انسانها هر کدام مشغول کاری بودند یا در کنار دوستانشان میگفتند و میخندیدند یا به یک دیگر کمک میکردند بالاخره هرکس سرش گرم کاری بود؛ او پشت دیواری پنهان شده و روی سکویی کوتاه نشسته بود. دستانش سرد بود اما بدنش گرم.. اشک میریخت و از اینکه کسی متوجه نمیشود راضی بود؛ همه چیز آزارش میداد و او فقط میتوانست به سکوتی ابدی خود را راضی کند.
با اینکه حالش از هر زمان بدتر بود اما کلماتی که موقعیتش را توصیف میکردند به حالش بهبود میبخشید؛
سکوت، تنهایی، اشک، کلاس خالی، بخاری گرم و آرامش ابدی!
#Absurd_thoughts
درود دوستان، تقدیمی دوم چنل My world رو مشاهده میکنید.
به این صورت که شما این پیام رو فور میکنید داخل چنل زیباتون و اینجا لینک رو برای بنده قرار میدهید.
و ممبرهای عزیز هم همین پیام رو اینجا : //// فور میکنید؛
بنده یک هدر با توجه به وایبتون تقدیم میکنم همراه با یک عکس از بخش سیو " استایل " پینترستم.
ظرفیت: تمام
زمان قرار گیری : پنجشنبه ساعت 22:00
مکان قرار گیری : https://eitaa.com/properspecial
داشتم فکر میکردم چی میشد اگر انسانها هرگز خلق نمیشدند؛
و به این نتیجه رسیدم که زمین تا بزرگ شدن خورشید در امان میماند و این خورشید بود که موجودات را نابود میکرد!
به زمین خیره و در سکوتی ابدی گم شده بود.
شخصی کنارش آمد و با تعجب پرسید :
- هی! چرا اینگونه شده ای؟! بی حال به نظر میرسی، از چشمانت خستگی زیادی میبارد و در کنار این خستگی غم خاصی را میتوان احساس کرد! چه شده حرف بزن..
همانطور که سکوت کرده و به زمین خیره بود پاسخ داد :
+ خوبم، حداقل حال که در سکوت گم شده ام خوبم. خوبم چون دیگر نیازی به، به زبان آوردن کلمات اضافی و بیفایده نیست؛ میتوانم تا ابد با همین روال پیش بروم.
#Absurd_thoughts