هزار کس میآیند و هزار کس میروند و هیچکس، هیچکس را به خاطر نمیآورد..
صدا همان که میشنوی نیست، سگ سکوت به وجد میآید و دزد بر سر بام بلند سما میکند با ماه، زبان عزیزتر است اکنون یا دهان که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است..
[ پیری یا بچهای که خود را میکشد تازه معنا روشن میشود! ]
#Absurd_thoughts
سعی میکنم از شروعاش آن را مورد قضاوت قرار ندم، همچون همیشه در امیدی پوچ غرق میشوم.