الف|نون
📌 هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست...
🌱
درست هفت ساعت بعد از کشته شدنت، یک نفر در من شبیهِ تو شدن را آرزو کرد. شبیه تو شدن ولی سخت بود. معلم فیزیک دبیرستان همیشه میگفت: "نگویید رسیدن به فلان هدف غیرممکن نیست ولی سخت است. جاش بگویید رسیدن به این هدف سخت است ولی غیر ممکن نیست". شبیه تو شدن سخت بود ولی نه غیرممکن؟ عکس کوچکی از تو در پایینیترین طبقهی کتابخانهام نشسته. تو کتاب زیاد میخواندی حتم. عکس را مرد جوانی در اروند به من هدیه داد. کف دستش را گرفت جلو صورتم و گفت: "بردار خانم". برداشتم و تکیه دادمش به تابلوی گِردی که رویش نوشته: "هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست." تابلو را یکی از دوستهام هدیه داده. شعر رویش از ابتهاج است. نه قیافهی آن مرد الان توی خاطرم هست نه دوستم دیگر با من دوست است و نه ابتهاج دیگر زنده.
عکس تو کنار این نوشته ولی هست هنوز.
آرزوی تو چه بود؟ باز شدن راه کربلا؟ شد.
بعد چه؟ شهادت؟ این هم. بعدتر؟ آرزوی من شبیه تو شدن بود. عکس دیگری از تو در بالاترین نقطه از کتابخانهام نشسته. لباسِ خادمی به تن، صاف به دوربین زل زدهای. توی مردمکهات خنده و اشک و خشم یک جا نمایان است. میشود جمع اینها همه باهم؟ تو مردمکهات جمع اضداد است حتم! خنده برای مردمت بود و اشکت برای مظلوم و خشمت برای ظالم. آرزوی من چنین جمع اضدادی بود توی مردمکهام. میگویم بود. نیست حالا؟ من مگر چقدر بناست عمر کنم که تهش بشوم یکی شکل تو؟ معلم فیزیک اگر این نوشته را بخواند لابد توبیخم میکند! اگر هدف تو باشی چه؟ شبیه تو شدن سخت است. سختیش آنقدر بالاست که تنه به تنهی غیرممکن میزند. معلم فیزیک اگر تو را بشناسد، که میشناسد، مهر تائید میزند پای این حرفم. نزدیک چهار سال از کشته شدنت میگذرد و آن یک نفر در من، مدتهاست عقبنشینی کرده برای نوشتن از تو. سختیِ این یکی هم کم از قبلی ندارد! کلمه تو را در خود جا نمیدهد چون. درست ترش؟ من بلد نیستم عظمت تو را در کلمه جا بدهم. چندبار لعنت کرده باشم خودم را از این نابلدی خوب است؟ توی ایتا جمعی داریم اهل قلم. بنا کردهایم داستان حماسی بنویسیم و چندیست شانه به شانهی هم، در الفبای حماسه غور میکنیم. مقالهها میگویند کلمهی «حماسه» به معنی شدت و صلابت است و گاه به معنی شجاعت و حمیت. میگویند ویژگی شخصیتهای حماسی، شور است. عظمت است. صلابت است. شدت است و حقپرستی. میگویند شعر حماسی شعریست که از آن بویی از غیرت و شجاعت و مردانگی بیاید. که سخن حماسی آن است که در آن ردی از ایستادگی و مقاومت باشد. مقالهها میگویند و دوستانم در چند و چونِ جملههاش عمیق میشوند و من، هرچه بیشتر از چیستیِ حماسه میخوانم، تصویر مردمکهای تو در مردمکهام واضحتر میشوند...
نامت را میدانم. حماسه نیست. تو نام دومی داری حتم. از اینهایی که توی شناسنامه یک اسم دارند و بیرونش چیز دیگری؟ نام اولت را میدانم. قاسم است. نام دومت را بعد از شهادتت فهم کردم. شعر حماسی؟ نه. سخن حماسی؟ نه. داستان حماسی؟ این هم. تو خودِ کلمهی حماسهای؛ نه فقط برای یک ملت و نه فقط برای یک امت و نه فقط برای یک منطقه، که همان وقت که دوربین به دست روی خاکریزها قدم میزدی و مواضع کفتارها را رصد میکردی، که بعدتر وقتی سلاح به دست تروریستهای تا دندان مسلح را به رگبار میبستی و بعدترش، وقتی غدههای سرطانیِ دستساز استکبار را یک به یک به اسفل السافلین گسیل میکردی، یک "جهان" حماسه را در نام "تو" معنا کرد... عکس کوچکی از تو در طبقه پایینیِ کتابخانهام نشسته. تکیه بر تابلوی گِردی که رویش نوشته "هنوز دیر نیست؛ هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست". بعد از کربلا و بعدتر از شهادت، آرزوی تو چه بود؟ آزادی قدس حتم. آرزوی من نوشتن از توست. تو نام دومی داری. به دوستانم باید بگویم تو را بخوانند. تو را که بخوانند، حماسه را هم مینویسند.
#حماسه
#حاج_قاسم🤍
#هنوز...
@AlefNoon59
استکبار از حماسه وحشت دارد.
هم از نام و تصویر او در مجازستان و هم از شمایلش حتی در یک مستطیل سبز!
استکبار از حماسه وحشت دارد و بدا به حالش که #ما_ملت_حماسهایم!
#حاج_قاسم
@AlefNoon59
ما باید برویم توی بله و ایتا و شاید هم روبیکا از تو بنویسیم. و خودمان تو را به خودمان بشناسانیم. ما نمیتوانیم از تو در یک بستر جهانی بنویسیم. نمیتوانیم تصویرت را جهانی کنیم. چون قاتلانِ تو، از تو گفتن را منع کردهاند. تصویرِ تو اگر بیش از چندبار در شبکههای جهانی منتشر شود، قاتلانِ تو، صفحهی ما را حذف میکنند.
و چون فیلترکنندگان، دست و پای ما را برای نوشتن از تو بستهاند. گفتهاند بروید توی ایتا و بله از حاجی بگویید.
در سالگرد شهادتت حاجی، من لعنت به جفتشان میفرستم. هم قاتلانِ جسم و نامت، هم شیادان و ابلهانِ فیلترکننده.
آنجا توی بغل خدا، از همان بالا، تف بینداز توی صورتِ کریهِ این هر دو گروه.
#حاج_قاسم
@AlefNoon59