به دیوار خیره بود و کلامی حرف نمیزد. اطرافیانش تعجب کرده بودند او همان فرد پر سر و صدا و پر شوق و شورِ کلاس بود؛ اما حالا.. حالا چشمانش چیز دیگری میگفتند او دیگر مثل قبل نبود.. غم زیادی از چشمانش نمایان بود. هیچکس نمیدانست دلیلش چیست. شخصی جلو آمد و جویای علت شد او پاسخ داد :
من؟ من حالم خوب است نه، خوب نه، عالی ام، عالی تر از هر لحظه.. میدانی چرا؟ چون شناختم، شناختم کسانی را که باید زودتر میشناختم. دیگر کافی است تظاهر به شادی، تظاهر به خنده، تظاهر به خوب بودن؛
حال میخواهم خودم باشم،
همان خودِ خسته و تنها..
#Absurd_thoughts
هدایت شده از 𝑨 𝒔𝒆𝒂 𝒐𝒇 𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅 │دریایی از خون
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- درود و وقت بخیر ؛
چنلِ 𝑨 𝒔𝒆𝒂 𝒐𝒇 𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅 قصد داره از چنلهای فاخر و جذاب شما حمایت ویژه کنه ؛ تنها کاری که لازمه انجام بدین اینه که این تکست پست رو فور کنید و لینکتون رو "اینجا" بگذارید تا من به صورت فوق پروفشنال یکی از پست های چنلتون رو انتخاب و به مدت 18 ساعت تویِ چنلم قرار بدم !
مهلت : چهارشنبه شب ، ساعت 22:22
تایم قرارگیری حمایتی ها : جمعه شب ، ساعت 00:00
محل قرارگیری حمایتی ها : " 𝐒𝐅𝐁_𝐏 "
ظرفیت : تا جایی که در توانم بود ...
منتظرتونم !
-𝑨 𝒔𝒆𝒂 𝒐𝒇 𝒃𝒍𝒐𝒐𝒅-
هدایت شده از 🇵🇸𝑫𝒖𝒔𝒌𝑽𝒆𝒍𝒍𝒊𝒄𝒉𝒐𝒓🇮🇷 ☝️🏻
مسیح.. انگشتانش صفحات کتاب را لمس میکردند، اما نگاهش خیره به جاسيگاری پر از سیگار بود. هیچکس نمیدانست از غم داستانِ کتابی که انگشتانش لمس میکردند، اینگونه مبهوت به جای دیگری غیر از صفحات خیره بود یا غم چشمانش داستانِ دیگری را رقم میزدند که احدی از آن باخبر نبود..
او همیشه اینها را تکرار میکرد؛
موهای ژولیده، چشمانی گود افتاده، جاسیگاری پر از سیگار، صفحه ای همیشه باز و کتابی که هرگز خوانده نمیشد..
#Absurd_thoughts