تجربه ی اون حس دوست داشتن حقیقی برای شخصی منطقی و آسیب دیده اونقدر غیرقابل درک و جالبه که نه میخواد ازش خارج بشه نه میتونه بهش اعتماد کنه!..
خودش را گمشده میدانست، گمشده در جهانی پنهان و بیسامان.. آنقدر در تنهایی و افکار تاکسیکاش غرق شده بود که نمیدانست کجاست، اسمش چیست؛ اصلا او که بود؟!
آیا هنوز خودش بود؟! همانی که همیشه به پروندهها فکر میکرد و سعی در حل آنها داشت؟! حال چرا گوشهای نشسته و در سکوت غرق شده؟..
آری تو دیگر خودت نیستی و این را به خوبی میدانی؛ این جهان.. نه، این انسانها موجوداتی اند که تو را اینگونه کرده اند!
انسانها دلیل این سکوتِ ابدی تو هستند..
#Picture
#Absurd_thoughts
این دنیا میتواند به تو آسیب بزند؛ مثل یک زخم عمیق میبُرد و جایاش را باقی میگذارد..
همه چیز از هم پاشیده میشود ولی هیچ چیز مثل یک قلب شکسته نمیشود! جهان دور سرت به گردش در میآید و تو را در میان زمان گم میکند..
آنقدر در زمانها گم میشوی که نمیتوانی تشخیص دهی،
_ حال.. گذشته است؟ آینده است؟ یا همان حال است؟
#Picture
#Absurd_thoughts
زندگی به قدری عجیب و غیرقابل درک است که نمیدانم دست خود را به دست چه کسی دهم.. نه .. در اصل نمیدانم چه کسی جز خودم میتواند مرا از این منجلاب بیرون کشد!..
#Absurd_thoughts