eitaa logo
" زندگانی عالمان "
7.7هزار دنبال‌کننده
247 عکس
94 ویدیو
12 فایل
《 ‌‌‌﷽ 》 ‌ #سیره_رفتاری و #گفتاری عالمان شیعه، در ابعاد مختلف تعاملات خود، نکات کمتر دیده شده.. ✔️ و درس زندگی.. مطالب ۴ روز اول هفته: @Movatteoon313 مدیریت و ۳ روز آخر هفته:‌ @MahdiAqayari "لطفا مطالب را با لینک منتشر کنید"
مشاهده در ایتا
دانلود
✔️" کرامتی از آیت الله میلانی (ره) " 🔹️استاد سید باقر موسوی درچه‌ای: یک روز در دفتر حضرت آیت الله شبیری بودیم که حجت الاسلام حاج آقا عباسعلی روحانی - امام جمعه موقت سابق اصفهان – برای دیدار ایشان آمدند، تقاضا کردم که کرامتی که خود ایشان از مرحوم دیده بودند بیان کنند؛ ایشان گفتند چون من مدتی در حوزه بودم و انتقاداتی را از روش اداره حوزه و مسائل دیگر از مرحوم آیت الله میلانی داشتم‌ آنها را در نامه ای نوشتم و به یکی از طلاب دادم تا در موقعی که ایشان در نماز جماعت به سجده میروند آنرا روی سجاده ایشان بگذارد و اسم خود و آدرس خود را هم ننوشته بودم. 🔹️ آن طلبه در موقع سجده را روی سجاده ایشان می گذارد، من هم به اصفهان آمدم؛ بعد از مدتی دیدم ایشان جواب اشکالات مرا به برایم به آدرس اصفهان فرستادند! من مجددًا از آن طلبه که نامه را گذاشته بود پرسیدم که آیا تو اسم مرا گفتی؟ و او گفت: نه، ایشان اضافه کردند که من از این برخوردم با این مرجع، مرتب استغفار میکنم. 📚 العین الحلوة، ص۷۴ 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 شروع هر سوره... عنوان 🍀 🔹 شیخ امین الدین () وارد خانه شد. عروسش از چاه آب می‌کشید. 🔸 امین الدین به اتاق رفت. کتاب‌ها را روی طاقچه گذاشت. به‌سختی بر زمین نشست. به کاغذهای بسیاری که روی هم چیده شده بودند نگاه کرد و گفت باید آنها را به صحاف بدهم. 🔹 چند کاغذ سفید برداشت. را بوسید و باز کرد. با خود گفت: خدا را شکر! سوره‌ای تمام شد و باید سوره‌ی دیگری را شروع کنم. عروسش پرده‌ی اتاق را کنار زد و کاسه‌ی چوبی را آرام جلو آورد؛ بفرمایید! آب خنک است. 🔸 امین الدین کاسه را گرفت. نام خدا را زمزمه کرد و چند جرعه نوشید و کاسه را به دست عروسش داد. عروس از اتاق بیرون رفت. 🔹 خوشحال بود که قبل از نوشتن و شروع کار، برای شیخ آب برده است. می‌دانست اگر شیخ مشغول کار شود تا نه متوجه او می‌شود و نه چیزی می‌نوشد. شیخ، قلم را برداشت. بالای کاغذ نام سوره را نوشت: کوثر. سورۀ مکی - مدنی است. تعداد آیات: سه. 🔹 کتابی را باز کرد و چند صفحه‌ای از آن خواند. اختلاف‌نظرها و اقوال گوناگون درباره‌ی سوره را نوشت. چند کتاب تفسیر از روی طاقچه برداشت. با خود گفت: جمع نظرها را باید بیاورم. 🔸 نظرهای تمام مفسران پیش از خود را درباره‌ی سوره خواند و نام‌های مختلف سوره را نوشت. آفتاب کم‌کم بر سینه‌ی دیوار نشسته بود. عروس از کنار پنجره اتاق رد شد، شیخ را دید که سر به زیر انداخته بود و آرام و پیوسته می‌نوشت. 📚 راه بی پایان، ص۴۹ 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"" ای عشق دل افروز دل من به تو گرم است "" ... زندگانی عالمان 🔰eitaa.com/Alemin
✔️"" الامام لا نظیر له!"" 🔹استاد حسن رمضانی: مرحوم آیت الله بـه مناسـبتی اسـم آیت اللـه شـاه آبادی را آوردنـد و گفتنـد: آقـای شـاه آبادی در سـر منبـر صریحـا از رضاشـاه بـه رضـای گاوچـران تعبیـر می کـرد. مـن بـه ایشـان عـرض کـردم: پـس بگـو کـه امـام زیـر نظر چنین شـخصیتی تربیت شـده بـود که به شـاه خیلـی بی پیرایه می گفـت: محمدرضـا! 🔹️ ایشـان گفتنـد: نـه نـه! اشـتباه نکنیـد، آقـای شـاه آبادی در مسـائل سیاسـی و اجتماعـی تحـت تأثیـر امـام، آن روحیـه را پیدا کـرده بود، نـه این که امام تحـت تأثیر آقـای شـاه آبادی بـود. الامـام لا نظیـر لـه، امـام نظیـر نداشـت! 📚حدیث سهر، ص۴۲۰ 🔰eitaa.com/hadisesahar 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 چهل سال نظم در اخلاق و زندگی 🍀 آیت الله محمدعلی : 🔸 وقتی که [] عهده‌دار حوزه شدند، حوزه‌اش پنج نفر بود. اگر کسی بخواهد بچه‌اش را برای تحصیل طلبگی در مدرسه‌ای بگذارد، جست‌وجویی می‌کند تا شخص مطمئنی را پیدا کند. 🔹 خب یک کسی که و از نظر و منظم بوده، از نظر زن و بچه و مالی منظم بوده و در اخلاقش خوب بوده، ناگزیر شاگردانش به مرور و با حساب و کتاب، از پنج نفر، شش نفر می‌شود و از شش نفر، ده نفر می‌شود. از ده نفر هم می‌شود بیست نفر و... فکر می‌کنم آن وقتی که ما آمدیم، پنجاه، شصت نفر بودند. 🔸 شب‌ها جمعیت بیشتر و آبادتر بود. همان پنجاه شصت نفر، دیگر نزدیک انقلاب به صد و خورده‌ای و نزدیک دویست نفر رسیده بود. باز همان رفتار منظم وجود داشت و مردم اشکالی از ایشان سراغ نداشتند. 🔹 یک نفر درست راه برود، مردم اطمینان می‌کنند. ایشان بچه‌تهران هم بوده و قاعدتاً عده‌ای هم خانواده‌شان را می‌شناختند. بعد هم از اول که ایشان طلبه بوده او را دیده‌اند که منظم در این مسیر راه رفته است. همین‌ها باعث می‌شد که ناگزیر جمعیت روز به روز بیشتر شود. 📚 حاج آقا مجتهدی (ره)، ص۹۶ (با اندکی تصرف) ✍️ موسسه ایمان ماندگار 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 ترس از هوای نفس 🍀 حضرت می‌فرمود: 🔹 مرحوم آقای به اندازه‌ای از می‌ترسید که هرگاه در بالای منبر احساس می‌کرد مردم زیادتر از حد، مجذوب و شیفته‌ی او و حرف‌های او شده‌اند، بلافاصله سعی می‌کرد این وضعیت را کنترل کند و مردم را از این حالت بیرون آورد؛ 🔸 در این مواقع به طور مثال آب طلب می‌کرد و لحظاتی را به این شکل می‌گذرانید تا مردم از آن حالت بیرون بیایند! غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 📚 آقا شیخ مرتضای زاهد، ص۹۶ 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
🍀 "دقت در مصرف وجوهات"...🍀 👤 استاد سید باقر موسوی درچه‌ای: این روزها که مشغول اصلاحات نهایی این کتاب هستم جریانی را که دیشب از حضرت آیت الله شبیری حفظه‌الله در رابطه با خواب عجیب مرحوم میرزای شیرازی بزرگ نقل کردند، برای شما نقل می‌کنم تا معلوم شود که بزرگان ما به بی‌اعتنا نبودند. ایشان با سند متصل خود نقل کردند که میرزای بزرگ به یکی از وکلای خود دستور می‌دهد که در مصرف سهم امام دقت بیشتری کند و وجه آن را چنین بیان می‌کنند که خواب دیدم حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را که مرا در حرم احضار کردند و دفاتر وجوهات را هم حضرت امر کردند که آنها را بخوانم و من می‌خواندم و موارد متعددی را حضرت رد می‌کردند! من از ناراحتی در آخر عرضه داشتم که این مسئولیت را به شخص دیگری بدهید، و من تابع او خواهم بود؛ حضرت فرمودند نه، در اختیار خود شما باشد ولی دقت بیشتری کنید. تاریخ ۱۴۰۲/۴/۲ 📚 العین الحلوة، ص۷۹ 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
❇️ علامه محمدتقی جعفری(ره): 🔹روزی طلبه خوانی نزد من آمد تا برخی سوالات بپرسد. ديدم جوان مستعدی است كه استاد خوبی نداشته است. ذهن نقاد و سوالات بديع داشت كه بی‌پاسخ مانده بود. پاسخ‌ها را كه می‌شنيد، مثل تشنه‌ای بود كه آب خنكی یافته باشد. خواهش كرد برايش درسی بگويم و من كه ارزش اين آدم را فهميده بودم، پذيرفتم. قرار شد فلان كتاب را نزد من بخواند. 🔹چندی كه گذشت، ديدم فريفته و واله من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتی يافته بودم كه برايش خطر داشت. هرچه كردم، اين حالت در او كاسته نشد. می‌دانستم اين شيفتگی، به فكرش صدمه می‌زند. تصميم گرفتم فرصت تعليم را قربانی استقلال ضميرش كنم. 🔹 روزی كه قرار بود برای درس بيايد، درِ خانه را نيمه‌باز گذاشتم. دوچرخه‌ی فرزندم را برداشتم و در باغچه، شروع به بازی و حركات كودكانه كردم. ديدمش كه سر ساعت، آمد. از كنار در، دقايقی با شگفتی مرا نگريست. با هيجان، را ادامه دادم. در نظرش شكستم. راهش را كشيد و بی یک كلمه، رفت كه رفت. 🔹 اينجا كه رسيد، مرحوم علامه جعفری با آن‌همه خدمات فكری و فرهنگی به اسلام، گفت: برای آخرتم به معدودی از اعمالم، دارم. يكی همين دوچرخه‌بازی آن‌روز است! "زندگانی عالمان" 🔰eitaa.com/Alemin
🍀 سفر را به تأخیر بینداز! 🍀 🔹 در سفری که در سبزوار میهمان آقای حاج بودیم، بنا بود دو روز و یک شب سبزوار بمانیم و برای شب در اتوبوس‌هایی که از سبزوار به تهران می‌روند بلیط بگیرند که صبح به تهران برسیم، تا مراجعه به دکتر نموده و برای شب جمعه قم باشیم که آماده برای روزه رمضان باشم. 🔸 بدون هیچ دلیلی ایشان (حاج آقای علوی) تلفن زدند و بلیط شب را تبدیل به صبح فردا کردند و هرچه اصرار کردم تا برای شب بلیط اتوبوس گرفته شود قبول نکردند؛ با آنکه ماندن آن شب هیچ وجهی نداشت و ایشان هم بسیار سید ملایم و قابل انعطافی هستند و بالاخره خودم به آقای اخوی به تهران تلفن کردم که فردا منتظر ما نباشند. 🔹 [آن شب] آن اتوبوس عجیبی کرد که على الظاهر قريب نصف مسافرین آن اتوبوس مُردند و فردای آن روز که می‌رفتم، به چشم خود مشاهده‌ی وضع آن اتومبیل نمودم. 📚 سرّ دلبران، ص۷۱، به نقل از حاج آقای روحی ✍️ آیت الله شیخ مرتضی حائری (ره) 🔰 eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
"" دادن آبرو برای دین "" 🔹️ آیت الله رضازاده حفظه الله، استاد حوزه مشهد به بیان حکایتی از آیت‌الله بهجت رحمت الله علیه پرداخت و گفت: 🔹️ یک وقتی آیت‌الله بهجت به مشهد آمده و به من دو مطلب گفتند: ۱. یک مطلب اینکه وقتی مرحوم بحرالعلوم از دنیا رفت، یک آدم برجسته ایشان را در خواب دید و از علامه بحرالعلوم پرسید آیا در امن و امان هستی؟ بحر العلوم گفت بله؛ باز پرسید آیا وقتی از دنیا رفتی احساس کمبود کردی؟ بحر العلوم پاسخ داد بله، اگر آبرویم در دنیا برای دین می‌ریخت مقام خیلی بالاتری در اینجا داشتم. 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"
✔️‌‌ لزوم شکر نعمت ولایت مطلب دیگری که آیت‌الله بهجت آنجا به من گفتند این بود که: من برای مردم ایران می‌ترسم که به درد شیعیان آذربایجان دچار شوند. آنان شیعه بودند و شکر نعمت ولایت نمی‌کردند و ۷۰ سال زیر چکمه کمونیست‌ها گرفتار شدند. من می‌ترسم مردم ایران شکر نعمت نکنند و مانند مرد آذربایجان شوند. 👤 به نقل از استاد اعتمادی کرمانشاهی. 🔰eitaa.com/Alemin "زندگانی عالمان"