eitaa logo
Bride of the Enemy 🖤
81 دنبال‌کننده
31 عکس
4 ویدیو
0 فایل
رمان سند عشق عشقی که اتفاقی بود... به قلم: آلا MN: @CBJBGNF #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
هنوز که ناشناس کویرههههعههعهههههه😍
Bride of the Enemy 🖤
هنوز که ناشناس کویرههههعههعهههههه😍
اشکالی نداره من برم پارت اولو بنویسم
عروس دشمن فصل اول/سایه یک دشمن صدای بارون از پشت پنجره میومد دریا کنار پنجره ایستاده بود و به خیابان خیس نگاه می‌کرد.ساعت از یازده شب گذشته بود،اما هنوز خبری از پدرش نبود. گوشی رو برای چندمین بار برداشت (بابا کجایی؟) چند ثانیه بعد گوشی روشن شد «بیدار نمون دخترم،امشب منتظرم نباش.» دریا اخم کرد _باز چیشده؟ پدرش هیچ وقت اینطوری جوابشو نمی‌داد. صدای باز شدن در ورودی،فکرشو قط کرد _بابا؟ جوابی نیومد دریا از پله ها پایین رفت اما وقتی به سالن رسید پدرش را دید که کنار در ایستاده بود؛رنگ صورتش پریده بود و نگاهش برای اولین چیزی داشت که دریا قبلا ندیده بود ترس. _بابا...چیشده؟ منصور چند لحظه فقط نگاهش کرد بعد با صدای پایین گفت: _دریا، اگه یکروز کسی اومد سراغت...اسم حامی صالحی رو شنیدی،ازش فاصله بگیر دریا ماتش برد _حامی صالحی کیه؟ منصور جواب نداد فقط به پنجره تاریک پشت سر دخترش نگاه کرد ماشین مشکی رنگی چند متر آن طرف تر،کنار خیابون توقف کرد مردی داخلش،از پشت شیشه‌ی باران خورده،به خانه‌ی منصور خیره شده بود. حامی صالحی او برای منصور نیامده بود حداقل...نه امشب No copying whatsoever❌ Written by Ala ✨
نظر بدید دیگهه🥺
ناشناس:واییی عررررررررر عالیهههه ✨🗿 واییی خوشحالم دوستش داشتییییی✨💕
ناشناس:لینک چنلمو بدم میای؟🥺 ✨🗿 حتما✨
ناشناس:https://eitaa.com/AlaSj1393/207 هوراااااااا ✨🗿 قربون ذوقتون برم من💕✨
ناشناس:پارت بده ✨🗿 چشمم یه پارت طولانی میدم✨