eitaa logo
میراث امامان
426 دنبال‌کننده
188 عکس
4 ویدیو
36 فایل
مطالعاتی در خصوص روایات برجای‌مانده از امامان اهل بیت علیهم السلام در تراث اسلامی کانال در تلگرام: https://t.me/Al_Meerath ارتباط با ادمین: @KhorvashAmirhasan
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از میراث امامان
تقوا و جوانمردی جناب مسلم بن عقیل در خودداری از قتل ابن زیاد (در سه فرسته) از جمله مسائل مهم در تاریخ جناب مسلم بن عقیل سلام الله علیه آن است که مطابق برخی از نقل‌ها ایشان ابن زیاد را به قتل نرساند، مبادا که غافل‌کشی کرده باشد. در این نقل‌ها آن نوع قتلی که جناب مسلم از آن تحرّز داشته، «الفتك» دانسته شده است. برای درک بهتر رفتار جناب مسلم، مناسب است به معنای فتک و حکم آن در روایات عامه و امامیه توجّه شود. ◾️معنای فتک و تفاوت آن با غیله/ اغتیال در فرهنگ عربی گونه‌هایی برای قتل شناخته می‌شده که برخی از آن‌ها نزد دین در شرایطی مطلوب بوده و برخی از آن‌ها در هر شرایطی ممنوع بوده است. از جملۀ انواع قتل می‌توان به این موارد اشاره کرد: الفتك، الغیلة/ الاغتیال، الغدر، و الصبر. در این میان ممکن است گاه میان غیله/ اغتیال و فتک خلط شود؛ چنانکه در بعضی از کتب، فتک و غیله به یک معنا دانسته شده (نمونه: ما اتفق لفظه واختلف معناه، ص235) و در دوران معاصر نیز این دو واژه به معنای ترور دانسته شده است (نگر: ترور از دیدگاه فقه، ص156-157)، اما دیده می‌شود که در نصوص، این دو واژه متفاوت دانسته شده است (اختیار رجال الکشي، ص529) و در نزد بسیاری از لغویان اشاره به دو نوع متفاوت از قتل دارد؛ لذا مناسب است ابتدا تفاوت این دو عنوان مشخص شود: لغت‌شناسان در خصوص هریک از این دو عنوان توضیحاتی داده‌اند و گاه هم به مقایسۀ این دو عنوان توجّه کرده‌اند. این توضیحات در تفکیک این دو عنوان می‌تواند راهگشا باشد: «أصل الفتك: أن يأتي الرجل رجلاً غاراً لا يعلم أنه يريد قتله فيقتله. وكذلك إذا كمن له في موضع لا يعلم به ليلاً أو نهاراً فإذا وجد غرته قتله... والقتل ثلاثة أنواع: الفتك، و قد مر وصفه. والغيلة: و هو أن يخدع الرجل الإنسان حتى يصير إلى موضعٍ يستخفى له ثم يقتله. والغدر: وهو أن يعطيه الأمان ثم يقتله» (الفاخر، ص254). «قوله: غيلة هو أن يغتال الإنسان فيخدع بالشيء حتى يصير إلى موضع يستخفى له فإذا صار إليه قتله... فهذا تفسير الغيلة. وأما الفتك في القتل فأن يأتي الرجل الرجل وهو غار مطمئن لا يعلم بمكان الذي يريد قتله حتى يفتك به فيقتله. وكذلك لو كمن له في موضع ليلا أو نهارا فإذا وجد غرة قتله» (غریب الحدیث لأبي عبید، ج3، ص301-302). «الفتك يعني أن يأتي الرجل صاحبه وهو غار غافل حتى يشد عليه فيقتله وإن لم يكن أعطاه أمانا قبل ذلك» (غریب الحدیث، ج4، ص6). «وأما الغيلة فهو أن يخدع الرجل فيخرجه من المصر إلى الجبّانة ، أو من العمارة إلى الخراب، فإذا خلا معه وثب عليه فقتله» (غریب الحدیث للخطابی، ج2، ص165). «الْفَتْكُ: أن يأتى الرجلُ صاحبه و هو غارٌّ غافلٌ حتّى يشدَّ عليه فيقتَله‌» (الصحاح، ج4، ص1602). «"الغِيلَةُ" القتل خُفِيْة» (المغرب، ج2، ص118). «يقال: فتك به: إذا قتله على غفلة» (شمس العلوم، ج8، ص5088). بر اساس آنچه از کلمات لغویان گذشت، به نظر می‌رسد در فتک، مقتول از قاتل غافل است و قاتل که ممکن است به کمین او نشسته باشد، در زمان غفلت او فرصت را غنیمت می‌شمارد و او را به قتل می‌رساند، اما در غیله/ اغتیال، قاتل مقتول را به مکر و حیله به مکانی مخفی که در دسترس و تحت نظر عموم نباشد می‌برد و او را در آنجا به قتل می‌رساند. آنچه در فتک مهم است غافل‌کشی است اما آنچه در غیله/ اغتیال مهم است آن است که غیر از قاتل و مقتول کسی نباشد مبادا که قاتل به جرم قتل مؤاخذه شود. ◾️فتک در روایات عامّه در مصادر عامه از زبیر بن عوام، ابوهریره، و معاویة بن ابی سفیان نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمودند: «الإيمان قید الفتك، لا يفتك مؤمن» (از زبیر بن عوام: مصنف ابن أبي شیبة، ج21، 180، 395؛ مسند أحمد، ج1، ص360؛ مشابه: مصنف عبد الرزاق، ج5، ص298؛ مسند أحمد، ج1، ص359؛ از ابوهریره: سنن أبي داود، ج3، ص43؛ مشابه: مصنف ابن أبي شیبة، ج21، ص180؛ مسند البزار، ج17، ص129؛ المستدرك علی الصحیحین، ج4، ص352؛ از معاویه: المعجم الکبیر، ج19، ص319؛ المستدرك علی الصحیحین، ج4، ص352؛ مشابه: مسند أحمد، ج7، ص3717). در توضیح این حدیث گفته شده است: «أي أنّ الإيمان يمنع عن الفتك، كما يمنع القَيْدُ عن التّصرّف، فكأنه جعل الفتك مُقَيَّداً» (النهایة في غریب الحدیث والأثر، ج4، ص130). شریف رضی نیز در خصوص این حدیث می‌گوید: «وهذه استعارة، والمراد بذلك أنّ الإنسان المؤمن يمتنع لأجل إيمانه أن يسفك الدم الحرام طاعة لأمر الحميّة، وركوباً لسنن الجاهلية، فكأنّ إيمانه قيّد فتكه، فتماسكه وضبط تهالكه» (المجازات النبویة، ص325). محمد بن سلمه قضاعی نیز این حدیث را چنین شرح دهد: «ايمان بند بر نهاده است ناگاه كشتن را؛ يعنى هر كه را ايمان بود بايد كه كس را بغفلت نكشد اگر چه دشمن خدا و رسول باشد» (شهاب الأخبار، ص59). بر این اساس، ظاهراً مراد از حدیث این است که ایمان شخص مؤمن او را از غافل‌کشی باز می‌دارد و مؤمن نباید غافل‌کشی کند. @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
◾️فتک در روایات امامیه کلینی به سند «علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن رجل من أصحابنا» از ابوالصباح کنانی نقل می‌کند که با امام صادق (ع) دربارۀ فردی سخن گفته که به امیرالمؤمنین (ع) جسارت می‌کرده و به امام عرض کرده است: «لَئِنْ أَذِنْتَ لِي فِيهِ لَأَرْصُدَنَّهُ فَإِذَا صَارَ فِيهَا اقْتَحَمْتُ عَلَيْهِ بِسَيْفِي فَخَبَطْتُهُ حَتَّى أَقْتُلَهُ‌». حضرت نیز در پاسخ او، فرموده‌اند: «يَا أَبَا الصَّبَّاحِ هَذَا الْفَتْكُ وَقَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الْفَتْكِ يَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِنَّ الْإِسْلَامَ قَيَّدَ الْفَتْكَ» (الکافي، ج7، ص375). همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده است (تهذیب الأحکام، ج10، ص214). کشی نیز به سند «قال سعد، و حدثني محمد بن عيسى بن عبيد، قال حدثني إسحاق الأنباري‌» نقل می‌کند که امام جواد (ع) ضمن لعن ابوالسمهری و ابن ابی الزرقاء، از اسحاق خواسته‌اند که آن دو را به قتل برساند و پس از آن اسحاق فرموده‌اند: «دِمَاؤُهُمَا هَدَرٌ لِلْمُسْلِمِينَ، وَإِيَّاكَ وَالْفَتْكَ! فَإِنَّ الْإِسْلَامَ قَدْ قَيَّدَ الْفَتْكَ وَأُشْفِقُ إِنْ قَتَلْتَهُ ظَاهِراً أَنْ تُسْأَلَ لِمَ قَتَلْتَهُ! وَلَا تَجِدَ السَّبِيلَ إِلَى تَثْبِيتِ حُجَّةٍ، وَلَا يُمْكِنَكَ إِدْلَاءَ الْحُجَّةِ فَتَدْفَعَ ذَلِكَ عَنْ نَفْسِكَ، فَيُسْفَكَ دَمُ مُؤْمِنٍ مِنْ أَوْلِيَائِنَا بِدَمِ كَافِرٍ، عَلَيْكُمْ بِالاغْتِيَال‌» (اختیار رجال الکشي، ص529). مطابق این نقل، امام جواد (ع) ضمن هدر شمردن خون آن دو، اسحاق را از فتک (غافل‌کشی) باز داشته‌اند. همچنین اشاره کرده‌اند به اینکه اسحاق اگر آن دو را در ملأ عام بکشد، ممکن است اسحاق نسبت به خون آن دو مؤاخذه شود. پس حضرت او را به اغتیال دعوت کرده‌اند. یعنی ظاهراً اسحاق مأمور بوده که آن دو را در موضعی که در منظر عموم مردم باشد نکشد و در جایی که مردم آن‌ها را نبینند، آن دو را -بدون اینکه غافل باشند- به قتل برساند. ◾️مسلم بن عقیل و خودداری از قتل ابن زیاد گزارش تفصیلی ورود ابن زیاد به خانۀ هانی در میان مصادر دردسترس پنج قرن نخست هجری، در این منابع یافت شد: الأخبار طوال ابوحنیفۀ دینوری (282ق)، ص234-235؛ تاریخ الطبري (310ق)، ج5، ص363؛ مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی (356ق)، ج1، ص101-102؛ تجارب الأمم وتعاقب الهمم ابن مسکویه (421ق)، ج2، ص45. سند نقل طبری، «وذكر هشام، عن أبي مخنف، عن المعلى بن كليب، عن أبي الوداك» و سند نقل ابوالفرج، «وقال عمرو عن أبي مخنف، عن المعلّى بن كليب، عن أبي الوداك» است. در این نقل‌ها گفته شده که شریک بن اعور در خانۀ هانی بن عروه مریض می‌شود. مطابق نقل دینوری، طبری و ابوالفرج، ابن زیاد خبر می‌دهد که قرار است به عیادت شریک بیاید. طبق هر چهار نقل شریک مسلم را تشویق می‌کند به اینکه ابن زیاد را میان عیادت به قتل برساند. در نقل دینوری شریک به مسلم گفته است: «إنما غايتك وغاية شيعتك هلاك هذا الطاغيه، وقد امكنك الله منه، هو صائر الى ليعودنى، فقم، فادخل الخزانه حتى إذا اطمان عندي، فاخرج اليه، فقاتله»، اما در نقل طبری چنین آمده است: «إن هذا الفاجر عائدي العشية، فإذا جلس فاخرج إليه فاقتله». همین عبارت به حذف «فاخرج إلیه» در نقل ابوالفرج هم دیده می‌شود. طبق همۀ نقل‌ها هانی اعلام می‌کند که دوست ندارد ابن زیاد در خانه‌اش کشته شود. پس از اینکه ابن زیاد بر شریک وارد می‌شود، از بیرون آمدن مسلم از خزانه خبری نمی‌شود و شریک هم با خواندن چندبارۀ شعری به اشاره به مسلم می‌فهماند که باید بیرون آید و فرصت را از دست ندهد. ابن زیاد از هانی می‌پرسد که شریک هذیان می‌گوید و هانی هم تأیید می‌کند. در نهایت ابن زیاد از خانۀ هانی بیرون می‌رود. البته در گزارش ابن مسکویه آمده که پس از خواندن آن شعر، غلام ابن زیاد متوجّه ماجرا می‌شود: «ففطن مولى لعبيد الله قائم على رأسه، فغمزه، فقام عبيد الله فقال شريك: "انتظر، أصلحك الله، فإنى أريد أن أوصّى إليك". فقال: "أعود"». پس از خروج ابن زیاد، مطابق هر چهار نقل شریک از علت اینکه مسلم، ابن زیاد را نکشت، می‌پرسد. مسلم دو دلیل ذکر می‌کند: یکی کراهت هانی از کشتن ابن زیاد در خانه‌اش و دیگری ممنوعیت فتک. دلیل دوم در نقل‌ها با این تعبیر آمده است: نقل دینوری: «والأخرى قول رسول الله ص إن الايمان قيد الفتك، لا يفتك مؤمن». نقل طبری و ابوالفرج: «وأما الأخرى فحديث حدثه/ حدثنیه الناس عن النبي ص: أن الإيمان قيد الفتك، ولا يفتك مؤمن». نقل ابن مسکویه: «والأخرى، فحديث سمعته من عليّ عن النبيّ -صلّى الله عليه- أنّ الإيمان قيّد الفتك، فلا يفتك مؤمن». @Al_Meerath
هدایت شده از میراث امامان
افزون بر منابع پیشین که به تفصیل به این واقعه پرداخته‌اند، شریف مرتضی نیز اشاره‌ای گذرا به این امر و پیامدهایش می‌کند: «... فإن مسلم بن عقيل رحمة الله عليه لما دخل الكوفة أخذ البيعة على أكثر أهلها ولما وردها عبيد الله بن زياد لعنة الله عليه وقد سمع بخبر مسلم ودخوله الكوفة وحصوله في دار هاني بن عروة المرادي رحمة الله عليه على ما شرح في السيرة وحصل شريك بن الأعور بها جاءه ابن زياد عائدا وقد كان شريك وافق مسلم بن عقيل على قتل ابن زياد اللعين عند حضوره لعيادة شريك وأمكنه ذلك وتيسر له فما فعل واعتذر بعد فوت الأمر إلى شريك بأن ذلك فتك‌ وأن النبي ص قال إن الإيمان قيد الفتك. ولو كان فعل مسلم بن عقيل بابن زياد ما تمكن منه ووافقه شريك عليه لبطل الأمر ودخل الحسين ع الكوفة غير مدافع عنها وحسر كل أحد قناعة في نصرته واجتمع له من كان في قلبه نصرته وظاهره مع أعدائه‌» (تنزیه الأنبیاء، ص176). با توجّه به تفاوتی که میان فتک و اغتیال بیان شد، برنامۀ خروج ناگهانی مسلم از خزانه و غنیمت‌شمردن این فرصت و قتل غافلگیرانۀ ابن زیاد، ظاهراً مصداقی از فتک است. از این مهم‌تر اینکه خود جناب مسلم در آن شرایط و با فهمی که از زبان عرب داشته، قتل ابن زیاد در آن شرایط را مصداق فتک می‌دانسته است. نهی از فتک هم که در روایات فریقین از پیامبر خدا (ص) نقل شده است. بر این اساس، با آنکه اگر ابن زیاد به قتل می‌رسید ظاهراً جناب مسلم (سلام الله علیه) بر حکومت کوفه مسلّط می‌شد، ایشان چنین تسلّطی را بهانه نکرد تا به غافل‌کشی دست زند و خلاف حدیث رسول الله صلی الله علیه وآله رفتار نماید. @Al_Meerath
📒 استدلال به سیاق برای تعیین ذبیح در روایتی از امام رضا (ع) یکی از مسائل مورد بحث در قرون اولیه این بوده که کسی که ابراهیم (ع) قصد ذبح او را داشته و خدا فدیۀ او را داده، چه کسی بوده؟ اسماعیل (ع) نیای پیامبر اسلام (ص) یا اسحاق نیای قومِ اسرائیل. کتاب مقدس اعلام می‌کند که ذبیح اسحاق بوده (پیدایش 22) ولی قرآن ذبیح را پسری از ابراهیم (ع) که جوانی بردبار بوده، می‌داند و تصریح به نام او نمی‌کند (صافات: 101 به بعد). البته در برخی از مطالعات مدرن با نقد متنی کتاب مقدس نشان داده شده که حضور نام «اسحاق» در داستان ذبح در کتاب مقدس حاصل یک ویرایش جدلی است و در داستان اولیه نام «اسحاق» حضور نداشته است (مرور و ترجمۀ مقالۀ فایرستون). بحث دربارۀ هویت قربانی، به روایات متقدم امامیه هم کشیده شده است. در برخی از روایات متقدم، ذبیح اسحاق دانسته شده (کافی، 4/ 206، 209، ابان بن عثمان از ابوبصیر) در حالی که از راوی متقدم امامی، زرارة بن اعین نقل شده که ذبیح اسماعیل بوده است (کافی، 4/ 206، ابان بن عثمان از زراره). در این میان، در روایتی از امام رضا (ع) با استدلال به سیاق متن قرآنی، ذبیح اسماعیل (ع) دانسته شده است: حسن بن علی بن فضّال می‌گوید: حسین بن اسباط از [علی بن موسی] الرضا (ع) در حالی که من می‌شنیدم، دربارۀ ذبیح پرسید: «اسماعیل بوده است یا اسحاق؟». فرمود: «اسماعیل؛ مگر نشنیدی سخن خداوند تبارک و تعالی را: "وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ"؟» (قرب الإسناد، 389). در این روایت اشاره شده به اینکه خداوند در سورهٔ صافات پس از آنکه به ابراهیم (ع) بشارت ولادت آن پسر بردبار را می‌دهد و داستان ذبح او را بیان می‌کند، به ابراهیم (ع) بشارت ولادت اسحاق (ع) را می‌دهد. لذا آن جوان بردبار باید کسی غیر از اسحاق (ع) باشد که او همان اسماعیل (ع) است: الصافات: فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ (101) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَابُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَاأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ (103) وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَاإِبْرَاهِيمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ (106) وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (111) وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ (112) این استدلال سیاقی مورد توجه برخی از مفسران هم قرار گرفته است؛ از جمله، علامه طباطبایی در المیزان می‌گوید: «"وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِيًّا مِنَ اَلصّٰالِحِينَ‌" ضمير به ابراهيم (ع) برمى‌گردد. مى‌فرمايد: ما ابراهيم (ع) را بشارت داديم كه صاحب فرزندى مى‌شود به نام اسحاق. بايد دانست اين آيه شريفه كه متضمن بشارت به ولادت اسحاق (ع) است، به خاطر اينكه بعد از بشارت قبلى است، كه از تولد اسماعيل خبر مى‌داد، و مى‌فرمود: "فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِيمٍ‌" و دنبالش فرمود: "فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْيَ‌" ظاهر و بلكه صريح در اين است كه: ذبيح غير از اسحاق است، بلكه اسماعيل است» (ترجمۀ المیزان، 17/ 232-233). @Al_Meerath
نگاهی به راویان حدیث غدیر حدیث غدیر از احادیث بسیار مشهور نبوی است که دیدگاه پیامبر (ص) نسبت به جانشینی ایشان را بیان می‌کند. این حدیث از عدّۀ زیادی از صحابه روایت شده و از دیرباز تا دورۀ معاصر در کتب فراوانی طرق آن معرفی شده است. با این حال، کمتر مطالعۀ تاریخی نسبت به این طرق صورت گرفته است. در کتاب الغدیر نوشتۀ علامه امینی (د. 1390ق) در معرفی راویان حدیث غدیر از 110 صحابی و 84 تابعی نام برده شده است. تحقیق ایشان در معرفی اسناد غدیر و استنادهای به آن کوششی ستودنی بود. اما در دورۀ حاضر روش‌ها و رویکردهایی رایج شده که لازم است با توجه به این روش‌ها تحقیق دربارۀ حدیث غدیر تکمیل شود. حدیث غدیر از چند ده نفر از صحابه روایت شده، اما طرق منتهی به این افراد وضعیت یکسانی ندارد؛ برای نمونه، اگر مجموعۀ اسناد حدیث غدیر را در یک درختواره ترسیم کنیم، انشعاب‌های گسترده‌ای از صحابیانی چون علی بن ابی‌طالب (ع) و زید بن ارقم می‌بینیم، اما در طرق نقل از برخی از صحابۀ دیگر، انشعابی تا دوره‌های متأخر دیده نمی‌شود و خبر به صورت منفرد از منفرد به ما رسیده است. اساساً تمرکز بر تعداد افراد در طبقهٔ صحابه، ما را از درنظرگرفتن نقش راویانی در طبقۀ تابعین و اتباع تابعین که گاه حلقۀ مشترک تحریری از حدیث غدیر هستند، غافل می‌کند. در روش‌های جدید به حلقه‌های مشترک به عنوان افرادی که در ترویج حدیث نقش داشته‌اند، توجه خاص می‌شود و پس از آن به طبقات متقدم‌تر توجه می‌شود. فایدۀ پژوهش بر محور انشعاب‌های گسترده‌تر که حلقۀ مشترک متقدّمی دارند، آن است که اعتبار تاریخی و تاریخ ترویج حدیث روشن‌تر می‌شود. چنین پژوهشی طبعاً می‌تواند برای محقّقانی که نگاه سخت‌گیرانه‌تری نسبت به اسناد دارند، مفید باشد و به فهم ما نسبت به سیر تاریخی روایت این واقعه کمک کند. با توجه به گستردگی اسناد حدیث غدیر، بررسی همۀ حلقه‌مشترک‌ها و راویان مؤثر از این مجال خارج است؛ با این حال، در اینجا در پست‌های آتی به صورت موردی به چند راوی مؤثر در نقل حدیث غدیر توجه می‌کنیم: ابواسحاق سَبیعی، زاذان ابوعمر، ابوطفیل عامر بن واثلة، و عَدِیّ بن ثابت انصاری. @Al_Meerath
راویان غدیر (1)؛ ابواسحاق سبیعی (د. حدود ‌128ق) ابواسحاق سبیعی (د. حدود 128ق) یکی از مهم‌ترین مشایخ حدیث در کوفه در قرن اول و دوم است. وی در کودکی علی (ع) را دیده بود (الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج8، ص431). مردمان آن روزگار به او و اعمش در حدیث اعتماد می‌کردند (المعرفة والتاریخ، ج2، ص633). یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش و ترویج حدیث غدیر، مناشدهٔ رَحبه است. علی (ع) در دوران حکومتش در رحبهٔ کوفه هنگامی که بی‌وفایی مردمان را می‌بیند، افرادی را که در غدیر حاضر بوده‌اند، قسم می‌دهد که برخیزند و گواهی دهند که از پیامبر (ص) حدیث غدیر را شنیده‌اند. ابواسحاق آن لحظه شخصاً در رحبه حضور نداشته، اما این واقعه را از چند شاهد عینی شنیده و بعداً برای شاگردانش بازگو کرده است. از حدود 20 نفر حدیث مناشده از ابواسحاق روایت شده است؛ چند نمونه از این نقل‌ها را می‌بینیم: شریک > ابواسحاق > زید بن یثیع گفت: به علی خبر رسید که عدّه‌ای دربارۀ او سخن می‌گویند [بدگویی می‌کنند]، پس بر منبر رفت و گفت: به خدا قسم می‌دهم مردی را -قسم نمی‌دهم او را مگر اینکه از اصحاب محمد (ص) باشد- که از پیامبر (ص) شنیده باشد، مگر اینکه برخیزد! پس در کنارش شش نفر برخاستند و در کنار سعید بن وهب شش نفر؛ پس گفتند: گواهی می‌دهیم که پیامبر خدا (ص) فرمود: «‌من ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه ، اللهم ‌وال ‌من ‌والاه ‌وعاد ‌من ‌عاداه»! (مصنف ابن ابی‌شیبه، ت الحوت، ج6، ص386). شریک > ابواسحاق > سعید بن وهب و زید بن یثیع: علی مردم را در رَحبه قسم داد که هر کس از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، برخیزد! نزد سعید شش نفر باخاستند و نزد زید شش نفر؛ پس گواهی دادند که شنیدند از پیامبر خدا (ص) که به علی در روز غدیر خم فرمود: «مگر خدا نسبت به مؤمنان سزاوارتر نیست؟» مردم گفتند: آری! فرمود: «اللهم ‌من ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه، اللهم ‌وال ‌من ‌والاه، ‌وعاد ‌من ‌عاداه» (مسند أحمد، ط الرسالة، ج2، ص262). فطر بن خلیفة > ابواسحاق > عمرو ذو مُر، سعید بن وهب، و زید بن یثیع: شنیدیم که علی می‌گفت: قسم می‌دهم به خدا مردی را که از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، که برخیزد! پس سیزده نفر به سوی او برخاستند و گواهی دادند که پیامبر خدا (ص) فرمود: «مگر من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستیم؟» گفتند: آری ای پیامبر خدا! پس دستِ علی را گرفت و فرمود: «‌من ‌كنت ‌مولاه فهذا مولاه اللهم ‌وال ‌من ‌والاه، ‌وعاد ‌من ‌عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، ‌وانصر ‌من ‌نصره، واخذل من خذله» (مسند البزار، ج3، ص43). در خصوص مشایخ ابواسحاق در نقل مناشدهٔ رحبه میان شاگردان ابواسحاق اختلاف شده و از اینان نام برده شده: سَعید بن وَهْب، زَید بن یُثَیْع، عمرو ذو مُرّ، حارِثَة بن مُضَرِّب، زَید بن اَرقم، عَبدِ خَیر، حَبَّهٔ عُرَنِی، هُبَیْرَة بن یَرِیم، حارث اَعور، و هانی بن هانی. بر اساس مشهورترین و کهن‌ترین نقل‌ها از ابواسحاق، به نظر می‌رسد که او حدیث مناشده را دست‌کم از سعید، زید، و عمرو نقل کرده، اما انتساب دیگر نقل‌ها به او ثابت نیست. این سه شیخ از مشایخ اصلی ابواسحاق نیستند؛ لذا حضور آن‌ها در اسناد باید واقعی باشد. طبق یک نقل ابواسحاق دربارۀ این سه نفر گفت: «چه مشایخ [بزرگی] هستند!» (مناقب علي للکوفي، ج2، ص444). در خصوص سعید بن وهب گفته شده که او همواره ملازم علی (ع) بوده (الطبقات الکبیر، ج8، ص290). البته حدیث مناشده از کوفیان دیگری غیر ابواسحاق و مشایخش، روایت شده که در این پست به آن نمی‌پردازیم. از ابواسحاق همچنین حدیث غدیر در خارج از مناشدهٔ رحبه روایت شده است؛ در برخی نقل‌ها می‌بینیم که او به عنوان راوی حدیث غدیر از صحابیانی چون براء بن عازب، زید بن ارقم، و حبشی بن جناده مطرح شده است: سعید بن بیان > ابواسحاق > براء بن عازب: پیامبر خدا (ص) فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه» (الکنی والأسماء للدولابي، ج2، ص496). موسی بن عثمان > ابواسحاق > براء بن عازب و زید بن ارقم: همراه پیامبر (ص) بودیم در روز غدیر خم؛ پس فرمود: «ألا إن الله وليي وأنا ولي كل مؤمن، ‌ومن ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه» (الکامل لابن عدي، ج8، ص67). سلمة بن فضل > سلیمان بن قرم > ابواسحاق: شنیدم از حبشی بن جناده که می‌گفت: شنیدم که پیامبر خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود: «من ‌كنت ‌مولاه فعلي مولاه، اللهم ‌وال ‌من ‌والاه، ‌وعاد ‌من ‌عاداه، ‌وانصر ‌من ‌نصره، وأعن من أعانه» (المعجم الکبیر، ج4، ص16). ابواسحاق چنان در ترویج حدیث غدیر مساهمت داشته که ابوحصین عثمان بن عاصم (د. حدود 128ق) که عثمانی بود، به ترویج این حدیث توسط او اعتراض کرد (التاریخ الکبیر، 7، ص300). در نقلی هم آمده که ابواسحاق دربارۀ معنای حدیث غدیر از امام سجاد (ع) پرسید و ایشان فرمود: «أخبرهم أنه الإمام بعده» (أمالي الصدوق، ص123). نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق @A_Meerath
نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق سبیعی 1. ابواسحاق از زید بن یُثَیع از علی (ع) 2. ابواسحاق از سعید بن وهب از علی (ع) 3. ابواسحاق از عمرو ذومُرّ از علی (ع) 4. ابواسحاق از دیگران از علی (ع) 5. ابواسحاق از براء بن عازب (د. 72ق) 6. ابواسحاق از زید بن ارقم (د. 66ق) 7. ابواسحاق از حبشی بن جناده @Al_Meerath