هدایت شده از میراث امامان
افزون بر منابع پیشین که به تفصیل به این واقعه پرداختهاند، شریف مرتضی نیز اشارهای گذرا به این امر و پیامدهایش میکند: «... فإن مسلم بن عقيل رحمة الله عليه لما دخل الكوفة أخذ البيعة على أكثر أهلها ولما وردها عبيد الله بن زياد لعنة الله عليه وقد سمع بخبر مسلم ودخوله الكوفة وحصوله في دار هاني بن عروة المرادي رحمة الله عليه على ما شرح في السيرة وحصل شريك بن الأعور بها جاءه ابن زياد عائدا وقد كان شريك وافق مسلم بن عقيل على قتل ابن زياد اللعين عند حضوره لعيادة شريك وأمكنه ذلك وتيسر له فما فعل واعتذر بعد فوت الأمر إلى شريك بأن ذلك فتك وأن النبي ص قال إن الإيمان قيد الفتك. ولو كان فعل مسلم بن عقيل بابن زياد ما تمكن منه ووافقه شريك عليه لبطل الأمر ودخل الحسين ع الكوفة غير مدافع عنها وحسر كل أحد قناعة في نصرته واجتمع له من كان في قلبه نصرته وظاهره مع أعدائه» (تنزیه الأنبیاء، ص176).
با توجّه به تفاوتی که میان فتک و اغتیال بیان شد، برنامۀ خروج ناگهانی مسلم از خزانه و غنیمتشمردن این فرصت و قتل غافلگیرانۀ ابن زیاد، ظاهراً مصداقی از فتک است. از این مهمتر اینکه خود جناب مسلم در آن شرایط و با فهمی که از زبان عرب داشته، قتل ابن زیاد در آن شرایط را مصداق فتک میدانسته است. نهی از فتک هم که در روایات فریقین از پیامبر خدا (ص) نقل شده است. بر این اساس، با آنکه اگر ابن زیاد به قتل میرسید ظاهراً جناب مسلم (سلام الله علیه) بر حکومت کوفه مسلّط میشد، ایشان چنین تسلّطی را بهانه نکرد تا به غافلکشی دست زند و خلاف حدیث رسول الله صلی الله علیه وآله رفتار نماید.
@Al_Meerath
📒 استدلال به سیاق برای تعیین ذبیح در روایتی از امام رضا (ع)
یکی از مسائل مورد بحث در قرون اولیه این بوده که کسی که ابراهیم (ع) قصد ذبح او را داشته و خدا فدیۀ او را داده، چه کسی بوده؟ اسماعیل (ع) نیای پیامبر اسلام (ص) یا اسحاق نیای قومِ اسرائیل. کتاب مقدس اعلام میکند که ذبیح اسحاق بوده (پیدایش 22) ولی قرآن ذبیح را پسری از ابراهیم (ع) که جوانی بردبار بوده، میداند و تصریح به نام او نمیکند (صافات: 101 به بعد).
البته در برخی از مطالعات مدرن با نقد متنی کتاب مقدس نشان داده شده که حضور نام «اسحاق» در داستان ذبح در کتاب مقدس حاصل یک ویرایش جدلی است و در داستان اولیه نام «اسحاق» حضور نداشته است (مرور و ترجمۀ مقالۀ فایرستون).
بحث دربارۀ هویت قربانی، به روایات متقدم امامیه هم کشیده شده است. در برخی از روایات متقدم، ذبیح اسحاق دانسته شده (کافی، 4/ 206، 209، ابان بن عثمان از ابوبصیر) در حالی که از راوی متقدم امامی، زرارة بن اعین نقل شده که ذبیح اسماعیل بوده است (کافی، 4/ 206، ابان بن عثمان از زراره).
در این میان، در روایتی از امام رضا (ع) با استدلال به سیاق متن قرآنی، ذبیح اسماعیل (ع) دانسته شده است:
حسن بن علی بن فضّال میگوید: حسین بن اسباط از [علی بن موسی] الرضا (ع) در حالی که من میشنیدم، دربارۀ ذبیح پرسید: «اسماعیل بوده است یا اسحاق؟». فرمود: «اسماعیل؛ مگر نشنیدی سخن خداوند تبارک و تعالی را: "وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ"؟» (قرب الإسناد، 389).
در این روایت اشاره شده به اینکه خداوند در سورهٔ صافات پس از آنکه به ابراهیم (ع) بشارت ولادت آن پسر بردبار را میدهد و داستان ذبح او را بیان میکند، به ابراهیم (ع) بشارت ولادت اسحاق (ع) را میدهد. لذا آن جوان بردبار باید کسی غیر از اسحاق (ع) باشد که او همان اسماعیل (ع) است:
الصافات: فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ (101) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَابُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَاأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (102) فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ (103) وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَاإِبْرَاهِيمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (105) إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ (106) وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ (107) وَتَرَكْنَا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ (108) سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ (109) كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (111) وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ (112)
این استدلال سیاقی مورد توجه برخی از مفسران هم قرار گرفته است؛ از جمله، علامه طباطبایی در المیزان میگوید: «"وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِيًّا مِنَ اَلصّٰالِحِينَ" ضمير به ابراهيم (ع) برمىگردد. مىفرمايد: ما ابراهيم (ع) را بشارت داديم كه صاحب فرزندى مىشود به نام اسحاق. بايد دانست اين آيه شريفه كه متضمن بشارت به ولادت اسحاق (ع) است، به خاطر اينكه بعد از بشارت قبلى است، كه از تولد اسماعيل خبر مىداد، و مىفرمود: "فَبَشَّرْنٰاهُ بِغُلاٰمٍ حَلِيمٍ" و دنبالش فرمود: "فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْيَ" ظاهر و بلكه صريح در اين است كه: ذبيح غير از اسحاق است، بلكه اسماعيل است» (ترجمۀ المیزان، 17/ 232-233).
@Al_Meerath
نگاهی به راویان حدیث غدیر
حدیث غدیر از احادیث بسیار مشهور نبوی است که دیدگاه پیامبر (ص) نسبت به جانشینی ایشان را بیان میکند. این حدیث از عدّۀ زیادی از صحابه روایت شده و از دیرباز تا دورۀ معاصر در کتب فراوانی طرق آن معرفی شده است. با این حال، کمتر مطالعۀ تاریخی نسبت به این طرق صورت گرفته است.
در کتاب الغدیر نوشتۀ علامه امینی (د. 1390ق) در معرفی راویان حدیث غدیر از 110 صحابی و 84 تابعی نام برده شده است. تحقیق ایشان در معرفی اسناد غدیر و استنادهای به آن کوششی ستودنی بود. اما در دورۀ حاضر روشها و رویکردهایی رایج شده که لازم است با توجه به این روشها تحقیق دربارۀ حدیث غدیر تکمیل شود.
حدیث غدیر از چند ده نفر از صحابه روایت شده، اما طرق منتهی به این افراد وضعیت یکسانی ندارد؛ برای نمونه، اگر مجموعۀ اسناد حدیث غدیر را در یک درختواره ترسیم کنیم، انشعابهای گستردهای از صحابیانی چون علی بن ابیطالب (ع) و زید بن ارقم میبینیم، اما در طرق نقل از برخی از صحابۀ دیگر، انشعابی تا دورههای متأخر دیده نمیشود و خبر به صورت منفرد از منفرد به ما رسیده است.
اساساً تمرکز بر تعداد افراد در طبقهٔ صحابه، ما را از درنظرگرفتن نقش راویانی در طبقۀ تابعین و اتباع تابعین که گاه حلقۀ مشترک تحریری از حدیث غدیر هستند، غافل میکند. در روشهای جدید به حلقههای مشترک به عنوان افرادی که در ترویج حدیث نقش داشتهاند، توجه خاص میشود و پس از آن به طبقات متقدمتر توجه میشود.
فایدۀ پژوهش بر محور انشعابهای گستردهتر که حلقۀ مشترک متقدّمی دارند، آن است که اعتبار تاریخی و تاریخ ترویج حدیث روشنتر میشود. چنین پژوهشی طبعاً میتواند برای محقّقانی که نگاه سختگیرانهتری نسبت به اسناد دارند، مفید باشد و به فهم ما نسبت به سیر تاریخی روایت این واقعه کمک کند.
با توجه به گستردگی اسناد حدیث غدیر، بررسی همۀ حلقهمشترکها و راویان مؤثر از این مجال خارج است؛ با این حال، در اینجا در پستهای آتی به صورت موردی به چند راوی مؤثر در نقل حدیث غدیر توجه میکنیم: ابواسحاق سَبیعی، زاذان ابوعمر، ابوطفیل عامر بن واثلة، و عَدِیّ بن ثابت انصاری.
@Al_Meerath
راویان غدیر (1)؛ ابواسحاق سبیعی (د. حدود 128ق)
ابواسحاق سبیعی (د. حدود 128ق) یکی از مهمترین مشایخ حدیث در کوفه در قرن اول و دوم است. وی در کودکی علی (ع) را دیده بود (الطبقات الکبیر، ط الخانجي، ج8، ص431). مردمان آن روزگار به او و اعمش در حدیث اعتماد میکردند (المعرفة والتاریخ، ج2، ص633).
یکی از مهمترین عوامل گسترش و ترویج حدیث غدیر، مناشدهٔ رَحبه است. علی (ع) در دوران حکومتش در رحبهٔ کوفه هنگامی که بیوفایی مردمان را میبیند، افرادی را که در غدیر حاضر بودهاند، قسم میدهد که برخیزند و گواهی دهند که از پیامبر (ص) حدیث غدیر را شنیدهاند.
ابواسحاق آن لحظه شخصاً در رحبه حضور نداشته، اما این واقعه را از چند شاهد عینی شنیده و بعداً برای شاگردانش بازگو کرده است. از حدود 20 نفر حدیث مناشده از ابواسحاق روایت شده است؛ چند نمونه از این نقلها را میبینیم:
شریک > ابواسحاق > زید بن یثیع گفت: به علی خبر رسید که عدّهای دربارۀ او سخن میگویند [بدگویی میکنند]، پس بر منبر رفت و گفت: به خدا قسم میدهم مردی را -قسم نمیدهم او را مگر اینکه از اصحاب محمد (ص) باشد- که از پیامبر (ص) شنیده باشد، مگر اینکه برخیزد! پس در کنارش شش نفر برخاستند و در کنار سعید بن وهب شش نفر؛ پس گفتند: گواهی میدهیم که پیامبر خدا (ص) فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»! (مصنف ابن ابیشیبه، ت الحوت، ج6، ص386).
شریک > ابواسحاق > سعید بن وهب و زید بن یثیع: علی مردم را در رَحبه قسم داد که هر کس از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، برخیزد! نزد سعید شش نفر باخاستند و نزد زید شش نفر؛ پس گواهی دادند که شنیدند از پیامبر خدا (ص) که به علی در روز غدیر خم فرمود: «مگر خدا نسبت به مؤمنان سزاوارتر نیست؟» مردم گفتند: آری! فرمود: «اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه» (مسند أحمد، ط الرسالة، ج2، ص262).
فطر بن خلیفة > ابواسحاق > عمرو ذو مُر، سعید بن وهب، و زید بن یثیع: شنیدیم که علی میگفت: قسم میدهم به خدا مردی را که از پیامبر خدا (ص) شنید که در غدیر خم فرمود، که برخیزد! پس سیزده نفر به سوی او برخاستند و گواهی دادند که پیامبر خدا (ص) فرمود: «مگر من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستیم؟» گفتند: آری ای پیامبر خدا! پس دستِ علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحب من أحبه، وأبغض من أبغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله» (مسند البزار، ج3، ص43).
در خصوص مشایخ ابواسحاق در نقل مناشدهٔ رحبه میان شاگردان ابواسحاق اختلاف شده و از اینان نام برده شده: سَعید بن وَهْب، زَید بن یُثَیْع، عمرو ذو مُرّ، حارِثَة بن مُضَرِّب، زَید بن اَرقم، عَبدِ خَیر، حَبَّهٔ عُرَنِی، هُبَیْرَة بن یَرِیم، حارث اَعور، و هانی بن هانی.
بر اساس مشهورترین و کهنترین نقلها از ابواسحاق، به نظر میرسد که او حدیث مناشده را دستکم از سعید، زید، و عمرو نقل کرده، اما انتساب دیگر نقلها به او ثابت نیست. این سه شیخ از مشایخ اصلی ابواسحاق نیستند؛ لذا حضور آنها در اسناد باید واقعی باشد.
طبق یک نقل ابواسحاق دربارۀ این سه نفر گفت: «چه مشایخ [بزرگی] هستند!» (مناقب علي للکوفي، ج2، ص444). در خصوص سعید بن وهب گفته شده که او همواره ملازم علی (ع) بوده (الطبقات الکبیر، ج8، ص290). البته حدیث مناشده از کوفیان دیگری غیر ابواسحاق و مشایخش، روایت شده که در این پست به آن نمیپردازیم.
از ابواسحاق همچنین حدیث غدیر در خارج از مناشدهٔ رحبه روایت شده است؛ در برخی نقلها میبینیم که او به عنوان راوی حدیث غدیر از صحابیانی چون براء بن عازب، زید بن ارقم، و حبشی بن جناده مطرح شده است:
سعید بن بیان > ابواسحاق > براء بن عازب: پیامبر خدا (ص) فرمود: «من کنت مولاه فعلي مولاه» (الکنی والأسماء للدولابي، ج2، ص496).
موسی بن عثمان > ابواسحاق > براء بن عازب و زید بن ارقم: همراه پیامبر (ص) بودیم در روز غدیر خم؛ پس فرمود: «ألا إن الله وليي وأنا ولي كل مؤمن، ومن كنت مولاه فعلي مولاه» (الکامل لابن عدي، ج8، ص67).
سلمة بن فضل > سلیمان بن قرم > ابواسحاق: شنیدم از حبشی بن جناده که میگفت: شنیدم که پیامبر خدا (ص) در روز غدیر خم فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، وأعن من أعانه» (المعجم الکبیر، ج4، ص16).
ابواسحاق چنان در ترویج حدیث غدیر مساهمت داشته که ابوحصین عثمان بن عاصم (د. حدود 128ق) که عثمانی بود، به ترویج این حدیث توسط او اعتراض کرد (التاریخ الکبیر، 7، ص300). در نقلی هم آمده که ابواسحاق دربارۀ معنای حدیث غدیر از امام سجاد (ع) پرسید و ایشان فرمود: «أخبرهم أنه الإمام بعده» (أمالي الصدوق، ص123).
نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق
@A_Meerath
نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت ابواسحاق سبیعی
1. ابواسحاق از زید بن یُثَیع از علی (ع)
2. ابواسحاق از سعید بن وهب از علی (ع)
3. ابواسحاق از عمرو ذومُرّ از علی (ع)
4. ابواسحاق از دیگران از علی (ع)
5. ابواسحاق از براء بن عازب (د. 72ق)
6. ابواسحاق از زید بن ارقم (د. 66ق)
7. ابواسحاق از حبشی بن جناده
@Al_Meerath
راویان غدیر (2)؛ زاذان فارسی (د. 82ق)
ابوعمر زاذان (د. 82ق) از موالی قبیلۀ کِنده (الطبقات الکبیر، 8/ 298) و ایرانی بوده (تفسیر الطبري، 17/ 112؛ الکنی والأسماء للدولابي، 2/ 773؛ مستخرج أبي عوانة، 5/ 116) و در منابع متقدم توثیق شده است (الطبقات الکبیر، 8/ 298؛ سؤالات ابن الجنید، 338).
زاذان از شیعیان علی (ع) دانسته شده (الکنی والأسماء، 2/ 773؛ المسترشد، 194) و عطاء بن سائب، او را از نیکانِ اصحاب علی (ع) میداند (مصنف عبد الرزاق، 3/ 351). زاذان باور به حقانیّت علی (ع) در جنگهایش داشته؛ چه گفته است: «دوست داشتم که خونهای اهل شام [سپاه معاویه] بر جامۀ من باشد/ در دامن من باشد!» (مصنف ابن أبي شیبة، 7/ 510). همچنانکه او راوی سخنی از علی (ع) در نکوهش شدید خوارج است (الغارات، 1/ 105؛ تفسیر الطبري، 15/ 425). وی راوی روایات مختلفی در فضل اهلبیت (ع) است.
زاذان شخصاً در مناشدۀ رحبه حضور داشته و گزارش او از مناشده باقی مانده است. مورد زاذان از این جهت جالب است که دو بخش از داستان مناشده در دو طریق مستقل از او باقی مانده است:
بخش اول:
عبدالملک بن ابیسلیمان > ابوعبدالرحیم کندی > زاذان: شنیدم از علی که در رَحبه مردم را سوگند میداد: چه کسی پیامبر خدا (ص) را دید در روز غدیر خم در حالی که گفت آنچه را که گفت؟ پس سیزده مرد برخاستند و گواهی دادند که شنیدند از پیامبر خدا (ص) که میگفت: «من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه» (فضائل الصحابة لأحمد، 2/ 585).
بخش دوم:
هشیم > اسماعیل بن سالم > عمار حضرمی > زاذان: علی در رحبه از مردی دربارۀ حدیثی سؤال کرد. پس آن مرد علی را تکذیب کرد. علی گفت: تو مرا تکذیب کردی! او گفت: تو را تکذیب نکردم. علی گفت: پس خدا را میخوانم علیه تو (نفرینت میکنم) که اگر مرا تکذیب کردی، خدا چشمت را کور کند! پس علی خدا را خواند که او را کور کند و او کور شد (فضائل الصحابة لأحمد، 1/ 539).
به نظر میرسد که هر دو بخش مربوط به یک ماجرا باشد؛ زیرا هم راوی هر دو نقل (زاذان) یکی است، هم مکان هر دو نقل (رَحبه) یکی است، هم در هر دو نقل علی (ع) درخواست میکند تا شخص یا اشخاصی نسبت به درستی یک حدیث گواهی دهند. همچنانکه طبیعی است در آن محیط برخی حاضر به گواهیدادن به نفع علی (ع) نشوند و علی (ع) از این امر آزرده شده و آنان را نفرین کند.
آنچه این فرض را تأیید میکند، گزارشهای متقدّمی است که انکار برخی از حاضران در مناشدۀ رحبه و نفرین علی (ع) نسبت به آنها میگوید؛ یکی از این گزارشها نقلی است که هشام بن محمد بن سائب کلبی (د. 204ق) در کتابش آورده است:
علی بر منبر گفت: «سوگند میدهم مردی را که از پیامبر خدا (ص) شنیده باشد که در روز غدیر خم فرمود: "اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه" که برخیزد!». پایین منبر انس بن مالک و براء بن عازب و جریر نشسته بودند. پس علی تکرار کرد و هیچ کس [از آنها] پاسخش را نداد. علی گفت: «خدایا هرکس گواهیاش را پنهان کرد با آنکه آن را میشناخت، او را از دنیا بیرون نبر تا آنکه نشانهای برایش قراردهی که به آن شناخته شود!». پس انس بن مالک برص گرفت و براء بن عازب نابینا شد و جریر بعد از هجرتش اعرابی [بادیهنشین] شد پس به سراة آمد و در خانۀ مادرش از دنیا رفت (جمهرة النسب، 639).
نیز نگر: نمودار اسناد حدیث غدیر به روایت زاذان
@Al_Meerath