«سـنـد عـشـق»
پارت:5
نیکا:خیلی جدی نگاهم کرد گفت
میخواستم برای کارت های عروسی کمکم کنی
بهش گفتم:باشه
شروع کردیم،دونه دونه کارت هارو درست کردیم
همه شون فامیلای حامی بودن،حامی ازم پرسید:تو نمیخوای کسی رو دعوت کنی؟
گفتم:نه
حامی سری تکون داد
و ادامه دادیم کارت ها تموم شدن،حامی به خدمه ها دستور داد که کارت هارو پخش کنن
به حامی گفتم:برای همیشه باید اینجا بمونم؟
گفت: آره
گفتم: میزاری حداقل برم بیرون؟
گفت:با خودم
گفتم:دستمو رو میز کبوندم داد زدم:من زندانی تو نیستم که بهم دستور بدی
حامی:سر من داد نزن(داد،فریاد)
نیکا:بدون اینکه نگاهش کنم رفتم تو اتاقم حامی در زد
نیکا،نیکا درو باز کن دارم بهت میگم درو باز کنننن
نیکا:حامی،ولم کن بزار یکم تو حال خودم باشم
دیگه در نزد
سه ساعت گذشت میخواستم از بطری آب بخورم،اه لعنتی آب نداره هیج کدوم از خدمه ها نبودن.
خودم باید میرفتم
اومدم بیرون تقریبا نزدیک آشپز خونه بودم که حامی جلوم سبز شد،دست به سینه جلوم وایساد گفت:برای چی اومدی بیرون
گفتم:تشنم بود میخواستم آب بخورم
گفت:مگه تو اتاقت آب سرد کن نیست؟
نیکا:آبش تموم شده بود
حامی:باشه
___
««ویو مهدی»»
داشتم کل شهرو میگشتم این دختری احـ*مق کجاست
از ماشین پیاده شدم،یه کارت رو زمین دیدم کارت ازدواج بود،اسم نیکاهم روش بود
ولی چرا با حامی؟
کلی سوال تو ذهنم بود
رفتم خونه
میناا مینااا
+بله بله چیشده؟
_بیا این کارتو نگاه کن این دختره احـ*مق داره ازدواج میکنه
+چـ..چی؟ یعنی چی؟ چرا با حامی؟
_نمیدونم
فردا عروسیه باید فردا بریم تالار
+باشه باشه
بقیشو تو پارت بعد بخون✨
کپی به هیچ عنوان
«Proof of love»
«سـنـد عـشـق» پارت:5 نیکا:خیلی جدی نگاهم کرد گفت میخواستم برای کارت های عروسی کمکم کنی بهش گفتم:ب
پارت پنجم رمان«سند عشق» تقدیم نگاهتون شد
خوشحال میشم نظراتتونو بامن درمیون بزارید✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
بچه ها چون میخوام کد بگیرم برای چنل کانون گفته که روزی یدونه باید پارت بدم:)
بیاین حرف بزنیم:)))
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟