف حتى تصرم أمره (الطبقات الکبیر، 7/ 218). نقل شده از عبدالله پسر علی بن الحسین (ع) که گفت: هنگامی که هشام بن اسماعیل عزل شد، [علی بن الحسین] ما را نهی کرد از اینکه به او چیزی بگوییم که خوش ندارد. پدرم ما را جمع کرد و گفت: «این مرد عزل شده و دستور داده شده که پیش روی مردمان نگاه داشته شود. هیچ‌یک از شما متعرّض او نشود!». گفتم: «ای پدر! برای چه؟ به خدا که پیشینۀ او نزد ما بد بود و ما فقط دنبال چنین روزی بودیم!». پدرم فرمود: «پسرکم! او را به خدا واگذار می‌کنیم». به خدا هیچ کس از خاندن حسین (ع) با سخنی متعرّض او نشد تا آنکه او را رها کردند. ... ابن المبارك أنا معمر قال كان هشام بن إسماعيل عزل ووقف للناس بالمدينة فمر به علي بن الحسين فأرسل إليه استعن بنا على من شئت فقال هشام الله أعلم حيث يجعل رسالاته وقد كان ناله أو بعض أهله بشئ يكرهه إذا كان أميرا (تاریخ دمشق، 41/ 394). نقل شده از عبدالله بن مبارک از معمر بن راشد (د. 153ق) که گفت: هشام بن اسماعیل عزل شد و در برابر مردم در مدینه نگاه داشته شد. علی بن الحسین از کنار او عبور کرد و کسی را فرستاد که به او بگوید: «از ما در برابر هرکه خواستی، کمک بگیر». هشام گفت: «خدا داناتر است که رسالت خویش را در کجا نهد!». هشام [پیش‌تر] هنگامی که امیر بود به علی بن الحسین یا برخی از خاندان او دشنام می‌داد. قال وحدثني محمد بن عبد الله بن محمد بن عمر عن أبيه قال كان هشام بن إسماعيل ‌يسيء ‌جوارنا ويؤذينا ولقي منه علي بن الحسين أذى شديدا فلما عزل أمر به الوليد أن يوقف للناس فقال ما أخاف إلا من على بن الحسن فمر به علي وقد وقف عند دار مروان وكان علي قد تقدم إلى خاصته الا يعرض له أحد منهم بكلمة فلما مر ناداه هشام بن إسماعيل الله أعلم حيث يجعل رسالاته (تاریخ الطبري، 6/ 428). نقل شده از نوۀ عمر بن علی که گفت: هشام بن اسماعیل بد همسایه‌ای برای ما بود و ما را آزار می‌داد و علی بن الحسین (ع) از او سخت آزار دید. هنگامی که او عزل شد، ولید دستور داد که در برابر مردمان نگه داشته شود، پس او گفت: «تنها از علی بن الحسین می‌ترسم!». علی بن الحسین (ع) از کنار او رد شد در حالی که نزد خانۀ مروان او را نگه داشته بودند، به او سلام کرد، علی بن الحسین (ع) پیشتر به خویشان خود گفته بود که هیچ‌یک با سخنی متعرّض او نشوند! چون عبور کرد، هشام بن اسماعیل به او گفت: «خدا بهتر داناتر است که رسالت خویش را در کجا نهد!» @Al_Meerath
أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ‏ خدا عهد گرفت از عالمان که دربرابر شکمبارگی ستمگر و گرسنگی مظلوم ساکت نمانند (نهج البلاغه، خطبهٔ شقشقیه) پویش کمک به اطعام مسلمانان غزه که از طریق شیعیان غزه و لبنان پیگیری می‌شد همچنان برقرار است. دغدغه‌مندان می‌توانند کمک‌های خود را به حساب شیخ علی یعقوب یوسف در قم واریز کنند: شماره کارت:
6037697516068803
شبا:
IR 19 0190 0000 0021 1879 8070 02
به نام علی یوسف _ بانک صادرات این کارت بانکی مخصوص گردآوری کمک است و اعلام مبالغ واریزشده لازم نیست. ................. شماره کارت برای واریز در عراق: (حساب الأخ حسين رضا ببغداد - ماستر كارد) رقم الحساب للتبرع بالبطاقة مباشرة:
7139947498
رقم الكارت للتبرع عن طريق المنفذ:
5556960167150160
@Al_Meerath
◾️ضرورت زیارت قبر امام حسین (ع) توسط شیعیان روایت شده از ابوایوب خزّاز از محمد بن مسلم از ابوجعفر [باقر] (ع) که فرمود: دستور بدهید به شیعیان ما که به زیارت قبر حسین بروند؛ زیرا رفتن به نزدش، روزی را می‌افزاید و عمر را دراز می‌کند و اسباب اتفاقات بد را دفع می‌کند. همچنین آمدن نزدش، واجب است بر هر مؤمنی که اقرار به امامت الهیِ حسین دارد. این حدیث از دو طریق (ابن بزیع و ابن فضال) از ابوایوب خزاز روایت شده است. نقل مروی از ابن بزیع با برخی از شاخه‌های منتهی به ابن فضال بسیار نزدیک است، ابن فضال احادیث اندکی از ابوایوب دارد، ابن بزیع هم تنها همین حدیث را از او دارد؛ لذا ممکن است یکی از این دو طریق برگرفته از دیگری باشد و ارسالی در سند پیش آمده باشد. نقل ابن بابویه (از ابن ولید> صفار> ابن فضال) از شاخه‌های دیگر این روایت فاصلۀ بیشتری دارد و احتمالاً بخش متفاوتش (تدفع الهدم...) نقل به معنی و شرح «یدفع مدافع السوء» است. 📚 نقل‌های مختلف حدیث: کامل الزیارات، 121، 151؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، 2/ 582؛ الأمالي للصدوق، 143؛ المزار للمفید، 26؛ المقنعة، 468؛ الإرشاد، 2/ 133؛ تهذیب الأحکام، 6/ 42 @Al_Meerath
religions-12-00579.pdf
حجم: 7.3M
🔗 گره‌گشایی از "اسناد نوشته‌نشدهٔ" پیامبر [حضرت] محمد [ص]؛ یک تحلیل اِسناد-متنی از روایات درهم‌تنیده ✍ نیکولت بوخوف فن‌در وورت در این مقاله تحلیلی اسناد-متنی از روایات مربوط به سند نوشته‌نشدهٔ پیامبر (ص) ارائه شده است. در این روایات آمده که پیامبر (ص) خواستند چیزی برای مسلمانان بنویسند که هرگز گمراه نشوند، اما برخی مانع شده و این نوشته به سرانجام نرسید. روایات مربوط به این واقعه، به عدّه‌ای از صحابه -عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله انصاری، عمر بن خطاب، علی بن ابی‌طالب (ع)، و عائشه بنت ابی‌بکر- منسوب شده است. بیشترین نقل‌ها از ابن عباس است. نویسنده به ارزیابی و مقایسۀ نقل‌های مختلف توجه کرده و قدمت روایات منسوب به ابن عباس و جابر و اصیل‌نبودن روایات منسوب به علی (ع) و عائشه را ترجیح داده است. طبق عناصر مشترک نقل‌های مروی از ابن عباس و جابر که نسخه‌های اولیۀ این حدیث هستند، برخی با نگارش سند مخالفت کرده و پیامبر (ص) را متهم به هذیان‌گویی کردند و سند نوشته نشد و محتوای سند ناشناخته باقی ماند. همچنین طبق نقل زهری... از ابن عباس و نقل مروی از جابر، عمر بن خطاب از مخالفان با دستور پیامبر (ص) بود. @Al_Meerath
◾️روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان در منابع قدیم چند نقل از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان باقی مانده که در آن‌ها امام حسن (ع) نام قاتل خویش را مخفی کرده‌اند: ا) معمر بن راشد... > ابن سیرین > مولی للحسن بن علی: حسن (ع) فرمود: همینک جگرم را دیدم! بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری سخت‌تر از این بار نبود! حسین (ع) گفت: چه کسی سم به تو نوشاند؟ گفت: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ بلکه او را به خدا وامی‌گذاریم! ب) ابن عون > عمیر بن اسحاق: حسن (ع) فرمود: بارها به من سم خورانده شد و هیچ باری مانند این بار نبود!... حسین (ع) آمد و نزد سر او نشست و گفت: برادرم! بگو چه کسی به تو سم خورانده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ گفت: آری! فرمود: هیچ نمی‌گویم، اگر همان باشد که گمان می‌کنم، خدا سخت‌تر عقوبتش کند! و اگر او نباشد، به خدا به جای من بی‌گناهی کشته نشود. ج) موسی بن اسماعیل > ابوهلال > قتاده: حسن (ع) به حسین (ع) فرمود: بیش از یک بار سم خورانده شدم و هیچ بار مانند این نبود! جگرم را بیرون می‌اندازم. گفت: که این کار را با تو کرده؟ فرمود: چرا؟ برای اینکه او را بکشی؟ (به خدا واگذارشان می‌کنم). نقل الف از عبدالرزاق از معمر بن راشد (بصره؛ 151ق)... از ابن سیرین (بصره؛ 110ق) است. پیشتر موتسکی نشان داده که روایات عبدالرزاق از معمر اصیل است. نقل ب به اسناد متعدد از ابن عون (بصره؛ 151ق) از عمیر بن اسحاق (بصره) است. نسبت این نقل به ابن عون ثابت است و به اسناد متعدد از او روایت شده است. نقل ج را سه نفر از موسی بن اسماعیل (بصره؛ 223ق) از ابوهلال راسبی (بصره؛ 167ق) از قتاده (117ق) روایت کرده‌اند. هر سه نقل بخش‌های مشترکی با هم دارند: به‌دفعات مسموم‌شدن امام حسن (ع)، شدیدترین بودن این دفعه، پرسش امام حسین (ع) از نام قاتل، مخفی‌ماندن نام قاتل توسط امام حسن (ع)، و واگذاری به (عقوبت) خدا. نقل‌های دیگری از واقعۀ مسموم‌شدن امام حسن (ع) در منابع متقدم در اختیار داریم (نمونه: الطبقات الکبیر، 6/ 378)، اما مجموع این ویژگی‌ها تنها در این سه نقل دیده می‌شود (به استثناء نقل مرسل واقدی که در ادامۀ حدیث او از عبدالله بن جعفر مخرمی آمده ولی سندش ذکر نشده است). بر اساس اشتراک محتوایی این نقل‌ها و اشتراک بوم اسناد این نقل‌ها، باید این نقل‌ها را مرتبط با هم دانست. در واقع این نقل‌ها مستقل از هم به واقعۀ اصلی برنمی‌گردند و در بصره از هم برگرفته شده‌اند. همچنین با توجه به اصالت انتساب حدیث به معمر بن راشد و ابن عون، روشن می‌شود که این حکایت دست‌کم در نیمۀ نخست سدۀ دوم در بصره شناخته‌شده بوده است. در نقل ابن عون از عمیر بن اسحاق، تصریح شده که عمیر بن اسحاق خود با امام ملاقات کرده و این سخن را شنیده است؛ همچنان‌که ابن عون احادیث دیگری از عمیر دارد که در آن از همراهی او با امام حسن (ع) گفته شده است (الطبقات الکبیر، 6/ 359، 368، 409-410). بر این اساس به احتمال زیاد، نقل‌های معمر و موسی بن اسماعیل متّکی بر نقل عمیر بن اسحاق است. عمیر بن اسحاق شیخی مدنی بوده که به بصره می‌رود و در آنجا بصری‌ها -به ویژه ابن عون- از او روایت می‌کنند (الطبقات الکبیر، 9/ 219). وی برای بعدی‌ها زیاد شناخته‌شده نبوده اما با توجه با جایگاه بلند راوی او -ابن عون- حدیث او را می‌نوشتند (الضعفاء الکبیر، 3/ 317). عمیر بن اسحاق «مولی لبني هاشم» خوانده شده است (التاریخ الکبیر للبخاري، 7/ 632). بر این اساس، کاملاً محتمل است «مولی للحسن بن علي» که مرجع نقل معمر بن راشد دانسته شده، همان عمیر بن اسحاق باشد. به ویژه که در تعیین ولای افراد متقدم فراوان تسامحاتی رخ می‌دهد. بر این پایه، این حدیث را می‌توان یکی از نقل‌های کهنی دانست که یکی از موالی بنی‌هاشم که امام حسن (ع) را در مدینه دیده بوده، در بصره روایت می‌کند و نسبت به بخشی از داستان قتل امام حسن (ع) به ما آگاهی می‌دهد. نگر: نمودار اسناد و متون نقل‌های پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع) @Al_Meerath
نمودار اسناد و متون نقل‌های پیرامون مخفی نگهداشتن نام قاتل امام حسن (ع) در این نمودار، راویان بصری با رنگ زرد مشخص شده‌اند. برای ارزیابی ارتباط این نقل‌ها با هم نگر: روایتی کهن از گفتگوی امام حسن (ع) با امام حسین (ع) دربارۀ قاتلشان @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
📗 تاریخ خلیفة بن خیاط، ط دار القلم، ص471 تاریخ خلیفة بن خیاط از کهن‌ترین منابعی است که از امام رضا (ع) نام برده و امروزه به دست ما رسیده است. خلیفة بن خیاط (د. 240ق) که خود کمتر از 40 سال پس از امام رضا (ع) از دنیا رفته، درگذشتِ امام رضا ‌(ع) را در سال 203ق می‌آورد و تاریخ درگذشتِ ایشان را روز آخر صفر می‌داند. @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
یادشدن امام رضا (ع) در کتاب أسماء المغتالین من الأشراف اثر محمد بن حبیب بغدادی (د. 245ق) محمد بن حبیب در این کتاب به آوردن اشرافی می‌پردازد که به صورت مخفیانه به قتل رسیده‌اند. این اثر را عبدالسلام هارون ضمن جلد دوم نوادر المخطوطات به چاپ رسانده است. اهمیت ذکر امام رضا (ع) در این اثر، در آن است که محمد بن حبیب حدود 42 سال پس از امام رضا (ع) از دنیا رفته است. بر این اساس، منبع حاضر از کهن‌ترین منابعی است که به قتل امام رضا (ع) توجه کرده و مخطوطهٔ کتاب به روزگار ما رسیده است. @Al_Meerath
مدارس آیات.pdf
حجم: 247.3K
◾️مَدَارِسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوَةٍ... از مشهورترین قصاید دعبل خزاعی (د. 246ق) تائیه‌ای است که در آن از مظلومیت خاندان پیامبر (ص) و پراکندگی قبورشان و در مقابل آسایش و رفاه آل زیاد می‌گوید. دعبل این قصیده را در مرو در حضور امام رضا (ع) خوانده و از ایشان صله گرفته است (الأغاني، 20/ 313؛ عیون، 2/ 142، 263، 265؛ الفرج بعد الشدة، 4/ 227؛ کفایة الأثر، 275؛ الإرشاد، 2/ 263؛ أمالي المرتضی، 1/ 483). این قصیده چنان مشهور بوده که ابن معتز عباسی (د. 296ق) دربارۀ آن می‌گوید: «هي أشهر من الشمس، ولا حاجة بنا إلى تضمينها ولا تضمين شيء منها» (طبقات الشعراء، 267). نقل‌های این قصیده مختلف است و در برخی زیاداتی هست که یاقوت گمان داشته که از شعر دعبل نیست. یاقوت بر همین اساس تلاش کرده، متنی صحیح از این قصیده ارائه کند (معجم الأدباء، 3/ 1285). در دورۀ حاضر نیز که نسخه‌ای از دیوان دعبل نداریم، عبدالکریم اشتر، اشعار دعبل را در کتاب شعر دعبل از انواع منابع، در چهار بخش گردآورده و در بخش اول اشعاری را آورده که نسبت آن‌ها را به دعبل درست می‌داند. در اینجا متنی را که او از این شعر در این بخش برگزیده، مشاهده می‌کنیم. @Al_Meerath
📚 ارزیابی اصالت چند حدیث در فضای تقریب میان خلفاء و اهل بیت (ع) آیا امام باقر (ع)، ابوبکر را «صدّیق» و عمر را «امیرالمؤمنین» خوانده است؟ https://eitaa.com/Al_Meerath/528 تأملی در اصالت حدیث «ولدني أبو بکر مرّتین» https://eitaa.com/Al_Meerath/529 کنیۀ امام رضا (ع)؛ ابوالحسن یا ابوبکر؟ https://eitaa.com/Al_Meerath/403
گزارش‌های کهن از گفتگوی امام باقر (ع) و کمیتِ شاعر دربارۀ ابوبکر و عمر (در سه فرسته، یک نمودار، و یک جدول) کمیت بن زید اسدی (60-126ق) از شاعران برجستۀ قرن اول و دوم هجری است. او احتمالاً مهم‌ترین شاعر دورۀ اموی است که در دفاع از بنی‌هاشم اشعار مفصلی داشته است. بخشی‌هایی از قصائد هاشمیات او، توسط ابوریاش قیسی (د. 339ق) شرح داده شده که خوشبختانه امروزه باقی مانده است. این بخش از اشعار کمیت، آشکارا باورهای شیعی و ضدّ اموی را نمایان می‌کند و منبع مهمی برای شناخت اعتقادات شیعی نیمۀ نخست قرن دوم است. کمیت به احتمال زیاد به امامت امامان حسینی متمایل بوده؛ چه در گزارش‌های فراوانی در منابع عامه و شیعه گفته شده که او اشعارش را برای امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)، و امام صادق (ع) می‌خوانده است. همچنین وی در یکی از اشعارش ظاهراً اشاره می‌کند به اینکه پیش از درگذشت امام باقر (ع)، قیام و حکومت ایشان را امید داشته است (شرح هاشمیات الکمیت، 182). همچنانکه گزارش شده که کمیت هنگامی که بنی‌امیه گرفتاری برایش درست کرده بودند، با واسطۀ برادرش ورد از امام باقر (ع) اجازه گرفت که از روی تقیه بنی‌امیه را مدح کند (الأغاني، 17/ 24؛ نیز نگر: 25). از جمله مجالسی که کمیت در آن برای یکی از اهل‌بیت (ع) شعر خوانده، مجلسی است که در آن برای امام باقر (ع) شعری می‌خواند و در ادامه از امام باقر (ع) دربارۀ ابوبکر و عمر پرسش می‌کند. این مجلس از چند جهت بسیار مهم است: 1) چند گزارش متنوع از بعضی از حاضران در آن مجلس در منابع کهن باقی مانده است، 2) موضوعی بسیار مهمی -وضعیت ابوبکر و عمر- در آن مطرح شده که در آن دوره بسیار چالش‌برانگیز بوده است، 3) پرسشگر مهم‌ترین شاعر شیعی دورۀ اموی است و پاسخ‌دهنده برجسته‌ترین شخص در خاندانِ پیامبر (ص) در آن روزگار. در ادامه به نقل‌های مختلف این مجلس توجه می‌کنیم: ا) نقل عقبة بن بشیر اسدی از کمیت بن زید کلینی > حسین بن محمد > معلی بن محمد > حسن بن علی وشّاء > ابان بن عثمان > عقبة بن بشیر > کمیت: بر ابوجعفر (ع) وارد شدم، پس گفت: «ای کمیت! اگر مالی داشتیم به تو می‌دادیم! لکن همان برای توست که پیامبر خدا (ص) به حسّان بن ثابت گفت: همواره روح القُدُس با توست تا زمانی که از ما دفاع می‌کنی!». پس گفتم: به من از آن دو مرد خبر بده! پس ابوجعفر (ع) بالشت را برداشت و تا کرد و زیر سینه‌اش گذاشت و فرمود: «به خدا قسم ای کمیت، به اندازۀ ظرف حجامتی خون ریخته نشد و مالی از راه غیر حلال گرفته نشد و سنگی از جایش برداشته نشد مگر اینکه در گردن آن دو است» (الکافي، 8/ 102). کشی > عیاشی > ابن فضال > عباس بن عامر و جعفر بن محمد بن حکیم > ابان بن عثمان > عقبة بن بشیر > کمیت: بر ابوجعفر (ع) وارد شدم، پس گفت: «ای کمیت! اگر مالی داشتیم به تو می‌دادیم! لکن همان برای توست که پیامبر خدا (ص) به حسّان بن ثابت گفت: همواره روح القُدُس با توست تا زمانی که از ما دفاع می‌کنی!» (رجال الکشي، 207). حلقۀ مشترک در دو سند کلینی و کشی، ابان بن عثمان است. با توجه به قرابت متنی هر دو نقلِ مروی از ابان بن عثمان، باید این متن به صورت مکتوب از ابان منتشر شده باشد. ابان بن عثمان کتابی داشته که توسط افراد مختلفی روایت می‌شده (فهرست الطوسي، 47-49؛ فهرست النجاشي، 13) و ممکن است ریشۀ این روایت به کتاب ابان بازگردد. به ویژه که در کافی این روایت ضمن پنج روایت متوالی آمده که همه از ابان بن عثمان منشعب می‌شود (الکافي، 8/ 102، ح74-78) و به احتمال زیاد این مجموعه از کتاب ابان بن عثمان در کتاب حسن بن علی وشاء بازتاب یافته است. در نقل کافی هم مسئلۀ تأیید به روح القدس آمده هم بحث ابوبکر و عمر. ولی در نقل کشی تنها تأیید روح القدس آمده است. نقل کافی باید نقل کامل داستان باشد و نقل کشی در یکی از طبقات نقل، تقطیع شده باشد؛ چه نقل عبدالملک بن حکیم از کمیت دربارۀ این داستان که در ادامه می‌بینیم، حاوی بحث ابوبکر و عمر هست. همچنین نقل کافی جزئیاتی از بخش گفتگو دربارهٔ ابوبکر و عمر را دارد که در نقل عبدالملک نمی‌بینیم (توصیف حالت امام باقر). بنابراین نقل کافی نباید برگرفته از نقل عبدالملک باشد و باید واقعاً به ابان بن عثمان بازگردد. روایت ابان از این داستان اصیل به نظر می‌رسد؛ چه ابان این داستان را از مشایخ معمول خود روایت نمی‌کند بلکه آن را از عقبة بن بشیر روایت می‌کند که از بنی‌اسد است و جایگاه مهمی در میان ایشان داشته است (الکافي، 2/ 328؛ رجال الکشي، 203). کمیت نیز از بنی‌اسد است و می‌توانسته این نقل را برای عقبة که هم‌مذهب و هم‌قبیله با اوست، بیان کرده باشد. بر این اساس، کاملاً ممکن است که عقبة این روایت را واقعاً از کمیت اسدی شنیده باشد و بعداً این نقل را برای ابان گفته باشد یا نقل او به طرقی به ابان رسیده باشد و توسط او مکتوب شده باشد. @Al_Meerath